سیستم‌های پیچیده، سیاست و نارضایتی

در دنیای پیچیده و سیستم‌های شبکه‌ای، تقریبا هیچ‌وقت ۲+۲ برابر ۴ نمی‌شه. یا کمتر می‌شه، یا بیش‌تر. همین هم باعث می‌شه خیلی از حدس و پیش‌بینی‌های ما، نه فقط ما بلکه کاربلدها هم، غلط از آب دربیاد. اما این سیستم‌های پیچیده چیه که این‌جوریه؟




ویکی‌پدیا درباره پیچیدگی می‌گه:

Complexity characterises the behaviour of a system or model whose components interact in multiple ways and follow local rules, meaning there is no reasonable higher instruction to define the various possible interactions.

خب با این تعریف چه سیستم‌هایی پیچیده هستند؟ جواب ساده‌ش اینه که خیلی‌ها. از ژن‌ها و سیستم ایمنی بگیر تا برسی به شبکه‌های اجتماعی و ترافیک و اقتصاد و همین‌طور ادامه بده تا برسی به کل هستی.

بیاین به ۲تا نمونه از این سیستم‌ها یکمی بیش‌تر نگاه کنیم تا اوضاع یکمی روشن‌تر بشه.

ژن‌ها

  • ژن‌های ما خیلی ساده در مقابل عوامل مختلف عمل می‌کنن. یا به اون‌ها واکنش نشون می‌دن که بهش می‌گن «بیان ژن» یا بی‌خیال‌ش می‌شن.
  • محقق‌ها سعی می‌کنن بفهمن این ژن‌ها تحت تاثیر چه عواملی، چه پاسخ‌هایی می‌دن. تا این‌جوری بفهمن مثلا سرطان چطور ایجاد می‌شه؟ یا چطور می‌شه درمان‌ش کرد؟
  • اما مشکلی که هست تعداد زیاد ژن‌هاست؛ در بعضی تخمین‌ها حدود ۲۵هزارتا.
  • برای همین نمی‌شه رابطه بین همه ژن‌ها و اون مسئله رو پیدا کرد. چرا؟ هزینه آزمایش‌ها زیاده، همه ژن‌ها رو نمی‌شناسیم، اگر هم همه ژن‌ها رو بشناسیم نمی‌دونیم واکنش‌شون به شرایط مختلف چیه و اگر هم بدونیم نمی‌تونیم همه این واکنش‌ها رو با هم ترکیب کنیم و نتیجه رو پیش‌بینی کنیم.

بورس

  • بازیگرهای زیادی در بورس هستند. اون‌ها با قانون خیلی ساده‌ای عمل می‌کنن. سعی می‌کنن سود رو حداکثر و ضرر رو حداقل کنن.
  • کارشناس‌های بازار، خریدارها، فروشنده‌ها و... سعی می‌کنن بفهمن این بازیگرها تحت تاثیر چه عواملی، چه تغییر مسیری می‌دن. تا این‌جوری بفهمن فلان سهم رو بخرن یا بفروشن؟
  • اما مشکلی که هست تعداد زیاد بازیگرهاست + واکنشی که هر کدوم از اون‌ها به یک اتفاق خاص می‌دن.
  • برای همین نمی‌شه هیچ‌چیز قطعی رو در بورس پیش‌بینی کرد. چرا؟ تعداد بازیگرها زیاده، همه‌شون رو نمی‌شناسیم، اگر هم همه بازیگرها رو بشناسیم نمی‌دونیم واکنش‌شون به اتفاق‌های مختلف چیه و اگر هم بدونیم نمی‌تونیم همه این واکنش‌ها رو با هم ترکیب کنیم و نتیجه رو پیش‌بینی کنیم.

متوجه تشابه این ۲تا نمونه شدید. مشابه این چند خط رو تقریبا برای تمام سیستم‌های پیچیده می‌شه نوشت.




ابتدای مطلب گفتم در دنیای پیچیده و سیستم‌های شبکه‌ای، تقریبا هیچ‌وقت ۲+۲ برابر ۴ نمی‌شه. حتما پیش خودتون فکر کردین ریاضی‌م رو تو دبیرستان و دانشگاه افتادم. خب البته خیلی اشتباه هم نکردین :) اما مسئله اینه که ریاضیاتی که ما توی دبیرستان و دانشگاه یاد می‌گیریم، با همه اون ظاهر سخت و مشکل‌ش و اون انتگرال سه‌گانه‌ش، ربطی به دنیای پیچیدگی نداره.

البته کتاب‌هایی که در مورد پیچیدگی نوشته شده پر شده از معیارهایی که انگار همین ریاضیات خودمون‌ـه. همین ریاضیات ۲+۲ می‌شه ۴. معیارهایی مثل مرکزیت‌ها، پیداکردن هاب‌ها، روش‌های فهمیدن انتشار و...؛ اما این ظاهر قضیه است. پشت این ظاهر زیبا، توی اعماق تاریکی دو غول ناشناخته خوابیدن.

غول اول بحث عدم‌قطعیت‌ـه. اما نه اون عدم‌قطعیتی که توی کلاس‌های احتمال راجع بهش حرف می‌زنن. اون عدم‌قطعیتی مسئله است که نسیم طالب راجع بهش حرف می‌زنه. همونی که هیچ‌چیزی راجع بهش نمی‌دونیم.

غول دوم معیارهای تجمعی (Collective Mesure) است. چیزی که اگه خواستین بیش‌تر راجع بهش بدونین بهتره این کلیپ تد رو از آقای Albert-László Barabási ببنین که درباره تفاوت کارایی و موفقیت‌ـه.




حالا که با سیستم‌های پیچیده به شکلی خیلی خیلی کلی آشنا شدین برگردیم سر موضوع اصلی. یعنی ارتباط سیستم‌های پیچیده با سیاست و نارضایتی.




سیستم‌های پیچیده، سیاست و نارضایتی

مجموعه حاکمیت هر کشوری از سازمان‌ها و افراد بسیار بسیار زیادی تشکیل می‌شه. بیاین فرض کنیم ارتباط رسمی همه این سازمان‌ها و افراد واضح و روشن باشه. یعنی معلومه:

  • کی درباره چی مسئوله
  • کی به کی جواب می‌ده و از کی جواب می‌خواد
  • رابطه مالی بین‌شون چطوریه
  • طبق قانون نسبت‌شون با مردم چطوریه
  • و چیزهای مشابه این‌ها

این‌ها مشابه چیزیه که توی سازمان‌ها بهش می‌گن چارت سازمانی.

اما بعد از چارت سازمانی، تازه می‌رسیم به ارتباط‌های غیررسمی. یعنی ارتباط‌هایی که قانون درباره‌ش حرفی نزده یا حتی مخالف‌شونه ولی وجود داره. این‌ها مشابه چیزیه که توی یه سازمان می‌گن اگه می‌خوای کارت راه بیوفته با فلانی حرف بزن. اما توی حاکمیت می‌شه:

  • کی از کی چه آتویی داره
  • کی به کی رشوه داده
  • کی به کی نون قرض داده
  • کی می‌خواد حال کی رو بگیره
  • و چیزهای مشابه این‌ها که شما بهتر از من می‌دونین

اما برسیم به قسمت شیرین/تلخ ماجرا...

حتی اگه طبق فرض اولی که کردیم ارتباطات رسمی درون حاکمیت کاملا واضح و روشن باشن، طبق چیزهایی که درباره پیچیدگی گفتیم تقریبا غیرممکن‌ـه بفهمیم تصمیمی که گرفته می‌شه تبعات‌ش چیه. می‌تونیم فرض کنیم؛ اما عموما واقعیت با چیزی که ما فرض می‌کردیم متفاوت‌ـه.

حالا یکمی ماجرا رو پیچیده‌تر کنیم.

اول. بیاین در نظر بگیریم ارتباطات رسمی واضح و روشن نباشه؛ یعنی مثلا با هزارویک دلیل درست و نادست، قانون درباره بعضی چیزها حرف نزده باشه؛ یا قوانین متضاد داشته باشیم؛ یا قانون رو به زبونی نوشته باشیم که بشه ازش تفسیرهای متفاوت کرد؛ یا چیزهای مشابه.

بعدش. بیاین در نظر بگیریم ارتباطات غیررسمی، اگر نه در بیش‌تر اوقات لااقل در بعضی اوقات، به ارتباطات رسمی ارجحیت داشته باشه.

حاصل همه این‌ها یه شبکه کاموایی‌شکل‌ـه که هیچی توش معلوم نیست. یعنی با همون ریاضیات ۲+۲ مساوی ۴ هم نمی‌شه چیزی رو توش حساب کرد؛ صحبت از عدم‌قطعیت و معیارهای تجمعی هم که کشک‌ـه. همین‌ها باعث می‌شه حاکمیت حتی اگر بخواد هم نتونه درست و تمیز درباره چیزهای مختلف تصمیم بگیره. نتیجه‌ش هم نارضایتی توی هر مسئله کوچیک و بزرگی‌ـه. تازه در مورد نارضایتی با یه سیکل معیوب هم طرف‌ـیم چون نارضایتی هم از جنس همون معیارهای تجمعی‌ـه؛ از همون‌ها که نمی‌تونیم محاسبه‌ش کنیم حتی اگه همه‌چیز واضح و روشن باشه.




اگه تا الان ناامید شدین و حس می‌کنین «خب، دیگه نمی‌شه کاری کرد» بدونین احتمالا در اشتباه‌ـین؛ چون خیلی کارها می‌شه کرد. مثلا برای شروع می‌شه تلاش کرد و این شبکه کاموایی‌شکل رو باز کرد، ارتباط‌ها رو مرتب کرد، قانون‌ها رو درست کرد و...

سیستم‌های پیچیده یه خوبی عجیب دارن. همون‌طور که نمی‌شه مطمئن بود تا کی مقاومت می‌کنن و سر پا می‌مونن، نمی‌شه مطمئن بود حتما از بین می‌رن.