به عنوان تبریک سال نو تصمیم گرفتیم روایتی مرتبط با اتفاقات سال گذشته برای شما داشته باشیم. این روایت، روایتی از زبان پیرمردی است که سختیها و آسانیهای گذشته را تجربه کرده و در حال انتقال تجربهاش به جوانی عجول است.

پیرمرد گفت: میدونی طوفان در طبیعت چه کار می کنه.
این و گفت و برگ های گلدون شمع دونی جلوش شروع رو کرد به نوازش کردن.
گفتم: چی کار میکنه؟ بگو چی کار نمیکنه؛ همه دار و ندار مردم رو می بره آسمون و می کوبه توی سرشون. طوفان خشم طبیعته.
گفت: معلومه زیاد نمیدونی طبیعت چیه.
ادامه داد: این من و تو هستیم که از هر چیز اطرافمون خوشحال یا غمگین میشیم. این من و تو هستیم که خشم برامون تعریف شده ناراحتی برامون معنی داره. شیری که در طبیعت گلوی یک غزال رو پاره میکنه از روی خشم نیست از روی نیازه.
این رو که گفت شاخه شمع دونی تو دستش رو از بیخ شکست. من که تازه به برگهای سبز و مخملی اون گلدون چشمم عادت کرده بود و، اِی بگی نیگی میخواستم، برم برگها رو لمس کنم؛ گفتم: اِ چرا همچی میکنی؟
پیرمرد گفت: نگفتی طوفان برای چی توی طبیعت وجود داره؟
بیحوصله و عصبانی از سوالای بی خود این مردک. گفتم: دانشمند بزرگوار نمی دونم شما بفرمایید.
گفت طوفان انگیزه رشد در طبیعت به وجود میاره. شاخههای درختها رو میشکنه و اونها دوباره رشد میکنن اما این بار ریشه هاشون رو قویتر می کنن. هر جنگلی برای این که بتونه رشد کنه، هر درختی برای این که به یک درخت بزرگ و تناور تبدیل بشه باید طوفانهای زیادی رو پشت سر بزاره.
با خشم گفتم: یعنی میگی توی این سال پردردسر و بدبختی هر کی مرده طبیعی بوده؟
- نه پسرم، من بیشتر از هر کس دیگهای معتقدم، مردگان این سال عاشقترین زندگان بودند.
پس چی می گی؟ می گم چیزی به اسم زندگی در میان من و تو این گلدان شمعدونی و اون درخت سرو چند هزار مشترکه وجه اشتراک زندگی میون همه ما ادامه دار بودنشه. وگرنه زندگی من با این چند صبایی که ازش باقی مونده خیلی شبیه این درخت چند صد ساله نیست. این که همیشه فردا خورشید طلوع میکنه و توی آلودهترین شهرها هم میتونی صدای پرندهها رو گوش بدی یعنی زندگی ادامه داره.
بعد از هر طوفان طبیعت شکوه جوانه زدن رو به دنیا نشان می ده. من شاید فردا نباشم، جون تو جای من هم باید زندگی کنی. پیرمرد باغبون بود. اون خوب میدونست جوانه زدن چیه. اون خوب میدونست زندگی یعنی ادامه دادن، یعنی جوانه زدن.
همه ما سالی پر از خبرهای بد، پراز بلای طبیعی و غیر طبیعی و پر از بیماری و مرگ رو پشت سر گذاشتیم. ولی حالا که تو داری این صدا رو میشنوی، پس زندهای و باید بجای همه آدمیهای اطرافت زندگی کنی
ما هم در هوپومگ یک بیماری داریم، ما بیمار خندههای شماییم؛ پس لطفا بیشتر بخندید. سال نو مبارک :)
اگر دوست دارید نسخه تصویری یا صوتی این روایت را گوش کنید به سایت هوپومگ مراجعه کنید.