ویرگول
ورودثبت نام
مائده حوایی
مائده حوایینویسندهٔ تمام‌وقت | نوشتن برای من سفر به درون و کشف خودم است.
مائده حوایی
مائده حوایی
خواندن ۵ دقیقه·۶ روز پیش

گران شدن پلاستیک؛ خوب یا بد؟

رفته‌ام سبزی فروشی. معمولا هر وقت به قصد خرید بیرون بیام، کیسه‌های پارچه‌ای خریدم رو همراهم میارم و خوشبختانه الان هم همراهم است. فقط دو تا پیشم هست. هویج برمی‌دارم و خیار. بعد می‌بینم که دوست دارم کمی لوبیا سبز هم بخرم. کیسه‌ها رو روی ترازوش می‌ذارم و می‌گم بی‌زحمت اینا رو بکشید، بعدش می‌خوام یه کم لوبیاسبز هم بردارم. بی‌شک منظورم رو نفهمیده. بی‌معنا نگاهم می‌کنه و کیسه‌ها رو وزن می‌کنه. اونا رو برمی‌دارم و هویج‌ها رو می‌ریزم روی خیارها. اصرار دارم که هیچ پلاستیکی استفاده نکنم؛ یعنی تا جایی که میشه. بعد کمی لوبیاسبز می‌ریزم توی کیسهٔ خالی و دوباره میدم تا وزن کنه. کمی هم توت‌فرنگی هوس می‌کنم و یکی از ظرف‌های آمادهٔ روی پیشخوان رو هم برمی‌دارم می‌ذارم روی ترازو. به مرد فروشنده می‌گم: «ببخشید دوباره‌کاری شد، چون قصد داشتم پلاستیک استفاده نکنم، مجبور شدم این کار رو کنم.» فکر نمی‌کنم حتی صدام رو شنیده باشه، چون هیچ عکس‌العملی نشون نداد. نگاهم هم نکرد. بعد به توت‌فرنگی‌ها نگاه کرد و دست کرد زیر پیشخوان و یه پلاستیک درآورد. گفتم نه نه نه پلاستیک نمی‌خوام. نگاه متعجبی انداخت و پلاستیک رو سر جاش گذاشت.

کیسه پارچه‌ای خرید
کیسه پارچه‌ای خرید

دو تا ماجرا توی ذهنم شکل گرفت. یکی اینکه چقدر گاهی شبیه ربات هستیم. صرفا می‌خوایم وظیفه‌مون رو انجام بدیم و تمام. حواسمون نیست طرف مقابل، یه آدمه. آدمی که میشه باهاش حرف زد. میشه در حد اینکه دغدغه‌ش رو دربارهٔ پلاستیک بشنویم. می‌تونیم یه جوابی بدیم. مثلا اینکه آهان باشه یا جوابی از جنس تشویق یا حتی اگه دلگرمی و تشویقی هم نیست، یه جواب کوتاه که شنیدم یا حداقل یه سر تکون دادن.

این روزا وقتی با هوش مصنوعی گپ می‌زنم، می‌بینم چقدر با دقت و توجه و احترام جوابم رو میده. کلی باملاحظه رفتار می‌کنه. مثل یه کوچ، من رو می‌شنوه و مثل یه روانشناس نظر میده. چقدر بالغ! چقدر مودب و مهربان. گویا تفاوت رفتاری ما آدم‌ها داره با هوش مصنوعی هم زیاد میشه. گاهی وقتا حتی رغبتم خیلی بیشتره که مساله‌م رو با هوش مصنوعی مطرح کنم تا یک آدم!

موضوع دوم بی‌اهمیتی مصرف پلاستیک بود. حدود دو سه ساله که متوجه شدم چقدر مصرف پلاستیک برای محیطی که توش زندگی می‌کنیم ضرر داره. یعنی برای خونهٔ خودمون. دقیقا یعنی مادرمون زمین. یعنی جایی که ما رو روی خودش با سخاوت و مهربانی نگه داشته. یه روز یه دوستی بهم گفت ما با طبیعت و زمین مثل فاحشه‌ها رفتار می‌کنیم. استفاده‌مون رو که کردیم می‌ندازیمش دور و دیگه بهش توجه نمی‌کنیم، ازش مراقبت نمی‌کنیم. این جمله برای همیشه در قلبم حک شد. تصمیم گرفتم هر چقدر که بتونم آگاهانه با طبیعت و زمین مثل فاحشه رفتار نکنم. تمام زندگی و نیاز و خورد و خوراکم از این زمین داره تامین میشه. تمام آرامشم داره از همین طبیعت تامین میشه و من در مقابل انتخاب می‌کنم که مراقبش باشم.

