خون بسیاری ریخته شد؛ افسوس که دیگر جان عزیز درگذشتگان برنمی گردد...
احوالی بر ما گذشت؛ دریغا که دیگر روزهای خوش به سمت ما بازنمی گردد...
اندوهی بزرگ به جان ایرانمان نشست؛ که دیگر آن هم هرگز فراموش نمی گردد...

در این میان حوادثی رخ داد که یادآور رنج ها و زخم های کهنی بود که بر پیکر ایران عزیزمان نشسته است و داغ درگذشتگان را دوچندان نمود. آتش؛ این عنصر حیاتی و یکی از چهار آمیغ که در ایران زمین به آن ارج بسیار نهاده می شد و نمادی از روشنایی و مهر است، این بار نماد نابودی و نیستی شد.
به آتش کشیدن اماکن مختلف به ویژه کتابخانه ها، درد به آتش کشیده شدن تخت جمشید و تاراج و نابودی سرمایه های مادی و معنوی از جمله الواح و نسخ با ارزش اوستایی؛ به آتش کشیدن و ویران کردن آتشکده با شکوه آذرگشسب و گنجینه های آن؛ به آتش کشیدن کتابخانه و مراکز علمی در حملات مغول و اعراب و... را برای ما زنده می سازد. آری، درد بزرگی در حافظه تاریخی ما ثبت شده و اکنون نمک بر آن ریخته شده و داغ آنها را تازه ساخته است.
اما چرا کتاب و کتابخانه؟ کتاب که یار مهربان، دانا و بی زبان بود، چرا باید به خاکستر تبدیل شود! در طول تاریخ مهاجمان به ایران زمین، کتابخانه و مراکز علمی و فرهنگی را به آتش می کشیدند تا آیندگان رسم و رسوم گذشتگان را به فراموشی بسپارند و اینگونه بر آنها غالب شوند، چراکه آگاهی و راستی بزرگترین دشمن آنان بوده است و به درستی داریوش بزرگ گفت: خداوند این کشور را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ پاس دارد. اما غافل از اینکه، فرهنگ ایرانی با آتش نابود نمی شود. باورهای عمیق چون نیکی، عشق و راستی در خون هر ایرانی جریان دارد و دوباره خود را از نو باز می یابد و آثاری به مراتب با ارزشمند تر از گذشته خلق می کند.
بی شک هر گروهی که چنین اقدامی را برنامه ریزی و انجام داده، وحدت و قدرت همبستگی مردم را نشانه گرفته است و از اتحاد می ترسد، از آگاهی می ترسد و به عبارتی بهتر، از خود می ترسد، چون او بیگانه است و چیزی برای ارائه و غلبه بر فرهنگ ایرانی ندارد!
پاینده باد ایران و ایرانی