چرا وبلاگ نویسی رو به افول است؟

وبلاگ ها یک نسل قبل تر از فن آوری روز هستند
وبلاگ ها یک نسل قبل تر از فن آوری روز هستند

همانطور که از گوشه کنارها پیداست وبلاگ نویسی روز به روز در حال نزدیک شدن به دوران افول خودش و شاید اگر بخواهیم دقیق تر بهش نگاه کنیم آرام آرام به دوره نه مرگ چون تا زمانی که وب زنده است وبلاگ هم می تونه زنده باشه ولی به دوره فراموشی و خاموشی میرسد . اما چرا این اتفاق افتاده . در اینجا صرفا مشاهدات خودم رو نوشتم و اگر شما هم چیزی به ذهنتون میرسه حتما در قسمت نظرات برای من بنویسین. نمی تونم بگم چیزهایی که اینجا نوشته ام صد درصد درسته و همینه دلایلش.اینا صرفا مشاهدات و نظرات منه و اگر جای نقد هست با کمال میل می شنومشون

تصویر قدیمی صفحه فیلتر
تصویر قدیمی صفحه فیلتر

فیلترینگ و ترس از نوشتن

یک زمانی دنیای وبلاگ نویسی خیلی تنش زا بود. مخصوصا سال ۸۹ که این مساله به اوج خودش رسیده بود. یک زمانی قبل تر وقتی وبلاگ ات فیلتر میشد خیلی مساله بزرگی بود و واقعا همه از این مساله شدیدا ترس داشتن. مخصوصا کسانی که آن روز درک درستی از اینترنت نداشتن اگر بهشون می گفتی که یک وبسایت یا وبلاگی داری که فیلتر شده قطعا در مورد شما قضاوت هایی می کردند که حتما محتوای پورنو یا مطالب خطرناکی را روی صفحه وبلاگ نوشته اید . گرچه امروزه فیلتر شدن وبلاگ به نوعی کلاس محسوب میشود (برای بعضی ها) اما آن زمان ترس از فیلتر شدن و از دست دادن مخاطبان این زحمت را به وبلاگ نویسان میداد که آدرس خود را متناوبا و گاها سریع تعویض کنند که از طرفی همین فیلتر شدن باعث شد که خیلی از بلاگرها از اینکه پشت سر هم آدرس عوض می کنند به تنگ بیان و در نهایت به توییتر کوچ کنند و تعداد بسیار زیادی از وبلاگ های فارسی آنجا برای همیشه مطلب جدیدی را به روز نکرد.

خودسانسوری فکر آسا
خودسانسوری فکر آسا

خودسانسوری و خسته گی

وقتی که فیلترینگ زیاد و زیاد تر شد، ضرباتی بسیار مهلک به بدنه وبلاگنویسی و دنیای وبلاگ ها وارد کرد. همین مساله باعث شد که خیلی از وبلاگنویسان که شجاعت مبارزه و ایجاد وبلاگ های جدید در سرویس هایی چون بلاگ اسپات و یا سرویس های میکروبلاگینگ چون توییتر را نداشتند شروع به خودسانسوری کردند که این مساله بسیار آنها را اذیت می کرد. جدای از این کشمکش ها هنگامی که دوستان شروع به خواندن وبلاگ و گاها قضاوت های عجیب و غریب کردند، این مساله نیز باعث شد هرچه دلمان می خواست ننویسیم و خود سانسوری کنیم که در نهایت انجام این موازنه برای ما سخت بود و همین مساله باعث شد که خیلی از وبلاگ نویسان دیگر وبلاگ هایشان را به روز نکنند .