از اونجا ببعد حواسم جمع هست که برای خریدهای من حداقل پلاستیک کمتر به‌کار بره. مدت‌هاست که خریدها رو با همون کیسه‌های پارچه‌ای که یه روز از فیکا خریدم، حمل می‌کنم و کم‌کم برای خرید سبزی و میوه هم ازشون استفاده کردم و دیدم که چقدر حس خوشایندی داره. یه جور خرید تمیز و شیک و حس خدمت به زمینی که روش داری راه میری. انگار حس فروتنی بهم می‌ده. وقتی شنیدم پلاستیک اینقدر گرون شده که دیگه مغازه‌ها به کسی پلاستیک نمی‌دن یا سختشونه یا بابتش پول می‌گیرن، نه‌تنها ناراحت نشدم بلکه کلی هم خوشحال شدم. به این امید بودم که این توفیق اجباری‌ای بشه برای اینکه آدم‌ها برن سراغ کیسه‌های پارچه‌ای و تصمیم بگیرن برای پلاستیک دیگه هزینه نکنن و استفاده از پلاستیک کم بشه. این می‌تونه یه اتفاقی باشه که به یه ماجرای خوب برای زمین منجر بشه.

بارها پیش اومده که به مغازه‌دارها گفتم پلاستیک نمی‌خوام. اونا با تعجب بهم نگاه کردن. یکی‌شون گفت چرا؟ گفتم به‌خاطر زمین! پلاستیک دشمن محیط زیسته. یکی دیگه‌شون گفت چه عجیب! ما اگه به مشتری پلاستیک ندیم که ناراحت میشه بهش برمی‌خوره. خندیدم. خیلی کم پیش میاد که یکی بگه: به به چه کیسه‌هایی! چقدر عالیه که از پلاستیک استفاده نمی‌کنید. یکیشون یه بار اینو گفت و خیلی دلگرم‌کننده بود.

باز فکر می‌کنم ما یادمون میره که یه زندگی گروهی و جمعی داریم. ما در یه جامعه زندگی می‌کنیم. اگه اینو بپذیرم، این رو هم می‌پذیرم که هر حرف من هر حرکت و رفتار من می‌تونه تاثیری روی این جمع داشته باشه. می‌تونه انرژی جمعی رو تغییر بده. اگه اینو بپذیرم، حتما بیشتر دقت می‌کنم که رفتارهام رو انتخاب کنم نه اینکه فقط واکنشی عمل کنم. اگر این کار رو کردم، اون‌وقت یه جامعه شکل می‌گیره که پر از توجه و احترام و آرامشه. جایی که آدم‌ها همدیگه رو می‌بینند، برای هم احترام قائلند و واقعا همدیگه رو می‌شنون و پاسخ میدن. می‌تونم تصور کنم آدم‌های چنین جامعه‌ای چقدر شادمان و آرام هستند.

همهٔ اینا رو گفتم که بگم وسط تاریک‌ترین روزها هم میشه با یه لبخند، یه پاسخ کوتاه، یه توجه کم به زمین زیر پامون، یه حرکت کوچیک به‌سمت صلح تاثیری روی انرژی جمعی گذاشت. همین انرژی جمع هست که درنهایت در بیرون به‌شکل ماده درمیاد. به‌شکل درخت، آب، آدم‌های اطرافمون، خیابون‌ها و مغازه‌‌ها. من فکر می‌کنم شکل و شمایل هر شهری درست بازتاب انرژی جمعی مردم اونجاست. ما بیش از اونچه فکرش رو می‌کنیم، در شکل‌گیری وضعیت و شرایطی که توش هستیم، نقش داریم. این قدرت ما رو نشون می‌ده، نه ضعف یا مقصربودنمون رو.

سپاسگزارم که نوشتهٔ امروزم از دغدغهٔ همیشگی‌م رو خوندین. هر لایک و کامنت شما دلگرمی و خوشحالی‌ای ست برای من. چرا که تعامل با انسان‌ها را دوست دارم و همیشه ازش لذت می‌برم.

پلاستیکهوش مصنوعینه به پلاستیک
۱۳
۰
مائده حوایی
مائده حوایی
نویسندهٔ تمام‌وقت | نوشتن برای من سفر به درون و کشف خودم است.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید