ویرگول تمامی پست های مربوط به اعتراضات به حق ملت ایران را که در محکومیت و تقبیح کشتار هموطنانم نوشته بودم، حذف کرد تا آن نوشته ها بروند و ویرگول بماند! تا ویرگول بماند در کنار خفقان، در کنار فقدان آزادی بیان، در کنار ادعاهای کاذبی که گفتند: " هيچکس را صرفا" به دليل داشتن عقاید متفاوت و مخالف، سرکوب و اذیت نمی کنیم حتی اگر مخالف نظام و رهبرش باشد! مگر اینکه مسلحانه با نظام بجنگند و حکم محاربه بگیرد! "
من مسلح نبودم الا به یک قلم و تفکری که پشت آن بود! من حتی یک لپتاپ پیشرفته نداشتم که نوشته هایم را به راحتی تایپ کنم ، ويرايش کنم و منتشر کنم بلکه با یک گوشی معمولی و با زحمت زیادی که قطعا" دوستان و کاربران ویرگول از آن آگاهند، نوشته هایم را تایپ می کردم و به امید اینکه آنقدر آزاد هستم که حرف دلم و باورهایم را بدون سانسور ابراز کنم، آنها را منتشر می کردم و با چشمانی که سالهاست بدون عینک ، کاری ازشان ساخته نيست، بازخورد و بازتاب نوشته هایم را دنبال می کردم و به کامنت عزیزانی که نوشته هایم را می خواندند اعم از موافق و مخالف، در نهایت ادب و صبوری پاسخ میدادم. و حالا همه ی آن نوشته ها و کامنت دوستان، موافقان و مخالفان که حقیقتا" به آنها نیاز داشتم، حذف شده اند و من اذیت و سرکوب شدم، بدون اینکه جنگ مسلحانه علیه نظام کرده باشم و حکم محاربه گرفته باشم! البته اگر آزار و اذیت و سرکوب را فقط در اعدام و قتل نفس ندانیم چرا که در قاموس تفکرات من، سرکوب و کشتن عقاید و انديشه ها ، کم از قتل نفس و مرگ فیزیکی ندارد!
واقعیت این است که شکستن قلم ها و دوختن دهان ها، پدیده ی تازه ای و مختص به زمان و مکان ویژه ای نیست بلکه از آغاز پیدایش انسان و از زمانی که قدرت سخن گفتن پيدا کرده، در ادوار تاریخ، هرگاه که خواسته چيزی بگوید که از ابتذال و ریا و خیانت و خشونت و ظلم و بیداد فاصله داشته باشد، دهانش را دوخته اند و قلمش را شکسته اند و من در مقابل آن عزیزان و قلم شان، شرم دارم که از گفتار و نوشتار و قلمم سخنی بگویم یا دفاعی بکنم !

و اما سخن آخرم با ویرگول و دست اندرکاران سایتی است که زمانی سنگ صبور و محبوب ترين و امن ترین پناهگاه کسانی بود که حرفی و دردی در دل داشتند و می خواستند با بیانش در ویرگول، بغض شان بترکد اما خودشان از خفقان رهایی یابند!
ویرگول عزیز، بگذار دل بگوید و دست بنویسد چرا که اگر دل نگوید، دست ننویسد، زبان خاموش شود، واژه ها حذف شوند، اما حقیقت هرگز خاموش نمی شود و از صفحه ی روزگار و حافظه ی تاریخ، محو نخواهد شد.
ویرگول عزیز، من وقتی که می نوشتم واژه هایم بر بستر آب نبودند تا با آب بروند بلکه ریشه ی هر واژه ام در خاک بود، در خاک آزادی و من حتی اگر منبعد در ویرگول هم ننويسم اما این خاک و این ریشه را همواره در ذهن و اندیشه ام آبیاری خواهم کرد تا نخشکد و دوباره جوانه بزند!حتی اگر این نوشته آخرین نوشته ی من در ویرگول باشد، حتی اگر ویرگول این نوشته را هم حذف کند، من به جای ویرگول ، یک نقطه می گذارم و جای دیگری می روم سر خط ! چرا که نیک می دانم و ایمان دارم که اگر من خسته و ملول شوم حقیقت همیشه زنده و پویاست !🩵💚✌️🌹🕊⚘️