ویرگول
ورودثبت نام
حسام آبنوس
حسام آبنوسهیچم و چیزی کم | کتاب می‌خوانم | گاهی درباره آنها می‌نویسم | همواره از همه‌کس یاد می‌گیرم | سینما هم دوست دارم | قهوه یادم رفت :) | آنجا که کلمات تمام می‌شود موسیقی آغاز می‌شود.
حسام آبنوس
حسام آبنوس
خواندن ۲ دقیقه·۲۰ روز پیش

بدون عنوان، بدون تاریخ!

چهار سال از آخرین مرتبه‌ای که اینجا نوشته‌ای منتشر کردم، گذشته است. شاید هیچکدام از نوشته‌های قبلی را قبول نداشته باشم، اصلا نگاهشان هم نکردم تا ببینم درباره چه چیزهایی نوشته‌ام؛ صدایی در من به گوش رسید که گفت: «حذفشان کن» اما صدای قوی‌تری گفت: «بگذار بمانند». آینه‌ای است از مسیری که در من طی شده، اصلا معلوم نیست فردا چه پیش می‌آید و من فردا چگونه باشم. برای همین جمله‌ای بالای صفحه‌ام در توییتر نوشته بودم: چیزهایی که امروز می‌گویم، ممکن است فردا قبول نداشته باشم!

چه شده دوباره سراغ اینجا آمدم؟ گفتنش راحت نیست. هرچه هست حس کردم نیاز دارم جایی بنویسم که کمتر در دید باشم. حالا دلم می‌خواهد درباره چی بنویسم؟ خودم هم نمی‌دانم... بعد از سکوتی طولانی حرف زدن کار راحتی نیست. مثل کسی که مدتی زبانش بند آمده باشد، کمی طول می‌کشد تا زبانش باز شود. حالا می‌خواهم به خودم فرصت بدهم تا زبانم باز شود.

تا اینجا چندبار جملاتی را نوشتم و بعد پاک کردم. چون نه قواعد نوشتن در اینجا را بعد از چهار سال می‌دانم و نه هنوز عادت کرده‌ام. مثل بچه‌ای که وسط اتاق خوابش برده و وقتی بیدار می‌شود با مهمانانی روبه‌رو می‌شود که دورتادور اتاق نشسته‌اند. حالا او دلش نمی‌خواهد چشم باز کند و از طرفی چاره‌ای ندارد که بلند شود. قرار گرفتن در چنین موقعیتی حس عذاب‌آوری است و من دقیقا در این موقعیتم. (حین انتشار این نوشته، یاد جمله‌ای از نیکوس کازانتزاکیس افتادم که گفته بود: «من برای زیبایی نمی‌نویسم، برای نجات می‌نویسم»؛ با اینکه احتمالا منظور نویسنده «زوربای یونانی» از «نجات»، نجات دیگران بوده ولی به نظرم رسید شاید هم منظورش نجات خودش بوده و می‌نوشته تا گرداب غم و رنج و تنهایی فرو نره...)

از آخرین باری که اینجا فعالیت کردم تا امروز یک رمان منتشر کرده‌ام (رمانی که اختلاف‌نظرهای زیادی درباره‌اش ایجاد شد ). حالا هم مشغول نوشتن یکی دیگر هستم. البته یکی که از بقیه زنده‌تر است وگرنه چندتایی در گوشه و کنار ذهنم جاخوش کرده‌اند و گاهی خودشان را کش و قوسی می‌دهند و نظم ذهن و روانم را به هم می‌ریزند.

سکوت طولانی‌مدت و دسترسی نداشتن به شبکه‌های اجتماعی سبب شد زیادتر از همیشه بخوانم. حوزه‌های تازه‌ای به دسته خواندنی‌هایم اضافه شد و برخی از موضوعات هم سهم‌شان کمتر شده است. در صورت استمرار در نوشتن در اینجا، تلاش می‌کنم ردی از چیزهایی که می‌خوانم به جا بگذارم.

هر چه هست به گمان خودم (نظر دیگران را نمی‌دانم) با چهار سال قبل تفاوت کرده‌ام.

من زنده به تعاملم و اگر حس کردید در این نوشته‌ها و حضورشان در اینجا فایده‌ای هست من را هم با خبر کنید.

عادت به نوشتنزوربای یونانینیکوس کازانتزاکیس
۱
۰
حسام آبنوس
حسام آبنوس
هیچم و چیزی کم | کتاب می‌خوانم | گاهی درباره آنها می‌نویسم | همواره از همه‌کس یاد می‌گیرم | سینما هم دوست دارم | قهوه یادم رفت :) | آنجا که کلمات تمام می‌شود موسیقی آغاز می‌شود.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید