بندگیِ بِرند یا: ما مرده‌ایم و هویت نداریم

ما مرده‌ایم و هویت نداریم. این توصیفی از جامعۀ نو است. اگر اندک‌شمار افراد حاضر در جامعۀ امروز (اینجا و آنجایش فرقی ندارد) بخواهند به‌دور از بندگی برند زندگی کنند، مطرود و مغضوب خواهند بود.

بندگی برند نه علت است، نه پدیده‌ای بی‌علت. هویت مُرده است. ما به جوهرِ انسانی پشت کرده‌ایم و بندگی برند یکی از رویش‌های قارچ‌وارِ پشت کردن به جوهر انسانی است.

آرایش‌های غلیظ، عمل‌های زیبایی، خود را دیگرگونه جلوه‌دادن، ریاکاری، انسان‌پرستی و بدگِلی، به‌دنبالِ عناوینِ انسان‌ساخته دویدن، له‌له‌زدن برای رسیدن به آرزوهای دور، سگ‌دوزدن برای به‌چنگ‌آوردنِ چیزهایی که رشددهندۀ روحِ انسانی نیستند، خود را بندۀ شیرینی‌سرای فلان کردن، خود را بندۀ رستورانِ بهمان کردن، احساس کمبود کردن در مواجهه با پیرهنِ No Brand، وابستگی به داشته‌های میرا، گره‌زدنِ شخصیتِ خود به مال و عادت‌ها و ریخت‌وپاش‌های زوال‌پذیر، داوری کردنِ انسان‌ها با ترازوی مال، ارزش‌های امروز جهان است.

ما چه هستیم جز آنچه در قلب و روح‌مان داریم؟

چه هستیم جز دستاوردهای روحی‌مان؟

اگر لخت و عور، بی‌مال و بی‌برند، در بیابانی رهایمان کنند، چه چیزی باقی می‌ماند؟ آنچه باقی می‌ماند، خودِ خودِ ما است: خودِ واقعیِ بی‌آرایش‌مان.

بندگی برند، چنگ‌زدن به هویتِ پوشالی، روح‌ها را تیره و سینه‌ها را تنگ کرده.