
تا حالا شده پای تلویزیون بنشینید یا اخبار را بشنوید و با تعجب از خودتان بپرسید:
+ «اینها چه میگویند؟ خودشان خنده شان نمیگیرد؟ مگر میشود! همه که میدانند در خیابان چه خبر است!»
خیلی از ما فکر میکنیم این حرفها و گزارشهای عجیب و تا جایی خنده آور، فقط برای این است که روی واقعیت را بپوشانند یا به اصطلاح ماستمالی کنند.
اما اگر با نگاهی دقیقتر و جامعتر به ماجرا نگاه کنیم، متوجه میشویم که اتاقهای فکر رسانهای، اهدافی بسیار پیچیدهتر و هوشمندانه تر از یک انکار ساده را دنبال میکنند من میخواهم سه هدف که در آن میبینم را بازگو کنم.
هدف این نیست که ما حرفشان را باور کنید؛ آنها میدانند که شما واقعیت را دیدهاید.
وقتی رسانهای روایتی دروغین را با اعتمادبهنفس کامل بیان میکند که با مشاهدات عینی شما در تضاد است هدف این است که به شما یادآوری کنند: «ببین! با اینکه تو واقعیت را میدانی این اصلا مهم نیست، میکروفون و دوربین دست ماست و ما هرطور دلمان بخواهد داستان را تعریف میکنیم.»
این کار مثل یک جنگ روانی است، هدفش خسته کردن مخاطب است. پیامی که میگوید تلاش برای تغییر بیهوده است و نظم موجود، حتی توانایی باز تعریف واقعیت را هم در انحصار دارد. این کار باعث میشود مخاطبِ داغدیده، دچار نوعی درماندگی آموختهشده شود و انگیزه کنشگری را از دست بدهد.
وقتی اینترنت قطع میشود و دسترسی به خبرهای درست سخت میشود، ساخت یک روایت صحیح از واقعیت بسیار کار سختی میشود، عده ای شاید هم کم که معمولا در فضای مجازی هم فعال نیستن و فقط مصرف کننده هستن درست زمانی که مردد هستن که چه اتفاقی دارد می افتد و هیچ منبع خبری برای تغذیه آن ها وجود ندارد،
اینجاست که رسانه رسمی دولتی وارد میشود. در نبود یک روایت کامل و شفاف روایت خودشان را به خورد آنها میدهد.
آن روایتی برنده است که بلندتر، بیشتر و با تکرار مداوم پخش شود. آنقدر یک روایت را تکرار میکند تا در ذهن کسی که بیخبر است، جا بیفتد. وقتی خبرِ درست به سختی دستبهدست میشود، صدای بلندتر برنده است.
البته این نکته برای شرایط حال حاضر کشور معمولا صدق نمیکند الان در قطبی ترین حالت هستیم و کمتر کسی میانه ایستاده است
شاید حیاتیترین کارکرد این روایتها، نه برای مردم عادی، بلکه برای آن نیروییست که در میدان است و قرار است برخورد سخت کند، آن شخص بالاخره انسان است؛ احساس و وجدان دارد. روایتسازی هدف دار رسانهای به این نیروها کمک میکند تا دچار عذاب وجدان نشوند.
با تغییر واژگان (مثلاً تبدیل «منتقد» به «مخل امنیت» یا «آشوبگر») تاثیر روانی را از روی آن ها برمیدارند
به آن ها میگویند: «اینها که جلوی تو هستند، مردم عادی نیستند؛ اینها خرابکارند، خطرناکند و در روایتی تازه تروریست هستند.» با این کار، کرامت انسانی معترضین را از بین میبردند تا هرگونه برخوردی برای او ساده باشد، وجدان آن نیرو راحت شود. به او میقبولانند در حال دفاع از ارزشها در برابر خطر هستید.
این روایتها مثل یک سپر روانی عمل میکنند تا نیروی عملکننده باور کند کارش نه تنها اشتباه نیست، بلکه مقدس و ضروری است. بدون این خوراک فکری، وحدت و انگیزه بدنه اجرایی به سرعت فرو میپاشد. اگر هزینه به هر صورت بالا رود نیرو سرکوب از هم میشکند خواه روانی یا فیزیکی.
پس دفعه بعد که این روایتهای عجیب را شنیدید، حرص نخورید. بدانید که اینها لزوماً برای قانع کردن شما نیست. این یک خوراک فکری است برای اینکه نیروی خودشان را سر پا نگه دارند و در جنگ روانی اعصاب شما را ضعیف کنند. وقتی دستشان را بخوانید، دیگر دیدن این اخبار شما را آزار نمیدهد.