مغز آدمی؛ بایگانی پرونده‌های خاک‌خورده و بی‌مصرف

نمایی از فیلم Dreamcatcher - بر اساس رمانی به همین نام اثر استیون کینگ
نمایی از فیلم Dreamcatcher - بر اساس رمانی به همین نام اثر استیون کینگ

مغزِ ما پر است از اطلاعاتِ نامفید. خیلی از خبرها، شنیده‌ها، خوانده و دیده‌هایی که هر لحظه به بایگانی حافظه‌مان اضافه می‌کنیم نفعی برای‌مان ندارند.

لایه‌لایۀ مغز را تصور کنید. به‌نظرم بهترین تصویر را استیون کینگ در رمان «Dreamcatcher» نشان‌مان داده است: سالنی بزرگ شبیه به یک انبارِ بایگانی با قفسه‌های بلندبالا که پر از پرونده‌های خاک خورده‌اند.

خیلی از «بگو»ها و «چی گفت»ها و «ببینم»هایی که از سرِ کنجکاوی به زبان می‌آوریم کوهِ پرونده‌های بی‌مصرفِ مغزمان را بلندتر می‌کنند و هرگز به کارمان نمی‌آیند. گاهی اوقات برخی‌شان حتی اسبابِ زحمت می‌شوند و ما را دچار قضاوت‌های عجولانه یا تصمیم‌های خطرناک می‌کنند.

شعلۀ شهوتِ دانستن حالا بیشتر از گذشته‌ها زبانه می‌کشد. هر قدر ابزار انتقالِ محتوا (خبر و فیلم و عکس و صدا و...) قدرتمندتر، فراگیرتر و متنوع‌تر می‌شود، ما بیشتر طلب می‌کنیم.

«علمِ لاینفع» هیچوقت مفید نخواهد بود.

بیایید یک کار کارگاهی ساده انجام بدهیم. فهرستی از اطلاعاتِ متنوعی که از ابتدای هفته به‌دست آوردیم تهیه کنیم. نگاهش کنیم. ببینیم این سیاهه چقدر اضافات دارد.

اطلاعاتِ نامفید تنها منحصر به آنچه از زبانِ دیگران می‌شنویم یا در رسانه‌های مختلف می‌خوانیم نمی‌شود. چه بسیار کتاب خواندن‌هایی که حجابِ دانستن است. چه بسیار کتاب خواندن‌هایی که یک جو به شعور و فهم و انسانیت‌مان اضافه نمی‌کند. می‌خوانیم و کج‌فهم‌تر و مغرورتر می‌شویم. می‌خوانیم و از انسان دورتر و دورتر و دورتر می‌شویم.

مغزتکانی کنیم؟