از دست رفتن علاقه مطالعه کنندگان به خواندن وبلاگ ها

ما در گذشته کسانی را داشتیم که خودشان وبلاگ نداشتند ولی خوانندگان حرفه ای بودند . ما اسمشان را گذاشته بودیم بلاگخوان های حرفه ای. یعنی کسانی که دوست نداشتند وبلاگ بنویسند یا گمان می کردند هنوز چیزی برای نوشتن ندارند اما به صورت خیلی حرفه ای وبلاگها را مطالعه می کردند و نظر می گذاشتند. تنها راه ارتباط با آنها نیز آدرس ایمیلشان بود که پاسخ نظراتشان را برایشان ارسال می کردیم . امروزه تعداد این مطالعه کنندگان به صفر رسیده اند و هر کسی که وبلاگ ما را می خواند خودش وبلاگ نویس است . شاید به صورت گذری نظراتی را دریافت کنیم ولی در نهایت این نظرات به صورت ناشناس قرار داده می شوند. یا اگر هم هنوز این خوانندگان حرفه ای وجود داشته باشند دیگر ما قرار نیست از نظرات فوق العاده شون بهره مند بشیم چون دیگر نظری برای ما قرار نمی دهند . همین مساله تبادل اطلاعات در میان خوانندگان بود که نویسندگان وبلاگ رو به وجد می آورد که بنویسند . و برای وبلاگشان وقت و انرژی بگذارند. ولی امروزه دیگر هیچ کس علاقه ای به مطالعه وبلاگها ندارد و در بهترین حالت تنها وبلاگ هایی را می خواند که اطلاعات مورد علاقه خودش را بدهند. همه ما بهتر می دانیم که وبلاگ نویس می نویسد تا بیشتر یاد بگیرد چون محتاج نظرات است . چون نظرات افکارش رو اصلاح و کاملتر می کنند و رشد اش می دهند و وقتی نظرات کم میشه و همون تعداد نظراتی هم هست با "خیلی خوب بود ممنون" قرار داده می شوند و معلوم است در اصل حاضری است برای اینکه شما هم به وبلاگ ایشان سر بزنید آرام آرام آن حس را گرفته و وبلاگ نویسان را خسته تر کرده تا در نهایت دیگر وبلاگشان را به روز نکنند! چون فضا دیگر گرم نیست.

بزرگ شدن و درگیر شدن با مسایل بزرگتر زندگی

خیلی از وبلاگ نویسان دلیل محکمتری برای رفتن داشتند . خیلی هایشان ازدواج کردند و بچه دار شدند، خیلی ها مشکلات زندگی و درگیری ها و به قول خودشان دویدن به دنبال یک لقمه نان باعث شد که دیگر ننویسند و برای همیشه بروند . عوض شدن تفکرات وقتی که ما روز به روز بزرگتر می شویم هم یکی از دلایلی بود که خیلی ها نوشتن وبلاگ رو یک حرکت بچه گانه تصور کنند و دیگر نباشند که بنویسند. و آرام آرام علاقه به نوشتن وبلاگنویسی در آنها کم و در نهایت دیگر باز نگشستند . همیشه امیدوار بودم که شاید علاقه به نوشتن روزی به سراغ آنها بیاید و دوباره بازگردند ولی با توجه به وضعیت وبلاگها می بینیم که دیگر امیدی نیست .

عدم کیفیت سرویس های وبلاگ داخلی

اگر یک وبلاگ نویس قدیمی و حرفه ای باشید خودتاون این مساله رو با تمام وجودتان حس کردید. از دربلاگ و رویابلاگی که یک هو ناپدید شد . از بلاگفایی که هر ده روز یک بار یا قالبتان را می پراند یا وبلاگتان را می برد به پست های سه روز قبل که در نهایت آرشیو دو سه ساله تان را هم پراند و رفت و حتی کوچکترین مسئولیتی قبول نکرد که هیچ بلکه در نهایت پر رویی به رایگان بودن سرویس و اینکه هر اتفاقی ممکنه بوده بیفته مساله را برای خودش حل می کند. پرشین بلاگی که اولین هست ولی امروزه آخرین شده و کوچکترین پیشرفتی رو ما شاهدش نیستیم و باگهای بسیار فراوانی که پیدا کرده. میهن بلاگی که در نهایت بی سلیقه گی به تمامی وبلاگ ها پاپ اپ اضافه کرده و سرویس واقعا ضعیف و به درد نخور آن زبانزد همه است. بلاگ اسکای که اشکالات خودش را دارد و در نهایت سکوت ناگهان می بینی تمامی نظرات وبلاگت را صفر کرده و حتی کوچکترین پاسخی به تو نمی دهد. شرکت بیان که امکانات بسیار حداقلی را پولی کرده به طوری که اگر قرار باشد برای یک وبلاگ ساده من مبلغی را پرداخت کنم با همان مبلغ می توانم یک سایت حرفه ای راه اندازی کنم چون میدانم در ابتدا ظاهرا همه چیز خوب است اما اگر بخواهید وبلاگ را ده سال بنویسید و ادامه بدهید قطعا سالانه باید ۲۰۰ هزار تومان هزینه بدهید چون قطعا تعداد مطالب تا ده سال به ۵۰۰۰ عدد می رسد و شما باید بسته های بالاتر را خریداری نمایید و ایضا مشکلات مخصوصی چون عدم امکان پشتیبان گیری اطلاعات را دارد و عدم هماهنگی میان سرویس ها که نمی توان وبلاگ های آنها را به یکدیگر متصل کرد و یا با آدرس های دیگر سرویس ها در سرویس های رقیب نظر گذاشت. همین مشکلات باعث شد وبلاگنویس ها خسته و عطایش را به لقایش ببخشند و کلا از نوشتن وبلاگ صرف نظر کنند

