دانشجو یا بله‌قربان‌گو؟

یک سال دیگر گذشت و یک روز دانشجوی دیگر هم رسید. مثل دیگر روزهای کلیشه‌ای نامگذاری شده، همان عکس‌ها و ویدیوهای قبلی، همان سخنرانان و سخنان قبلی و همان ایده‌ها و استدلال‌های قبلی را آماده کنید تا پخش کنیم و بگوییم و بشنویم و بحث کنیم و نتیجه‌گیری کنیم. مثل همیشه برای سرود ملی‌مان روی پا بایستیم، توطئه‌های دشمنان را گوشزد کنیم، آبمیوه و کیک بخوریم و برای خودمان دست بزنیم و جیغ و هورا بکشیم که ما آگاه‌ترین مردمان روی کره‌ی زمینیم.

نمیدانم اگر این روزها را هم نداشتیم، برای فراموش کردن مشکلات بی شمارمان چه بهانه‌ای می‌تراشیدیم. کارمان از سرخ نگه‌داشتن صورت با سیلی گذشته است، ما داریم زیر باران مشت و لگد سیاه و کبود می شویم ولی فریاد عزت و اقتدار سر میدهیم.

برای دانشجو مراسم برگزار می‌کنید. برای کدام دانشجو؟ دانشجویی که از کودکی با کتاب‌ها و تکلیف‌های مدرسه محاصره‌اش می‌کنید، برای ذره‌ای کنجکاوی و بازیگوشی تنبیهش می‌کنید، به جای فکر کردن، ضبط کردن و پخش کردن ایده‌ها و سخنان تاریخ گذشته‌ی افراد دیگر را به او می‌آموزید، وسط موهای بلندش چهارراه میسازید، برای تار موی بیرون از مقنعه‌اش حکم هرزگی صادر می‌کنید، هیجانش را به جای بازی و جشن و خنده، در خیابان با مرگ فرستادن به دشمنان و حساب کردن روزشمار نابودی آنها تخلیه می‌کنید. اگر همسو با عقایدتان باشد که هیچ اگر نه به زور همسویش می‌کنید و در نهایت یک برده‌ی مطیع و بی‌زبان و سرخورده از خط تولید آموزش و پرورش تحویل جامعه می‌دهید و انتظار شق‌القمر از او دارید.

سوال اصلی این است. آیا دانشجو می‌خواهید یا صرفا به تعدادی عروسک بله‌قربان‌گو نیاز دارید؟

ما نیاز به فضایی برای حرف زدن داریم. نه اینکه مانند گوسفندان در مراسم‌های مختلف به این سو و آن سو کشیده شویم و سخنانی که شما جویده‌اید و در دهانمان گذاشته‌اید را تکرار کنیم. ما بازیگران نمایش‌های مضحک شما نیستیم. ما دانشجو هستیم. ما نیاز به کرامت انسانی داریم. نیاز به احترام داریم. اگر نمی‌توانید یا نمی‌خواهید این‌ها را فراهم کنید، ما را به حال خودمان بگذارید و شعارهای پوچ و بی‌نتیجه‌ای را که هر سال می‌دهید فراموش کنید تا حداقل معانی این شعارها برای نسل‌های بعد حفظ شود. آنقدر قلم‌ها را شکستید که به جایش سیگار به دست گرفتیم. آنقدر زبان‌ها را بریدید که لال شدیم. اما ذهن‌مان را نمی‌توانید کنترل کنید. ما می‌توانیم مستقل فکر کنیم. می‌توانیم یک قلعه مستحکم در برابر تمام چیزهایی که میخواهید به زور به ما تحمیل کنید بسازیم و از قلعه‌مان حفاظت کنیم.

ما یاد شهدا را گرامی میداریم. به تمام کسانی که برای این کشور زحمت کشیدند احترام میگذاریم. وطنمان را دوست داریم و برای یک وجب خاکش جان می‌دهیم. اما انتظار نداشته باشید که هر گندی که می‌زنید با خون شهدا و اسم آوردن از آنها بپوشانید و ما هم سالی چندبار کیک و آبمیوه بخوریم و لبخندهای احمقانه بزنیم و سخنی نگوییم.