بدون درد، بدون شرح

دنیا محل سختی و رنج است. اما نه برای همه. برای آنها که اگر از صبح تا شب زندگی شان را لحظه به لحظه بررسی کنی، سنگین ترین فعالیت‌شان چرخاندن زبان در دهان جلوی میکروفون خبرنگاران است، سختی معنا ندارد. سختی برای آن فلک زده ایست که از کله سحر تا بوق سگ جان می‌کند و در نهایت تمام حقوق روزانه‌اش صرف خرید چند قرص نان و تکه ای پنیر می‌شود. سختی برای اوست که صبح با درد کمر بیدار می‌شود و شب با فکر نان سر به بالین می‌گذارد. وگرنه آن که گردن محافظانش را تبر نمی‌زند و درب ماشینش را برایش باز می‌کنند مبادا دستانش کثیف شوند که درک و شعور سختی ندارد.

تمام اینها به درک. به هر حال همیشه و همه جا افرادی وجود دارند که شعور ندارند و مال مملکت را می خورند و آروغش را پشت میکروفون‌ها می‌زنند. آتش از آن زمان به جان می‌افتد که هرزه‌زبانی‌ها و متلک‌پرانی‌هایشان به مردم شروع می‌شود. انگار نه انگار که پول همین بیچارگان است که شکم لجن زده‌شان را پر می‌کند و خون در رگ‌های گشادشان جاری می شود که مغز نداشته‌شان کار کند و زبان مار زده‌شان بچرخد. شعور خر بیش از این ابله های سبک مغز است. خر لااقل عزت و احترام حالیش می شود.

کم درد داریم و صورت‌مان را با سیلی سرخ نگاه داشته‌ایم؟ کم زجر می‌کشیم و از ترس زبان در دهان زنجیر کرده‌ایم؟ کم گوشه و کنایه می‌شنویم و دم نمی‌زنیم؟ خاک بر سر بی غیرت‌تان که حتی ذره‌ای ریا و تواضع دروغین هم برای نمایش جلوی دوربین‌ها کنار نگذاشته‌اید تا اقلا دل آن شهروند دردمند را لحظه‌ای خوش کنید که یک نفر پاسخی به درخواستش داده است.

حیف اکسیژنی که تنفس می‌کنید و حیف نانی که می‌خورید. شما مصداق بارز بی حیایی و فرومایگی هستید. شرم بر آن مردمی که زبان درازی شما را با خنده همراهی می‌کنند و به جای اینکه زبان از حلقوم تان بیرون بکشند تا زبان‌درازی و متلک‌پرانی را فراموش کنید، هموطن دردمند خود را مسخره می‌کنند و به ریشش می‌خندند. شما قرار بود خدمت کنید و حالا دارید سروری می‌کنید.

روزی پاسخ تمام این بی‌حیایی‌ها و خوشمزگی‌ها را خواهید داد. آن زمان دیگر حتی مالیدن هم نجات‌تان نمی‌دهد.