عدم پشتیبانی از زبان فارسی یا عدم دسترسی به سرویس های خارجی

اینکه نبود یک سرویس خوب بهانه هست و سرویس های خارجی خیلی بهتر هستند اصلا جمله خوبی نیست. به شخصه با سرویس های خارجی زیاد کار کرده ام . متاسفانه عمده آنها فیلتر هستند. همان هایی هم که باز هستند یا برای زبان فارسی بهینه نشده اند و حتی فونت تاهوما رو ندارند، راست به چپ نیستند و تنظیماتی هم در این زمینه ندارند یا ظاهر زیبایی ندارند. از طرفی کاربران نمی توانند با محیط مدیریت اونها ارتباط برقرار کنند. شاید سایت هایی مثل وردپرس کیفیت عالی نسبت به بلاگفا داشته باشند ولی رابط کاربری بلاگفا برای کاربر ایرانی کاراتر از سرویس های خارجی هست. و ضمنا مهاجرت کردن به یک سرویس خارجی زیاد ساده نیست . برای همین خیلی از وبلاگ نویسان خداحافظی کردن را به ماندن ترجیح دادند.

ظهور مزاحم ها

این پدیده واقعا دردناکی است که از ابتدای وب فارسی بود و روز به روز بدتر و بدتر شد. این افراد یا با تولید وبلاگ های اسپم و حمله به وبلاگهای عادی اون ها رو اذیت می کردند. یا با توهین ها و آزار و اذیت وبلاگ نویسان باعث شدند که دیگر رمقی برای ادامه راه نباشد. نوشتن فحش های بسیار رکیک و توهین ها قضاوت های ناعادلانه باعث شد که وبلاگ نویسان بعد از چند بار آدرس عوض کردن دیگر ننویسند و بروند.

از طرفی این مزاحم ها با کپی کردن مطالب وبلاگنویسان و سوء استفاده از این مساله در اختیار گذاشتن اطلاعات رایگان و در دسترس باعث شدند که دیگر وبلاگ نویسی ادامه پیدا نکند. چندین بار شخص خودم قربانی کپی های متعدد شده ام و در نهایت با فحش های بسیار رکیک پاسخم را دادند که اعتراض کرده بودم لطفا حداقل منبع را بنوسید و مدعی شده بودند که شما این مطلب را از ما کپی کرده ای و فحش های رکیک. خیلی ها مثل امثال من پوستشان کلفت نبود و تصمیم گرفتن بروند و دیگر خوراک برای این انسان های پست فطرت نسازند.



قضاوت های نابجا

این هم شاید یکی از دلایل نا امید شدن وبلاگ نویسان و رفتن آنها از سرویس های وبلاگنویسی شد. قطعا همه ما انسان ها روحیات لطیفی داریم . وقتی هر زمان هر پستی ارسال شد مردم زیر نظرات شروع به قضاوت و محکوم کردن به جای درک کردن کردند و گاها وبلاگ نویسان توسط آشنایان خودشان مورد حمله قرار می گرفتند که خیلی خوب نبود و این شد که آرام آرام سکوت نویسنده وبلاگ را فرا گرفته و سپس نویسنده وقتی حرفی پیدا نمی کند که بواسطه حرف چوب نخورد، خداحافظی می کند و دیگر نمی نویسد.

گسترش شبکه های اجتماعی

با گسترش شبکه های اجتماعی و راحت تر شدن اشتراک گذاری آرام آرام وبلاگنویسان به تلگرام و اینستاگرام کوچ کردند . در اینستاگرام یا تلگرام نیازی به لاگین کردن هرباره نیست و صفحه تحت وب نیست که مشکلاتی با نسخه موبایل داشته باشد و اسکرول داشته باشد. همه چیز بسیار سریع و راحت انجام می شود. ایضا چون در آنجا احتمال خوانده شدنشان بیشتر از وبلاگ قدیمی شان بود. پس این کوچ کردن باعث شد که مطالب از دنیای آزاد وب به داخل تلگرامی برود که اطلاعات درونش مثل گاز در کپسول هست.حتما باید وارد گپسول شد تا از محتوای آن اطلاع پیدا کرد. محتوای داخل تلگرام به هیچ عنوان قابل جستجو نیستند و در اصل زندانی شده اند.شاید اگر هر کانال تلگرام یک وبلاگ بود که قابل جستجو میشد شاهد این مهاجرت نمیشدیم .ولی شبکه های اجتماعی وبلاگها را نابود کردند. من نیز بر این باور هستم که وبلاگ نویسی و نوشتن نابود نشده و از وبلاگ به توییتر یا تلگرام رفته ولی نمی توان انکار کرد وبلاگها در حال نابودی هستند. نوشتن ادامه داره ولی وبلاگها در آستانه مرگ اند .از طرفی کانال های تلگرام امکان دریافت بازخوردها را ندارند. بعنی در اصل به مدیر کانال ناخوداگاه یاد میدهند که مخاطب تو حق حرف زدن ندارد و فقط تویی که باید متلکم وحده باشی و بقیه چنین حقی ندارند. همین گسترش باعث شد وبلاگنویسان به آن سمت حرکت کنند و شاهد خاموش شدن دنیای وبلاگ نویسی باشیم

گسترش موبایل های ارزان ترجیح مردم به خرید موبایل تا یک کامپیوتر خوب

شما با یک گوشی ۳۰۰ هزار تومانی می توانید وارد تلگرام و اینستاگرام و.. شوی .یعنی رسما با ۵۰۰ هزار تومان در نهایت آنلاین میشوی. ولی برای خرید کامپیوتر حداقل باید یک میلیون تومان هزینه کنی. برای همین مردم با خرید موبایل وارد تلگرام شدند و خیلی ها فکر می کنند که اینترنت فقط همان تلگرام است! کسی وارد وب نشد. از طرفی موبایل ها برای مطالعه وب آن طور که باید بهینه نشده اند و هنوز بهترین گزینه برای مطالعه و کار با وب کامپیوتر های قابل حمل یا رومیزی است. همین مساله ترک کردن مردم از وب را نشان میدهد. مردم به جای خرید لپ تاپ و وارد شدن به دنیای وب با موبایل خود به تلگرام وارد می شوند. از طرفی امکاناتی که یک کامپیوتر برای نوشتن یک وبلاگ دارد صد البته یک موبایل ندارد.مرورگر های موبایلی هنوز خیلی ایرادات برای نوشتن وبلاگ دارند. حتی در گوشی های گران قیمتی چون ایفون و.. این هم یکی از دلایل خاموش شدن مطالعه و نشوتن وبلاگ فارسی شد چون وبلاگ نویسان هم براشون صرفه بهتری داشت که در تلگرام بنویسند تا وبلاگ هاشون.

تنبل شدن برای تولید محتوا و مطالعه

خیلی از استفاده کنندگان اینترنت از مطالعه متون بلند خسته شدند و عموما متن های بیشتر از ۵ الی ۷ خط را نمی خوانند و این یعنی فاجعه بزرگ . از طرفی تولید محتوای سالم و درست خیلی وقت است از اولویت های مردم نیست.حتی وبلاگ نویسان امروزی خیلی کم پیش می آید که برای وبلاگ ساده خودشون بشینند و محتوا تولید کنند. در بهترین حالت ترجمه انجام میشه و کسی به تولید محتوا فکر نمی کنه. چون مطالعه پایین آمده و کسی به تولید محتوای صحیح فکر نمی کنه پس محتوای خوبی هم در دنیای وبلاگ ها نمی چرخه. شاید با این قسمت حرفای من مخالف باشید ولی منظور من سایت های بزرگی که به شیوه وبلاگ نویسی اداره می شوند نیست. در گذشته ما خیلی از وبلاگ های ساده بلاگفایی را داشتیم که تولید محتوا می کردند. سایت های مثل زومیت دیگه نمیتوان بهشون گفت وبلاگ ! سایتی مثل یک پزشک دیگر وبلاگ نیست و به نوعی می توان به آنها گفت مجله اینترنتی. خیلی وقت هست که دیگر محتوای خوب در دنیای وبلاگ ها تولید نمیشه ! همه صرفا یه چیزهایی که می دونن رو مجددا تحلیل می کنند و قرار می دهند. یا برای برخی صرف نمی کنه تولید محتوا در وبلاگ در تلگرام این محتواها تولید می شود که در تلگرام هم می مانند! از طرفی تولید محتوا نیازمند هزینه و وقت و انرژی هست که این روز ها و با این مشغله ها یک کمی برای وبلاگ نویسان سخت تر شده.

ظهور تازه به دوران رسیده ها

یادمه وقتی که سیزده سال پیش شروع به وبلاگ نویسی کردم کارم کپی کردن بود و من اصلا سال اول وبلاگ نویسیم رو به آمار حساب نمی کنم! ولی چه کسانی باعث رشد من شدند؟ همان وبلاگ نویسان آن زمان آمدند و دست من را گرفتن. به سوالاتم پاسخ دادند و. بهم پیشنهاد دادند که با قلم خودم بنویسم و من را رشد دادند. مهربان بودند و خیلی کمکم کردند . سوالاتم را با حوصله پاسخ می دادند و راهنمایی می کردند. اما امروزه در وبلاگنویسی تازه به دوران رسیده هایی ظهور کردند که فکر می کنند به لحاظ باهوشی و سواد توانایی ده تا آینشتاین رو دارند و هر کسی به سمت اینا میاد باید تعظیم کنه. اینا کسانی هستند که همه رو بی ارزش و پامنبری و ابله می دونند و خودشان را دانای کل . هرگز وبلاگی رو نمی خواند و احترامی قایل نیستند (مگر برای جذب مخاطب برای وبلاگ خودشان) ولی برای تعداد کامنتاشون تا صبح حرص می خورن. بقیه وبلاگ ها برای اینها هیچ ارزشی ندارند و فقط خودشان را حساب می کنند و برای خودشان یک محل حکومتی درست کردند . تحمل نظر مخالف را ندارند و زود از کوره در می روند و آن ماهیت درجه سه شان پشت قیافه روشنفکرنمایشان بیرون میزند و چه وبلاگ نویسان مثلا آه روشنفکر قهوه نوش پیپ کش کافکا خوان عکاس هنرمند پزشکی دیده ام که هنگام عصبانی شدن به مانند لات های چاله میدان چاک دهانش را باز می کند و... . این افراد گرچه توی توییتر و.. هم هستند ولی عموم اولا در اینستاگرام و بعد در وبلاگ ها هستند. اینها وبلاگ های تازه وارد رو از ادامه نوشتن منصرف می کنند و نمی گذارند کسانی که تازه وارد شدند بتونن نفس بکشند و به نوعی انگار می ترسند از ادامه نوشتن این وبلاگ ها که مبادا اینها مخاطبانشان را بدزدند و رقیب شوند فردا. هر بار سوالات را سربالا و با توهین پاسخ می دهند و عموما پاسخ هم نمی دهند .به جهنم می خواستی بلد باشی عموم پاسخ های این جماعت است و هیج احترامی به دیگر سلایق ندارند . دگم و مغرور. اینها توی فضای مجازی باند تشکیل می دهند و فقط خودشون رو مطرح می کنند نه کس دیگری رو. تازه واردان به دنیای وبلاگ نویسی یا خیلی قدیمی تر ها چون نمی تونن با این اخلاق این پدیده ها خودشونو یکسان کنن پس آروم آروم وقتی ببینن کسی محلشون نمی ذاره حذف میشن و دنیای وبلاگ نویسی یه نویسنده خودش رو که شاید در آینده ممکنه نجات بده دنیای وبلاگ نویسی رو از دست میده! و به جایش این تازه به دوران رسیده ها که وبلاگ را نه برای خودش بلکه برای اینکه فکر می کنن کلاسش بالاتره و کلا اوپنه می مانند و درنهایت دنیای وبلاگ نویسی میشه فقط وبلاگ این آدم ها. به نظر من وقتی عشق از دنیای وبلاگ نویسی رفت مرگش آرام آرام شروع شد

جمع بندی

اینها تنها و تنها نظر من بوده و اینکه در این مدت سه سال مشاهداتی که از دنیای وبلاگ ها و وبلاگ های موجود در سرویس های داخلی وبلاگ نویسی و اینکه علت رفتن خیلی از وبلاگ نویسان را دیده ام این پست را نوشته ام. امیدوارم عشق و محبت و دوستی که بین وبلاگنویسان بوده دوباره برگرده و همه با هم از نو راه جدیدی روشروع کنیم برای اینکه به همدیگر بیشتر یاد بدیم و بیشتر از هم یاد بگیریم و با تبادل اطلاعات و ارتباطات کم کم بتونیم زندگی بهتر و درست تری رو تجربه کنیم . چون عصر امروز عصر ارتباطات و اطلاعاته. و ما بدون اشتراک پذاری تجارب و اطلاعاتمون چیزی نداریم. امیدوارم یک روز فضای اینترنتی نه تنها ایران بلکه دنیا درست تر و درست تر بشه .

بسیار سپاسگزارم که مطالعه ام کردین . نظراتتون رو با کمال میل می شنوم