ویرگول
ورودثبت نام
حجت قناد - Hojat Ghanad
حجت قناد - Hojat Ghanadحجت قناد هستم. در تقاطع داده، تکنولوژی و مارکتینگ کار می‌کنم. از مهندسی نرم‌افزار به رشد کسب‌وکار رسیده‌ام و اینجا تجربه‌هایم از بازاریابی، مدیریت، تصمیم‌سازی و ساخت سیستم‌های رشد را روایت می‌کنم.
حجت قناد - Hojat Ghanad
حجت قناد - Hojat Ghanad
خواندن ۷ دقیقه·۲ روز پیش

از بنر تا تصمیم: DSP چگونه منطق تبلیغات مدرن را بازنویسی کرد

«نگاهی تحلیلی به اینکه سیستم‌های تصمیم‌ساز چگونه تبلیغات دیجیتال را از خرید رسانه به مدیریت توجه تبدیل کردند.»

سال‌ها پیش وقتی تازه وارد دنیای دیجیتال مارکتینگ شده بودم، تبلیغات برایم به معنی انتخاب رسانه بود. کدام سایت، کدام اپلیکیشن، کدام جایگاه. بیشتر انرژی تیم‌ها هم صرف همین می‌شد. مذاکره، رزرو، قیمت گرفتن و بعد امیدوار بودن به اینکه مخاطب مناسبی از آن صفحه عبور کند.

اما هرچه جلوتر رفتم، متوجه شدم سوال اصلی آرام‌آرام عوض شده است. مسئله دیگر این نیست که «کجا تبلیغ بدهیم»، مسئله این است که «آیا توجه این آدم، در این لحظه، ارزش هزینه کردن دارد یا نه؟»

تبلیغات دیجیتال امروز بیشتر شبیه بازار مالی است تا بیلبورد. هر نمایش یک دارایی است، هر کاربر یک سیگنال و هر تصمیم یک معامله کوچک که باید در چند میلی‌ثانیه گرفته شود. اینجاست که پای DSP به میان می‌آید. مفهومی که زیاد شنیده می‌شود، اما اغلب فقط در حد یک ابزار خرید بنر به آن نگاه می‌کنیم.

در حالی که DSP ابزار نیست، منطق است.

در این مقاله نمی‌خواهم تعریف کتابی DSP را تکرار کنم. هدفم این است که روایت کنم DSP چرا به‌وجود آمد، چطور فکر می‌کند و چرا فهمیدن فلسفه‌ و مدل کارکردنش برای هر مارکتری مهم است. نه از زاویه پنل‌ها و دکمه‌ها، بلکه از زاویه تصمیم‌سازی پشت تبلیغات مدرن.

اگر امروز در حال یاد گرفتن سیستم‌های تبلیغاتی هستید یا مدیری هستید که می‌خواهید بدانید پشت عددهای کمپین‌ها چه منطقی خوابیده، این متن دقیقا به همین منظور نوشته شده است.

DSP، مغزی که پشت صحنه تبلیغات دیجیتال تصمیم می‌گیرد

بیشتر آدم‌ها وقتی بنری در یک سایت یا اپلیکیشن می‌بینند، فکر می‌کنند کسی جایی نشسته و تصمیم گرفته آن تبلیغ دقیقا همان‌جا نمایش داده شود. واقعیت اما چیز دیگری است. در اغلب موارد، هیچ انسانی آن لحظه تصمیم نگرفته. یک سیستم در چند میلی‌ثانیه ارزیابی کرده که آیا دیدن این تبلیغ برای این کاربر، در این زمان و در این موقعیت، ارزش خرج کردن پول را دارد یا نه.

نام آن سیستم معمولا DSP است.

اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم، DSP یا Demand Side Platform مغز سمت خریدار در دنیای تبلیغات دیجیتال است. جایی که برند یا مارکتر تصمیم می‌گیرد بودجه‌اش کِی، کجا و روی چه کسی خرج شود. اما این تعریف رسمی، عمق ماجرا را نشان نمی‌دهد. DSP فقط یک پنل خرید تبلیغ نیست بلکه یک موتور تصمیم‌سازی است.

قبل از DSP چه خبر بود؟

سال‌ها پیش خرید تبلیغات دیجیتال شبیه خرید بیلبورد بود. با سایت‌ها تماس می‌گرفتی، تعرفه می‌گرفتی، جایگاه رزرو می‌کردی و امیدوار می‌ماندی مخاطب مناسبی از آن صفحه عبور کند. تمرکز روی «جای نمایش» بود، نه «آدمی که می‌بیند».

با بزرگ شدن وب و موبایل، این مدل عملا از کار افتاد. کاربران زیاد و پراکنده شدند، در عین حال رفتارشان قابل ردیابی شد و اینجا سرعت تصمیم‌گیری اهمیت پیدا کرد. دیگر سوال اصلی این نبود که روی کدام سایت باشیم. سوال این بود که کدام کاربر در کدام لحظه ارزش دیده شدن دارد.

