هنجارهای اجتماعی یا خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو

انسان موجودی اجتماعیه و حتی اگه خودش هم دوست نداشته‌باشه، مجبوره با دیگران ارتباط برقرار کنه. چون هر کسی اخلاق و منش و عقاید خاص خودش رو داره، رفتارش هم با دیگران فرق می‌کنه. ولی در جامعه معمولا یه سری قوانین وجود داره که بیشتر افراد ازش پیروی می‌کنن و چه درست باشه چه غلط، به عنوان یه رفتار عادی و رایج می‌پذیرنش و به عرف تبدیل می‌شه. می‌خوام در مورد همین رفتارها و قوانین اجتماعی بنویسم.

studentloanhero.com
studentloanhero.com

این رفتارها و قوانین که بهشون می‌گیم هنجار، معمولا با تکرار شدن توسط تعداد زیادی از افراد جامعه، عادی می‌شن و و توی دسته‌ی رفتارهای قابل قبول قرار می‌گیرن. ولی همیشه عده‌ای هستن که این هنجارها رو عمدی یا غیرعمدی رعایت نمی‌کنن و همین باعث می‌شه جامعه بهشون یه جور دیگه‌ای نگاه کنه و معقول و مقبول به نظر نیان و اگه بیش از حد این روند رو ادامه بدن از جامعه طرد می‌شن و تنها. ولی آیا تمام هنجارهای اجتماعی از لحاظ عقلی و اخلاقی درست هستند؟ مسلما نه!

ما خیلی وقت‌ها در دوراهی انجام دادن یا ندادن عملی که به درست بودنش شک داریم، راهی رو انتخاب می‌‌کنیم که با جامعه هماهنگ باشه و با این کار سعی می‌کنیم تنها نمونیم و عضو جامعه باشیم. چون تنها بودن یه جورایی حس اشتباه کردن رو بهمون القا می‌کنه و ما رو می‌ترسونه. چطوری این اتفاق میفته؟ تقلید و پیروی کردن از رفتار بقیه، از کودکی در درون ما هست. ما با تقلید کردن یاد می‌گیریم چطوری زندگی کنیم. اینکه چطوری غذا بخوریم، استحمام کنیم، دوست پیدا کنیم، بازی کنیم و اینجور چیزها. همین تقلید در بزرگسالی هم ادامه داره و رفتارهایی که در گذشته توسط افراد جامعه عادی شده، به ما ارث می‌رسه و ما هم اونها رو ادامه می‌دیم.

نمی‌دونم این ماجرا رو دیدین یا نه. من توی یه کلیپ دیدمش. توی یه آزمایشی، یه مطب به عنوان محیط انتخاب می‌شه و آزمایش‌کننده‌ها یا همون محقق‌ها، افرادی رو می‌فرستن بین مردم و یه زنگ هم توی مطب جاسازی می‌کنن. هدف این آزمایش اینه که این افراد هر وقت این زنگ صدا می‌ده، یه بار بایستن و چند لحظه بعد بنشینن و اینقدر این کار رو تکرار کنن تا به یه رفتار عادی تبدیل بشه. در کمال تعجب موفق می‌شن و مردم هم پس از مدت کوتاهی باهاشون همراهی می‌کنن، بدون اینکه دلیل این کار رو بدونن. همین که افراد اون محیط یا جامعه یا گروه، این رفتار رو انجام می‌دن خودش می‌شه یه دلیل برای انجام دادنش و حتی پس از اینکه افراد توی مطب کاملا عوض می‌شن و افراد جدید جاشون رو می‌گیرن بازهم این رفتار ادامه پیدا می‌کنه. چون از افراد قبلی به بعدی‌ها منتقل شده. نکته‌ی جالبش اینجاست که همینطور که خیلی‌ها سریع با این مسئله کنار میان و زود با بقیه همراه می‌شن، خیلی‌ها هم پس از چندلحظه‌ای فکر کردن و تعجب‌کردن و شاخ در‌آوردن از اینکه "آخه این دیگه چه کاریه!" سرانجام تسلیم می‌شن و همرنگ جماعت می‌شن. این نشون میده فشار اجتماع روی رفتار فرد چقدر تاثیر داره و یه آدم تا چه حد می‌تونه در برابر چیزهایی که بهش تلقین میشه مقاومت کنه و ترس از تنها شدن و منزوی شدن و عضو اجتماع نبودن رو شکست بده. شاید باورتون نشه ولی توی یه کتابی که تعدادی از آزمایش‌های جامعه‌شناسان توش بود، خوندم که حتی توی سوالی به آسونی مقایسه‌ی اندازه‌ی خط‌ها با همدیگه، زمانی که شرکت‌کننده‌ها می‌دیدن که بقیه افراد جواب‌های متفاوت و اشتباه دادن و جواب خودشون تنهاست، تعداد قابل توجهی‌شون همون جواب اشتباه رو انتخاب کردن و همرنگ جماعت شدن.

به نظرم برای اینکه یه جامعه پیشرفت کنه و سطح فرهنگش بالا بره، باید افراد جامعه شجاعت شکستن تابو‌های الکی و مبارزه با رفتارهای اشتباه رو داشته باشن. اگه توی آزمایش اول یک نفر حتی می‌پرسید که دلیل این کار چیه و با انجام دادنش مخالفت می‌کرد، مسلما نتیجه‌ی متفاوتی رو رقم می‌زد. در آزمایش دوم هم فقط کافی بود افراد به چشم‌های خودشون اعتماد کنن. شاید حتی بشه اعتماد به نفس و استقلال شخصیت رو توی این مسئله دخالت داد و نتیجه گرفت کسانی که تفکر و استدلالی از خودشون ندارن و تلاشی هم برای داشتنش نمی‌کنن، بیشتر توی دام هنجارهای اشتباه جامعه گرفتار می‌شن.

نظر شما چیه؟ توی جامعه‌ی خودمون ما چه هنجارهایی رو باید تغییر بدیم و چطوری؟