نویسنده: حامد دلجوئی
متخصص داروسازی و محقق داروهای ضدبارداری
بچهها بذارید یه داستان واقعی براتون تعریف کنم.
من سالهاست تو حوزه های مختلف پزشکی تحقیق وکسب تجربه میکنم داروهای ضدبارداری و مشکلات زنان کار میکنم و هر چی فکر کنید دیدم.
ولی یکی از عجیبترین، غمانگیزترین و در عین حال پرتکرارترین چیزهایی که تو این سالها تجربه کردم، همین ترس از بارداری با دست آغشته به اسپرمه.
هر بار با خودم میگم:
«خب این دیگه آخرشه، دیگه کسی نمیتونه سوال عجیبتر از این بپرسه»
ولی روز بعد یکی پیام میده:
«دکتر… اگه دست پسر به اسپرم آغشته باشه و دستش به واژن من بخوره، امکان بارداری هست؟»
و دوباره میفهمم هنوز ته ندیدم.
بذارید از یکی از همین پروندهها شروع کنم.
اسمش رو میذاریم «مریم».
ساعت حدود ۲:۳۰ نصفهشب بود.
گوشیم ویبره رفت.
معمولاً این ساعت یا اورژانسیه، یا استرسیه، یا اشتباهیه.
پیام رو باز کردم:
«دکتر دلجوئی… لطفاً کمکم کنید.
فکر میکنم باردار شدم.
باور نمیکنید چطوری…»
گفتم:
«خب چی شده؟»
نوشت:
«هیچی… فقط دستش اسپرم داشت.
یه لحظه دستش خورد بهم…
الان دو هفتهست دارم از استرس میمیرم.»
خواب از سرم پرید.
این اولین بار نبود، ولی شدت استرسش جوری بود که انگار واقعاً اتفاق بزرگی افتاده.
بهش گفتم:
«خب، اسپرم چقدر بود؟ تازه بود یا خشک شده؟»
گفت:
«نمیدونم… شاید خشک شده بود… شاید نه…
ولی همون یه تماس کوتاه ممکنه باعث بارداری بشه؟»
اینجاست که همیشه باید هم علمی توضیح بدم هم انسانی.
چون آدم وقتی میترسه، منطق تعطیل میشه.
بهش گفتم:
«ببین مریم…
بارداری یه فرایند فوقالعاده پیچیدهست.
اسپرم باید زنده باشه،
توی محیط مرطوب باشه،
مسیر طولانی واژن تا لولههای رحمی رو شنا کنه،
و وقتی به تخمک رسید، تازه شاید لقاح صورت بگیره.»
گفتم:
«حالا بیا واقعی نگاه کنیم:
آیا یه اسپرم روی دست، اون هم خشک شده یا نیمهخشک، میتونه همه این مسیر رو طی کنه؟
انگار بخوای با یه موتور خاموش، بدون بنزین، توی کولاک، ۵۰۰ کیلومتر راه بری.
من و تو هم میدونیم که نمیشه.»
ولی مشخص بود هنوز قانع نشده.
ترسش بزرگتر از منطق بود.
روز بعد دوباره نوشت:
«دکتر، من پریودم دیر شده.
این یعنی حتماً باردارم.»
بهش گفتم:
«تو همین الان از استرس نمیخوابی، غذا نمیخوری، ذهنت فقط داره میچرخه…
استرس، قویترین عامل تأخیر پریوده.
قویتر از هر چیزی که تو تصور میکنی.»
ولی جوابش:
«نه دکتر… من مطمئنم یه چیزی شده…»
اینجور جاهاست که میفهمم چقدر این ترسها تو دخترها تکراریه.
چقدر بچهها اطلاعات درست ندارن.
چقدر با تصور غلط دارن خودشونو شکنجه میکنن.
خیلیها فکر میکنن اسپرم یه موجود جادوییه.
انگار هرجا دیده بشه، همونجا یه بچه به وجود میاد.
ولی واقعیت علمی اینه:
اسپرم روی دست → در چند ثانیه تا چند دقیقه خشک میشود
و با خشک شدن ۱۰۰٪ نابود میشود.
وقتی خشک شد، دیگه:
حرکت ندارد
زنده نیست
توان باروری ندارد
حتی اگر وارد واژن شود هم کاری نمیتواند بکند
به مریم همین را گفتم.
ولی ترسش باز ادامه داشت.
یکی از پیامهایش را که خواندم فهمیدم قضیه فقط بارداری نیست.
نوشت:
«دکتر… من دیگه تمرکز ندارم، نمیتونم درس بخونم، نمیتونم شام بخورم، خواب ندارم…
مامانم فکر میکنه مریضم.»
اینجا بود که فهمیدم مشکل چیزی فراتر از بارداریه:
یه حمله اضطراب + وسواس بارداری (Pregnancy Anxiety)
واقعاً هم شایعتر از چیزیه که فکر میکنید.
دخترهای بیشمار هر ماه از همین موضوع ضربه میخورن.
بهش گفتم:
«ببین مریم… الان من اگر بهت بگم ۱۰۰٪ باردار نیستی،
باز هم ذهنت آروم نمیشه.
چون تو الان تو فاز اضطراب گیر کردی.»
سکوت کرد.
بعد نوشت:
«آره… حس میکنم کنترل ذهنم دست خودم نیست.»
این جمله رو خیلی شنیدم.
موضوع فقط ندانستن نیست.
موضوع ترس از “نتیجه” است.
بعد حدود ۱۰ روز پیام داد:
«دکتر، بیبیچک گرفتم… منفی بود…
ولی میترسم اشتباه باشه.»
گفتم:
«ببین مریم، بیبیچک وقتی ۱۰ روز از دیرکرد پریود بگذره،
تقریباً ۹۹٪ دقیق میگه.
تازه تو اصلاً در معرض بارداری نبودی!
این تست فقط برای آرامش بیشترته.»
ولی هنوز کامل آرام نشده بود.
روز پانزدهم پیام داد:
«دکتر… پریود شدم!
یعنی کل این مدت فقط استرس بود؟»
بهش گفتم:
«آره عزیزم.
ترس، از خود احتمال بارداری قویتره.
تو در واقع از یه چیزی ترسیدی که اصلاً امکان نداشت.»
نوشت:
«کاش از اول با شما حرف زده بودم…
سه هفته خودمو شکنجه کردم.»
چون مریم تنها نیست.
هفتهای چند دختر با همین ترسها پیام میدن.
همهشان فکر میکنند “اتفاقی افتاده”
در حالی که واقعیت علمی خیلی سادهست:
بارداری فقط با دخول + اسپرم تازه + رهاسازی زیاد اسپرم ممکن است.
هیچ راه “غیرمستقیم” دیگری در دنیا ثبت نشده.
حتی یک مورد.
بارداری با:
دست آغشته به اسپرم
تماس سطحی
مالش
تماس بدون دخول
لکه روی لباس
یا حتی “احساس اینکه شاید یه چیزی بوده”
در دنیا ثبت نشده.
صفر.
اما چرا ترس اینقدر قوی است؟
چون وقتی آدم میترسد، مغز بدترین سناریو را واقعی جلوه میدهد.
به همه مراجعینم، مخصوصاً دخترهای جوان، همیشه این جمله را میگویم:
«بدترین درد، درد ندانستن است.»
وقتی اطلاعات درست نداری:
هر اتفاق کوچک بزرگ میشود
هر تماس ساده تبدیل به “احتمال بارداری” میشود
هر تأخیر پریودی میشود “اثبات”
هر علائم PMS میشود “نشانه بارداری”
این داستانها فقط زمانی تمام میشود که شما علم درست داشته باشید.
اگر همین الان داری این متن را میخوانی و
احساس میکنی مثل مریم هستی،
از همین الان یادت باشد:
بارداری با دست آغشته، غیرممکن است.
نه کم، نه ضعیف… کاملاً صفر.
تو داری از چیزی میترسی که امکان وقوع ندارد.
به خودت سخت نگیر.
این یعنی فقط اطلاعات درست بهت داده نشده.
و اینکه ذهن تو درگیر یک اضطراب شده، نه یک واقعیت.
خیلی وقتها دخترهایی که این پیامها را میدهند،
فکر میکنند “من تنها کسی هستم که این ترس را دارم.”
ولی واقعیت اینه:
در ایران، از هر ۱۰ دختر، ۶ نفر حداقل یک بار از ترس بارداری غیرممکن ضربه روانی خوردند.
این ترس شایعههای قدیمی است
نه علم پزشکی.
و این تجربه سالها کار من است.