« به نام خدا »
اثر انگشت!
دوشنبه اول بهمن ماه یکهزارو چهارصدو سه بعد سالیان سال، در یک پروژه ساختمانی برای نظارت تأسیسات مکانیکی در سامانه نظام مهندسی کاندیدا شدم. از آنجایی که چند سالی در یک شرکت طراحی عضو بودم و به تازگی خارج شدم امتیاز بالایی داشتم و شانس برنده شدن این پروژه زیاد بود. ظهر روز سه شنبه در مسجد صاحب الزمان عج معلم کلا پایین گنج افروز بودم که متوجه یک پیامک در گوشی تلفن همراه شدم. گوشی بی صدا و در جیب بغل کت ام بود. بعد از پایان نماز جماعت پیامک را خواندم. یک روز کاری مهلت داشتم تا در دفتر نظام مهندسی شهرستان بابل حضور یافته و پروژه را به نام خود قطعی و مهر و امضاء کنم. در غیر اینصورت؛ پروژه به داوطلب بعدی میرسید. با خودم گفتم: آقای مهندس! از قدیم گفتند؛ « کار امروز را به فردا مسپار! ». گاز ماشین ال نود مدل نود را گرفتم و به سوی دفتر نظام راندم. ساعت کاری تا دو عصر بود و من بیش از یک و نیم ساعت زمان داشتم. همینکه به دفتر نظام مهندسی بابل رسیدم برق منطقه رفت. کارشناس مربوطه خانم مهندس جهانی داشت وسایلش را جمع میکرد. گفت: برق الآن رفته و تا دو ساعت دیگه نمیآد، انشاء الله فردا صبح در خدمت شما هستم. چاره ای نبود. این صندوق توسعه عصر و فروشگاههای خصوصی هستن که موتور برق دارند و بقیه دستگاهها و نهادها معمولا از این امکانات مبرا هستند! برای حفظ روحیه به خودم گفتم: لابد مصلحتی هست و خیری در آن است. فردا هم روز خداست. صبح چهارشنبه با شعار معروف؛ « سحر خیز باش تا کامروا گردی! » بعد از ساعت هفت و نیم صبح از خانه بیرون زدم تا به ترافیک صبحگاهی بر نخورم. قبل از ساعت هشت و زودتر از کارکنان به مقصد رسیدم، داخل ماشین منتظر شدم تا کارمندان عزیز پشت سیستم قرار بگیرند و یکی هم نگوید؛ مهندس دیشب روی درخت نخل جلوی ساختمون کانون خوابیده بود! با سلام و صلوات وارد دفتر نظام مهندسی شدم و مستقیم به پیشخوان ثبت پروژه رفتم. برای هویت شناسی باید اثر انگشت من در رایانه تعریف شود. با کمال تعجب متأسفانه هرچه تلاش کردیم اثر انگشت من (توسط رایانه) خوانده نشد. انگشتم را آب زدم، کمی بالاتر پایینتر، فشار بیشتر کمتر و... اما نشد که نشد. خانم جهانی گفت:
+تا آخر وقت امروز مهمونی!
-وای نگووو چرا؟! چاره چیست؟
+باید نامه بزنیم به سازمان تا اثر انگشت قبلی را حذف و اثر انگشت جدید تعریف بشه.
-یعنی؛ روش ثانویه برای احراز هویت پیش بینی نشده است؟
+تا این لحظه نه.
دست به قلم و کاغذ بردم و یک نامه سه خطی برای نظام نوشتم مبنی بر اینکه؛ اینجانب با شماره عضویت نظام مهندسی 1971 که برنده پروژه شماره986261 مربوط به آقای رضا زاده شدم(مالک هم نام خودم بود)، جهت ثبت و قطعی کردن نظارت پروژه فوق مراجعه کردم اما اثر انگشت من خوانده نمیشود، لطفا دستورات لازم را مبذول فرمایید. نامه را از خانم مهندس شهابی- مسئول دفتر نظام مهندسی بابل- ارجاع گرفتم. توسط آقای حسین زاده کارشناس دبیرخانه در رایانه ثبت شد تا بقیه مراحل اداری اتوماسیون انجام شود. تا آمدن پاسخ نامه مدتی زمان داشتم. به یک کار بانکی رسیدم. به دفترخانه اسناد رسمی جهت ثبت برگه تعهد نظارت مربوط به پروژه رفتم.
دو ساعتی زمان سپری شده بود اما جواب نامه هنوز نیآمده بود. نگاهی به نقشه های تأسیساتی این پروژه انداختم ولی هنوز اتفاقی نیافتاد. نزد خانم مهندس شهابی رفتم. ایشان چندین بار به سازمان زنگ زدند تا بالآخره یکی گوشی را جواب داد. خانم شهابی گفت: یک نامه مربوط به اثر انگشت آقای فغانپورگنجی ارسال کردیم هنوز جواب نیآمد! کارشناس اون ور خط گفت: آره برق سازمان دوساعتی رفته بود تازه آمده.(یعنی: به محض ارسال نامه از بابل برق سازمان در ساری قطع شده بود. امان از این ناترازی انرژی!). باز نیم ساعتی صبر کردیم اما در رایانه کاربر همچنان اثر انگشت قبلی من باقی بود. دیگه افتادیم به زمان بعد از ظهر و خانم جهانی هرچه به کارشناس سازمان زنگ میزد کسی جواب نمیداد. از من عذرخواهی کرد، به مرخصی ساعتی رفت و ادامه کار را به همکار جانبی خود خانم مهندس حسین زاده لداری واگذاشت. گاهی روی صندلی مینشستم، گاهی جلوی پیشخوان خانم حسین زاده سبز میشدم و گاهی هم وارد اتاق خانم شهابی ... تا یادآوری کنم زمان چهارشنبه داره تموم میشه. مبادا پروژه اتوماتیک به نفر بعدی پیامک بفرستد و او را ذوق مرگ کند! در دقایق پایانی ساعت اداری خانم حسین زاده موفق شد تا با خانم ناجی ارتباط بگیرد. اون هم گفته به فلانی زنگ بزن و خلاصه اینکه؛
به قول حضرت حافظ «که عشق آسان نمود اوَل ولی افتاد مشکلها». در دقیقه نود اثر انگشت قبلی من حذف و اثر انگشت جدید بازتعریف شد. گرچه از شیوه احراز هویت سازمان دلخور بودم ولی از خانم حسین زاده و خانم شهابی تشکر کردم.
وقتی تصمیم به نوشتن این داستان گرفتم که مسئله جدی تر شد. شنبه ششم بهمن ماه برای حضور در جلسه کمیته ایثارگران به سازمان رفته بودم. جناب آقای دکتر میثاقی- ریاست محترم سازمان- دقایقی را جهت معارفه و رهنمود با هیأت همراه در جمع ما حضور یافتند. در پایان جلسه من به مشکل احراز هویت در دفاتر شهرستان اشاره کردم و اینکه، چرا راه دومی برای این موضوع تعریف نشده است؟ دکتر فرمود: اتفاقا در این خصوص تصمیماتی گرفته شد و مدل جایگزینی معرفی شد و اختیاراتی به دفاتر داده شد. اما از بدشانسی شما خوردی به بحبوحه این روند اداری!! دوباره روز دوشنبه هشتم بهمنماه یک پروژه دوم و با متراژ کمتری برنده شدم. از ابتدای صبح برای انجام احراز هویت و ثبت پروژه در دفتر نظام حاضر شدم. ناباورانه به همون سرنوشت پروژه روز چهارشنبه دچار شدم. دوباره نامه ای برای پروژه کد 900793 به نام خانم عابدی نوشتم و دستور ارجاع گرفتم. همینکه آقای حسین زاده در قسمت دبیرخانه رایانه نامه را اسکن، شماره و ثبت کردند برق لعنتی رفت! گفتم تا برق بیآد بروم دو کار فرعی انجام دهم. پرداخت یک قسط در صندوق توسعه عصر شمال، گرفتن یک استعلام از اداره تأمین اجتماعی و رفتن به یک کافی نت. بر گشتم به دفتر نظام رفتم حضور خانم مهندس شهابی و گفتم؛ تا برق ما بیآد یک زنگی لطفا به سازمان بزنید لااقل دیگه گیر سازمان نباشیم. فکر میکنید به من چه گفتند؟ رو به من گفت:
-مهندس! نامه شما هنوز به سازمان نرفته که برق رفت.
+ ولی آقای حسین زاده که در رایانه خود ثبت کرده بودند.
-بله، ولی خانم جهانی فرصت نشد نامه سازمان را بزنند و من ارجاع ندادم هنوز.
+ به به! خدا آخر و عاقبت مان را نیکو کند.
منتظر شدیم تا برق مناطق دیگر قطع و برق این قسمت وصل بشه. نامه رفت و ما دست به دعا شدیم تا برق سازمان هم نرود. خدا شاهده که باز تماس با کارشناسان سازمان و کنترل مستمر در مانیتور مقابل خانم جهانی، در ساعت حدود 1.55 دقیقه بعد از ظهر اثر انگشت قبلی من حذف شد و خانم جهانی یکباره صدایم زد که زودتر انگشتت را بزار که دو دقیقه زمان دارم. از قبل تصمیم داشتم تا این بار انگشت اشاره دست چپم را در سامانه معرفی کنم ولی دستپاچه شدم و همان انگشت اشاره دست راست را بالای اسکنر گذاشتم. وقتی کارم تمام و قطعی شد به خانم جهانی گفتم: یک بار دیگر انگشتم را بزارم، شاید یکبار مصرفه! در وهله اول تشخیص نداد ولی بار دوم تشخیص داد.
در آستانه عید سعید مبعث حضرت محمد (ص) بودیم، برای رفع خستگی از تن این بزرگواران گفتم: نیاز شد تا چند پروژه دیگر کاندیدا و برنده بشم تا حسابی معرف سیستم شوم !
خانم جهانی گفت: ما داستان مشابه شما زیاد داشتیم، رکوردار این مشکل نیستی. آقای مهندس ناجی- پدر خانم ناجی سازمان – یک روز مثل شما ساعت ها اینجا معطل شد، گفتیم حالا به فکر میافتند و راه حل جایگزین معرفی میکنند.
امیدوارم تا پروژه بعدی از بحبوحه این مدل جایگزینی احراز هویت با اسکن اثر انگشت گذشته باشیم.