ویرگول
ورودثبت نام
سراب
سرابفقط امدم که امده باشم
سراب
سراب
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

فراموشم نکن.(نوشته متعلق به چهار سال پیشه من برگشتم سلام)

دلم برات تنگ شده.

انگار من عمه مادربزرگتم ٬سال هاست مردم و تو سال هاست که به یادت نیاوردی کیم یا چیم.

انگار من اخرین دونه خرمالویی بودم که رو درخت موند و هیچکس نیومد که بچینتش.همون قدر تنها و دل تنگ.

انگار من اون بسته گچی بودم که وقتی رسیدم مدرسه تمام مدرسه همون روز منتظر تخته وایت بردهاشون بودن.‌همون قدر دور افتاده ٬همون قدر کم اهمیت.

انگار روز جمعه خوابیدم و همه فیتیله دیدن اما من از دست دادمش٬ همون قدر غمگین٬همون قدر نا امید.

.انگار اولین باریه که با کسی دعوا میکنم و شلوار جدیدم پاره شده . همون قدر عصبانی٬ همون قدر ترسو.

انگار بهم گفتن قراره هفته بعد بریم اردو و الان هفته بعده و نرفتیم. همون قدر اشفته٬همون قدر حسرت.

انگار امدم نقاشی بکشم اما یادم رفته مداد رنگی براش ندارم. همون قدر پوچ٬همون قدر بی رنگ.

_×بهم گفتن دلتنگی یعنی ادم نمیخواد فراموش بشه(=

فراموشم نکن.




دلم برات تنگ شده
۱
۰
سراب
سراب
فقط امدم که امده باشم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید