در ردّ فراموشی| نگاهی به رمان صدای مردگان نوشته حمید امجد

اینجور نگاهم نکن مادر، همه چیز مرتب است و حواس من جمع است

این نخستین جمله، اولین برخورد با رمان تازه ی حمید امجد(نمایشنامه نویس،مترجم، نویسنده و کارگردان سینما) است. او با همین لحن تک نفره داستان زندگی یک دوقلو را جلو می برد، داستان را دستمایه ی اجرای نمایشی برخط کتاب می کند.
صدای مردگان روایت بخش مهمی از زندگی کاوه است. کاوه دوقلویی به اسم کیوان دارد که خیلی باهم فرق میکنند.کاوه ازین دوتا بودنشان راضی نیست و اتفاقی این دو را از هم به شکل فیزیکی از هم جدا می کند اما از لحاظ روحی بهم می چسباند.

فکر کن هفت هزار سال پیش با چه کلمه هایی قربان صدقه ی دلبرش می رفته. کلمه های عاشقانه در این هزاره ها شاید عوض شده...از کجا می شود فهمید؟کتیبه هایشان به خطی نوشته شده که هنوز کسی نتوانسته بخواند.البته که عاشقی بی کلمه هم عاشقی است.

ماجرا شخصیتی است که دارد فراموش نمی کند و بیشتر و بیشتر یادش می آورد.او تمام اتفاقات اخیر زندگی اش را کنکاش می کند ،تا شاید بتواند ازین دوره کردن زندگی به آرامش برسد.او به ظاهر با مادرش دارد درد دل می کند اما درحال اعتراف به خود ساخته ایست که ارضایش نمی کند.منِ داستان پشیمان اتفاقاتیست که خودش را هم مقصر نمی داند.

همیشه همین جورهاست انگار.وقتی می روی زندگی دیگران ادامه دارد.حتی خبر نمی شوند تلخی اش به همین است،زمان نمی ایستد،فقط تو جامی مانی،مثل وقتی که روز را در خواب گذرانده باشی ،مثل وقتی که بیدار می شوی و از مزه دهانت می فهمی زیاد خوابیده ای، روز را ندیده ای و به غروبش رسیده ای دم تاریکی دلگیر هوا دلخوری از خودت، دلتنگی و آسمان هم تنگ و دلگیر است.

اتفاقات در صدای مردگان، نبض تپنده ی پیش رفتن رمان است که در این داستان استادانه پیچ و تاب می خورد و درهم بافته بدون تقطیع جلو می رود که خواننده متوجه زمان در خوانشش نمی شود و مدام لذت وار به خواندنش ادامه می دهد.
البته همین بدون تقطیع بودن روایت در جریان این زندگی پیچیده به از دست رفتن بسیاری از جزییات در اتفاقات می انجامد و اتفاقات لخت و خام و به دور از آگاهی مخاطب ؛ سطحی به پایان می رسند. کاوه شخصیت اصلی داستان ، کاراکتری منفی دارد،مبتذل و مریض(دچار نوعی دگرآزاری) است و کیوان ،موجودی منزوی،غیرمنعطف و شاعرمسلک. بعد از رفتن کیوان،کاوه دچار نوعی اضمحلال روانی می شود و خود را به اندازه دو نفر می بیند.اتفاقی که در بخشهایی مخاطب را دچار گیجی جذابی می کند اما این اتفاق در ادامه بخوبی کنترل نمی شود و داستان از ریل جدا و به پایان بندی دقیقی نمی رسد و شاید به پایان هم نمی رسد. صدای مردگان شروع رهایی دارد، در یک زندگی بظاهر متعارف با مخاطب قراردادن مادرش فضای احساسی باورپذیری می سازد که در سه بخش مجزا با فرم و محتوای متفاوت به شکلی روان پیش می رود. در بخش ابتدایی ماجرای آشنایی با صنم و خوانش پشت نویسی ماشین ها و بعدترش قبرخوانی و از برشدن زبان هایی تاریخی که دیگر مرده خوانده می شوند اتفاقی بکر و خلاقانه است

هرچه می دیدم بلند می خواندم و با گوشی ضبط می کردم. این یکی را دنبالم نیا!مگر کسی هم دنبال تو می آید اسقاط؟یکی هم نوشته بود دریای غم ساحل ندارد/سلطان غم مادر ندارد، صنم می گفت این یکی را در مرگ کسی ننوشته اند جز لابد در مرگ شعر و شاعری.
صنم خیلی شبیه دختری بود توی فیلمهای خارجی که زمان بچگی با نوار وی اچ اس می دیدیم

در بخش دوم ماجرای کیوان و اهمیت اتفاقی که کیوان از زندگی کاوه به شکل جسمی جدا می شود اما تحولی عجیب در کاوه پدیدار می کند و در بخش پایانی ماجرای دختر و پسر فروشنده ی مغازه ی عطر کاوه و برخورد سادیسمیک کاوه با پسر و نمایش جنون بی سرانجام شخصیت اصلی. همه این اتفاقات از کاوه شخصیتی آنورمال، دمدمی و غیرقابل پیش بینی می سازد.شخصیتی که انگار حالا می شود ازو اتفاقات بیشتری شنید.کاراکتری که آخر داستان خودش را تبرئه می کند و مقصر هیچ اتفاقی خودش را نمی داند. در مجموع صدای مردگان رمانی خوشخوان،با اتفاقاتی تازه و نوشتاری روان است که می شود در ذهن اتفاقات را دوره کرد و به صدای متفاوتی از کاوه و کیوان رسید.

صدای مردگان امجد،پیامی از ردّ فراموشیست شبیه کاری که ویتکین یک عمر انجامش می دهد. جوئل پیترویتکین(عکاس امریکایی) کالبدهای مرده را برمی داشت و به شکلی دوباره به آن ها زندگی می بخشید یک یادآوری که زندگی هربار به شکلی دوباره بازتولید می شود
صدای مردگان امجد،پیامی از ردّ فراموشیست شبیه کاری که ویتکین یک عمر انجامش می دهد. جوئل پیترویتکین(عکاس امریکایی) کالبدهای مرده را برمی داشت و به شکلی دوباره به آن ها زندگی می بخشید یک یادآوری که زندگی هربار به شکلی دوباره بازتولید می شود


حال و هوای مرده ها توی گورستان باید همچین چیزی باشد،جایی همیشه تاریک ،انگار از روز جامانده اند و فقط غروب را می بینند

صدای مردگان | حمید امجد،نشر نیلا|