DSP پاسخ به همین تغییر بود. تغییر از خرید فضا و مکان تبلیغ به خرید احتمال.

مزایده‌ای که هیچ‌کس نمی‌بیند!

فرض کن کاربری وارد یک سایت خبری یا اپلیکیشن می‌شود. قبل از اینکه صفحه کامل لود شود، جای تبلیغ آن صفحه وارد یک مزایده لحظه‌ای می‌شود. سیستم تبلیغات پشت سایت(SSP) می‌گوید: «یک کاربر با این مشخصات آمده، چه کسی حاضر است برای نمایش تبلیغ پیشنهاد بدهد با چه عددی؟»

در همین لحظه DSP وارد بازی می‌شود. نه با حدس و شهود، بلکه با داده.

DSP سیگنال‌ها را می‌بیند. رفتار قبلی کاربر، دستگاه، زمان، مکان، شباهت به مشتریان قبلی، تعاملات گذشته با تبلیغ. بعد از خودش می‌پرسد:

اگر این نمایش را بخرم، چقدر احتمال دارد به خرید(یا هدف کمپینم) منجر شود؟

اگر پاسخ این احتمال، مثبت باشد، قیمت می‌دهد. اگر نه، کنار می‌کشد. کل این فرآیند معمولا در کسری از ثانیه شاید چند میلی‌ثانیه اتفاق می‌افتد. سریع‌تر از یک پلک زدن.

مارکتر فقط نتیجه را می‌بیند، اما پشت صحنه هزاران تصمیم کوچک در هر ثانیه گرفته می‌شود.

DSP بیشتر شبیه معامله‌گر است تا ابزار تبلیغات

یک تصور غلط درباره DSP این است که فکر کنیم فقط جای آپلود بنر و تنظیم بودجه است. در واقع DSP بیشتر شبیه یک تریدر بازار مالی است. تریدر مدام ارزش دارایی را می‌سنجد، ریسک را حساب می‌کند و تصمیم می‌گیرد وارد معامله شود یا نه. DSP هم دقیقا همین کار را می‌کند، با این تفاوت که دارایی‌اش توجه کاربر است.

هر نمایش یک فرصت است. بعضی ارزان‌اند اما بی‌ارزش، بعضی گران‌اند اما احتمال تبدیل بالایی دارند. DSP تلاش می‌کند بفهمد کدام توجه ارزش خرید دارد. به زبان ساده، DSP دائما از خودش می‌پرسد: آیا این آدم، در این لحظه، با این پیام، می‌تواند به فروش، نصب یا لید تبدیل شود؟

مخاطب در DSP انسان نیست، مجموعه‌ای از سیگنال‌ها است

DSP آدم‌ها را نمی‌شناسد، آن‌ها را حدس می‌زند. هر کاربر مجموعه‌ای از نشانه‌هاست: بازدیدها، زمان حضور، دستگاه، موقعیت، رفتار خرید، تعامل با تبلیغ. DSP این نشانه‌ها را کنار هم می‌گذارد و می‌گوید این فرد بیشتر شبیه چه الگویی است؟ خریدار بالقوه، کنجکاو یا بی‌تفاوت؟

پس وقتی درباره هدف‌گیری حرف می‌زنیم، در واقع درباره احتمال صحبت می‌کنیم، نه قطعیت.

مارکترهایی که این موضوع را نمی‌فهمند، انتظار معجزه دارند. مارکترهایی که می‌فهمند، می‌دانند کار DSP مدیریت عدم قطعیت است، نه حذف آن.

DSP اجرا نمی‌کند، یاد می‌گیرد!

در شروع هر کمپین، DSP تقریبا نابیناست. فقط هدف را می‌داند و چند داده اولیه دارد. شروع می‌کند به امتحان کردن: نمایش می‌دهد، واکنش می‌بیند، بعضی جاها جواب می‌دهد، بعضی نه. در بعضی از سگمنت‌های کاربران به هدف کمپین میرسد و در بعضی نمیرسد. کم‌کم الگو شکل می‌گیرد. شاید بفهمد کاربران شب‌ها بهتر می‌خرند. شاید موبایل بهتر از دسکتاپ جواب بدهد. شاید یک سگمنت خاص از کاربران، نرخ تبدیل بالاتری داشته باشد.

نقش مارکتر اینجا تغییر می‌کند. دیگر اپراتور نیست، مربی سیستم است. باید بداند چه زمانی دخالت کند و چه زمانی اجازه بدهد الگوریتم یاد بگیرد. یکی از رایج‌ترین اشتباه‌های افراد تازه‌کار این است که در ۲۴ ساعت اول مدام تنظیمات را عوض می‌کند. درست مثل این است که هر پنج دقیقه فرمان ماشین را بچرخانی و انتظار داشته باشی مسیر دقیق شود.

DSP وقتی ارزشمند می‌شود که به بیزینس وصل باشد

در شرکت‌های بزرگ DSP جدا از محصول معنا ندارد. مثلا آمازون را در نظر بگیرید. تبلیغاتش به داده واقعی خرید وصل است، نه صرفا کلیک. سیستم می‌داند چه کسی واقعا پول داده، نه اینکه فقط کنجکاو بوده.

اینجا DSP از ابزار تبلیغاتی تبدیل می‌شود به بخشی از معماری بیزینس.

در ایران هم مسیر همین است. مثلا در اسنپ، دیجی‌کالا، تکنولایف و... ارزش واقعی زمانی ساخته می‌شود که سیستم تبلیغات به جستجو، سبد خرید، تاریخچه سفارش و وفاداری مشتری وصل باشد نه اینکه فقط بنر بفروشد.

برای مارکترها این یک پیام مهم دارد: تبلیغات بدون فهم محصول و داده‌های بیزینس، فقط خرج کردن پول است نه سرمایه‌گذاری.

تغییر ذهنیت: از خرید رسانه به مدیریت تصمیم

اگر همه این مسیر را جمع کنیم، DSP قرار نیست جای تو فکر کند. قرار است تصمیم‌های کوچک را سریع‌تر از تو بگیرد.

  • تو هدف را تعیین می‌کنی.

  • تو ارزش تبدیل را مشخص می‌کنی.

  • تو محدودیت‌ها را می‌گذاری.

و DSP هزاران بار در ثانیه می‌پرسد: آیا این تصمیم به هدف نزدیک است یا نه؟

مارکتر حرفه‌ای دیگر نمی‌پرسد «کجا تبلیغ بدهم؟» بلکه می‌پرسد «چه سیگنالی باعث می‌شود هزینه‌های کمپین بهینه‌تر باشد؟»

در نهایت DSP درباره پول نیست، درباره توجه است!

در دنیایی که کاربر هر روز با صدها پیام روبه‌روست، تبلیغات دیگر خرید فضا نیست، خرید توجه در لحظه درست است.

DSP آمده تا این توجه را مثل یک دارایی مدیریت کند. نه احساسی، نه تصادفی، بلکه داده‌محور و پویا.

برای مارکترهای تازه‌کار، فهم DSP یعنی فهم یک تغییر پارادایم:

از بنر به تصمیم.

از رسانه به مخاطب.

از نمایش به احتمال.

وقتی این ذهنیت شکل بگیرد، ابزارها، داشبوردها و KPIها خودشان معنا پیدا می‌کنند. قبل از آن، DSP فقط یک پنل شلوغ است. اگر بخواهم همه این بحث را در یک جمله خلاصه کنم، می‌گویم:

DSP تبلیغات را از «نمایش» به «تصمیم» تبدیل کرده است.

در مدل قدیمی، ما رسانه می‌خریدیم و امیدوار بودیم مخاطب مناسب از آن عبور کند. در مدل جدید، ما احتمال می‌خریم. احتمال اینکه یک انسان واقعی، در یک لحظه واقعی با یک پیام درست مواجه شود. این تغییر ساده به نظر می‌رسد، اما تمام معماری تبلیغات دیجیتال روی آن بنا شده است.

برای مارکترهای تازه‌کار، خطر اصلی این است که DSP را فقط یک ابزار ببینند. جایی برای آپلود بنر و خرج کردن بودجه بازاریابی. اما ارزش واقعی DSP وقتی ساخته می‌شود که بفهمیم با یک موتور تصمیم‌سازی طرف هستیم نه یک تابلو اعلانات دیجیتال!

برای مدیران، فهم DSP یعنی فهم این نکته که تبلیغات دیگر واحدی جدا از محصول و داده نیست. هرچه اتصال سیستم تبلیغات به رفتار واقعی کاربر، خرید، سرچ و تجربه محصول عمیق‌تر باشد، تصمیم‌ها هوشمندتر و پول‌ها هدفمندتر خرج می‌شوند.

من همیشه تبلیغات را نه به‌عنوان هزینه، بلکه به‌عنوان سرمایه‌گزاری برای مدیریت توجه دیده‌ام. توجهی که محدود است، گران است و اگر درست مدیریت نشود، سریع می‌سوزد. DSP آمده تا این توجه را به زبان داده ترجمه کند.

تبلیغات مدرن دیگر سؤالش این نیست که «کجا باشیم»، سؤالش این است که «چه زمانی، برای چه کسی، بودن ما معنا دارد».

تبلیغاتمدیریت توجهدیجیتال مارکتینگبازاریابی
۲
۰
حجت قناد - Hojat Ghanad
حجت قناد - Hojat Ghanad
حجت قناد هستم. در تقاطع داده، تکنولوژی و مارکتینگ کار می‌کنم. از مهندسی نرم‌افزار به رشد کسب‌وکار رسیده‌ام و اینجا تجربه‌هایم از بازاریابی، مدیریت، تصمیم‌سازی و ساخت سیستم‌های رشد را روایت می‌کنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید