هی میای با هم دوست بشیم ؟

تا حالا وارد بحران دوست یابی شدید ؟ من شدم. از دیشب ...

از دیشب، بعد از یک رفتار همیشگی دوست صمیمیم به این نتیجه ی قطعی رسیدم که نیاز به گروه دوستی جدید دارم، دوست دارم اکیپ دوستیی داشته باشم که توش وقتی غمگینانه حرف دلم رو با دوستم میزنم، نگه بیخیال! و شروع نکنه از دوست پسرش و کادوهایی که بهش میده حرف بزنه.

دوست دارم توی اکیپی که هستم حرف از رشد باشه، رشد شخصی ، حرف از کتاب باشه، فیلم هایی که باید دید، تفکراتی که باید خوند ، دنیاهایی که باید دید...

حقیقتا روزگار سختی شده برای دوست پیدا کردن.

دبیرستانی که بودم، یاهو، دنیاهامونو خیلی ساده و راحت به هم وصل میکرد. ساعت ها میشستیم با هم حرف میزدیم، دیدگاه های همو میشناختیم، الک میکردیم. در یک کلام، رفیق میشدیم.

ولی الان توی اینستاگرام همش بحث ظاهر و عکسه(امان از این ظاهر پسندی و نه زیبا پسندی که تار و پود همه ی مارا نابود کرده)، کمتر افرادی کپشن هاشون از خودشونه و همون اندک افراد انقدر مخاطب دارن که دعوت به یه کافه توی دایرکتشون گم میشه.


من در حال حاضر شانسی برای اشنا شدن با ادم های جدید ندارم، من نه مهمونیی دعوت میشم(غصه میخورد)، و نه توی این سرما سفر و کوه خاصی میتونم برم و نه محیط کارآموزیم طوری هستن که بشه اصن باهاشون گرم گرفت، و نه میشه مثل فیلما توی یه کافه توسط یکی از افراد دیگر کافه غافلگیر شد و شنید : میشه اینجا بشینم؟

کاش همه چی مثل کلاس اول ساده بود، که میرفتیم جلو، کمی محبت به چشمامون سرازیر میکردیم، کمی هم گردن را به 60 درجه نزدیک میکردیم ولی صادقانه میگفتیم: بیا با هم دوست بشیم.

از اونجایی که نیست،

پس، فردا میرم کتابخونه و تا خرخره کلم رو میکنم توی کتابا تا این فکرا از ذهنم خارج بشه ...