
من محمدحسینی هستم، ۳۶ ساله. فعال بازار مالی، سالهاست در بازار ایران و منطقه فعالیت میکنم. زبان تجارت را میفهمم، با ریسک بزرگ شدهام و اصول مذاکره را میدانم. وضعیت مالی من، شکر خدا، به گونهای است که دغدغه نان شب یا اجاره خانه ندارم. وقتی تصمیم گرفتم بیزینس خودم را به دبی گسترش دهم، نه به دنبال فرار بودم و نه پناهندگی. من به دنبال "توسعه" بودم.
همیشه یاد گرفتهام که برای کیفیت باید هزینه کرد. شعار من در تجارت این است: "وقت، گرانترین سرمایه است." به همین دلیل، وقتی تصمیم به ثبت شرکت در دبی گرفتم، دنبال ارزانترین گزینه نبودم؛ دنبال سریعترین و حرفهایترین گزینه بودم.
و دقیقاً همین ذهنیت، پاشنه آشیل من شد تا در دام شخصی به نام محمدهادی صدرواعظی یا همون هادی صدر بیفتم. کسی که نه با ظاهر یک دلال خیابانی، بلکه با ماسک یک "مشاور ارشد بینالمللی" و در لوای یک پیج اینستاگرامی پر زرقوبرق، وارد زندگی حرفهای من شد. این داستانِ از دست دادن پول نیست؛ پول میآید و میرود. این داستانِ توهین به شعور یک انسان و فروریختن اعتماد در بازاری است که قرار بود سکوی پرتاب من باشد.
ماجرای من مثل خیلیهای دیگر، از اکسپلور اینستاگرام شروع شد. اما پیج @electronhadi با پیجهای مهاجرتی زرد و چیپ فرق داشت.
زیباییشناسی بصری: ویدیوها با کیفیت 4K، تدوین حرفهای، موزیکهای ترند و لوکیشنهای گرانقیمت (لابی هتلهای ۵ ستاره، دفاتر کار با ویوی برج خلیفه).
ادبیات متفاوت: او داد نمیزد. با آرامش و اعتمادبهنفس صحبت میکرد. از کلمات تخصصی (هرچند بعداً فهمیدم نمایشی) استفاده میکرد.
تایید اجتماعی (Social Proof): دیدن اینفلوئنسرها و بلاگرهای مشهوری که با او ویدیو داشتند، گارد دفاعی من را پایین آورد. (بعدها فهمیدم در دبی، تاییدیه بلاگرها فقط یک تعرفه مشخص دارد و هیچ ربطی به کیفیت کار ندارد).

در استوریهای اینستاگرام و واتس اپ و ... او یک جمله میدرخشید: «انجام صفر تا صد اقامت و ثبت شرکت فقط در ۱ روز کاری!» من بلیط رفت و برگشتم را برای یک سفر ۵ روزه تنظیم کرده بودم. نمیخواستم ۲۰ روز درگیر بوروکراسی اداری باشم. با خودم گفتم: "این شخص حتماً روابط پشت پرده قوی و کانالهای VIP دارد که میتواند کاری که برای بقیه ۲۰ روز طول میکشد را در یک روز انجام دهد." من خریدار «زمان» بودم و او دقیقاً فروشنده «زمان» بود. معاملهای که روی کاغذ عالی به نظر میرسید.
وقتی پیام دادم، ادمین نبود که جواب داد؛ خود ایشان با ویس (Voice) پاسخ داد. لحنی گرم، محترم و کاملاً بیزینسی. او نگفت "داداش پول بریز". او گفت: «جناب، پرونده شما به دلیل حساسیت بیزینستان در لاین VIP قرار میگیرد. ما از طریق کانال سبز (Green Channel) اقدام میکنیم تا معطلیهای معمول شامل حال شما نشود.»
هزینه پکیج: ۱۰,۰۰۰ دلار (حدود ۳۶ تا ۴۰ هزار درهم). برای من که عادت به معاملات ارزی داشتم، این رقم برای خریدن آرامش و سرعت، کاملاً منطقی بود. من چانه نزدم. من دنبال تخفیف نبودم، دنبال نتیجه بودم.
من بلافاصله ۵۰٪ مبلغ (۱۸,۰۰۰ درهم) را واریز کردم. حتی پیشنهاد دادم که اگر تتر (USDT) راحتتر است، کریپتو انتقال دهم. میخواستم حسن نیتم را ثابت کنم و موتور کار روشن شود. هادی صدرواعظی تایید کرد و گفت: "فردا صبح استارت میزنیم. نگران هیچ چیز نباشید."

اگر قورباغه را در آب جوش بیندازید، بیرون میپرد. اما اگر در آب ولرم بگذارید و آرامآرام دماش را بالا ببرید، میپزد بدون اینکه بفهمد. استراتژی شرکت کلاهبرداری هادی بیزینس منیجمنت دقیقاً همین بود.
روز اول گذشت. خبری نشد. من در هتل ۵ ستارهام در داونتاون دبی بودم و هر ساعت اقامت برایم هزینه داشت. روز سوم پیام دادم. پاسخ داد: «سرورهای دپارتمان اقتصادی دبی (DED) در حال بروزرسانی امنیتی هستند. یک باگ سراسری است. دست ما نیست ولی در حال رایزنی هستیم.»
ببینید چقدر هوشمندانه! او نگفت "یادم رفت" یا "وقت نشد". او یک بهانه فنی و کلان تراشید که منِ سرمایهگذار نتوانم به راحتی راستیآزمایی کنم. من بلیط برگشتم را کنسل کردم. هزینه هتل را تمدید کردم.
هفت روز گذشت. من جلسات کاریام در تهران را کنسل کرده بودم. پیام دادم: "آقای عزیز، اگر نمیتوانید انجام دهید، بگویید من فکر دیگری بکنم." پاسخ او تغییر کرد. لحن آرام جای خود را به یک هشدار دوستانه داد: «تاییدیه اولیه نام شرکت آمده. اما سیستم امنیتی (CID) روی پروندههای ایرانی حساس شده. برای اینکه پروندهتان نسوزد و ریجکت نشوید، باید سریعاً تسویه کامل کنید تا ما از طریق کارگزار ویژه اقدام کنیم.»
تحلیل روانشناسی: او از "ترس از دست دادن" (FOMO) و ترس از "خراب شدن سابقه" استفاده کرد. او میدانست من نمیخواهم در سیستم امارات "Blacklist" شوم. من، علیرغم تمام شکهایم و فقط برای نجات پرونده، ۱۸,۰۰۰ درهم باقیمانده را هم واریز کردم. حالا ۳۶ هزار درهم (به علاوه هزینههای سنگین هتل و کنسلی پرواز) پرداخت شده بود و من هنوز حتی مرحله اول را هم رد نکرده بودم.

این بخش از داستان، دردناکترین قسمت برای من است. جایی که فهمیدم طرف حساب من یک "بیزینسمن یا شرکت هادی بیزینس منیجمنت" نیست، بلکه یک فرد آماتور و بیمسئولیت و کلاهبردار است.
روز بیستم. ویزای توریستی من رو به اتمام بود. آقای محمد هادی صدر واعظی پیامی داد که اگر در ایران به کارمند خودم میدادم، اخراجش میکردم. او نوشت: «گردش حساب بانکیتان را بفرستید. عکس فرستادید قبول نیست، باید PDF باشد.»
من پاسخ دادم: "آقای محترم، من در هتل هستم، پرینتر و اسکنر ندارم. فایلهای با کیفیت را فرستادم، تیم شما زحمت بکشد تبدیل کند." پاسخ او اوج وقاحت بود: «ما خدمات کافینت انجام نمیدهیم. فایل درست بفرستید وگرنه پروسه میخوابد.»
تصور کنید! من ۳۶ هزار درهم پول دادهام، اما باید در خیابانهای دبی، در گرمای ۴۰ درجه، دنبال یک تایپ و تکثیر بگردم تا ۴ تا عکس را به PDF تبدیل کنم. چرا؟ چون آقای مشاور حوصله انجام آن را ندارد. اینجا بود که فهمیدم هیچ تیمی وجود ندارد. او احتمالاً یک نفر است که در خانه نشسته، پول مردم را میگیرد و حتی زحمت یک کلیک ساده را به خود نمیدهد. او از تحقیر کردن مشتری لذت میبرد تا ضعف خودش را بپوشاند.

روز چهل و پنجم فرا رسید. ویزای توریستی من و همسرم اکسپایر شد و ما وارد جریمه روزشمار (Overstay) شدیم. من از هتل ۵ ستاره به یک استودیوی ۲۵ متری در دیره نقل مکان کرده بودم، چون نمیخواستم بیشتر از این دلار بسوزانم. وقتی به محمدهادی صدرواعظی اعتراض کردم و گفتم وعده ۱ روزه چه شد؟ با کمال خونسردی پیشنهاد داد: «نگران نباشید. ۱۰۰۰ درهم بدهید ویزای توریستی را تمدید کنیم تا ماه بعد انشالله درست شود.»
این یعنی یک چرخه بیپایان. او میخواست من را در دبی نگه دارد، هزینههایم را بالا ببرد و ماهیانه از من پول بگیرد. من به عنوان یک استراتژیست، شرایط را تحلیل کردم:
گزینه شکایت: شکایت در دبی نیاز به وکیل دارد. هزینه باز کردن پرونده حدود ۱۵ هزار دلار است. پروسه دادگاه حداقل ۶ ماه طول میکشد. من باید کار و زندگیام در ایران را رها میکردم.
گزینه خروج (Cut Loss): پذیرش اشتباه، پرداخت جریمهها، سوخت شدن ۳۶ هزار درهم و بازگشت به خانه.
من گزینه دوم را انتخاب کردم. نه چون ضعیف بودم، بلکه چون زمان من ارزشمندتر از آن بود که صرف جنگیدن با یک کلاهبردار بیریشه شود. من و همسرم چمدانها را بستیم و برگشتیم. باختیم. هم پولمان را، هم زمانمان را و هم اعتمادمان را.
من این مقاله را نوشتم تا غرور شما، کار دستتان ندهد. آقای محمد هادی صدرواعظی کلاهبردار دقیقاً روی «باهوش بودن» شما حساب باز میکند.
استفاده از خلاء اطلاعاتی: او میداند ما ایرانیها از قوانین دقیق امارات (مثل تایپینگ، تساهیل، آمر و...) بیخبریم. پس کلمات قلمبهسلمبه تحویل میدهد تا ما جرات سوال پرسیدن نکنیم.
دروغِ "کانال ویژه": دوستان، در امارات برای ایرانیها هیچ کانال ویژهای وجود ندارد که پروسه امنیتی (Security Check) را دور بزند. هرکس گفت "من پارتی دارم" یا "کانال سبز دارم"، دروغ میگوید.
تکنیک "Cost Sunk" (هزینه غرق شده): او اول پول کم میگیرد، شما را وارد بازی میکند، زمان را میکشد تا ویزایتان رو به اتمام باشد، و بعد پول اصلی را طلب میکند. شما در شرایط اضطرار، قدرت تفکر منطقی را از دست میدهید.
دفتر نامرئی: تمام قرارهای ما یا کنسل میشد یا مجازی بود. او دفتری که بتوانید پلیس را به آنجا ببرید به شما نشان نمیدهد.

خطاب به پزشکان، مهندسان، مدیران و تمام کسانی که سرمایهای دارید و قصد مهاجرت به دبی را دارید: بازار دبی بیرحم است. زرق و برق اینستاگرام نباید چشمان شما را کور کند. شخصی به نام محمد هادی صدر واعظی با آیدی اینستاگرام @electronhadi یک مشاور نیست؛ او یک "سیاهچاله انرژی و سرمایه" است.
من ۳۶ هزار درهم مستقیم و حدود ۵ هزار دلار هزینه جانبی دادم و گذشتم. اما شما مجبور نیستید این مسیر را بروید. اگر کسی به شما وعده «ثبت شرکت ۱ روزه» داد، بلافاصله بلاک کنید. این بزرگترین پرچم قرمز (Red Flag) ممکن است. مهاجرت راه درستی دارد: شرکتهای ثبت شده، وکلای دارای لایسنس و قراردادهای شفاف حضوری. نه دلالهای اینستاگرامی که دفتر کارشان، دایرکت مسیجشان است.
نام محمد هادی صدر واعظی یا شرکت هادی بیزینس منیجمنت را به خاطر بسپارید و به لیست سیاه ذهنتان اضافه کنید.