
فقط در تیمی که هر دو صدا باهم شنیده بشه، احتمال موفقیت بیشتره. تحلیلگر با عدد و رقم و هدف کمپین سروکار داره و میتونه مسیر رو برای ایدهپرداز (یا هر عضو خلاق دیگه) باز کنه تا مخاطب را غافلگیر کنه.
این یعنی قابل اجرا بودن و جذابیت یک ایده به تنهایی نمیتونه باعث موفقیت اون بشه. قابل سنجش بودن و در مسیر درست بودن ایدههاست که موفقشون میکنه. وقتی این دوگانه (فرض بگیرید الاکلنگ) به نقطه تعادلی نزدیک میشه که ایدهپرداز و تحلیلگر نقش خودشون رو بشناسن و به نقش دیگری احترام بذارن.