خداحافظ و ممنون بابت اون همه ماهی

یه تئوری خیلی معروف می‌گه هر وقت یه کسی کشف کنه که جهان دقیقا برای چی به وجود اومده و به چه دردی می‌خوره، این جهان در همون لحظه ناپدید می‌شه و جای خودش رو می‌ده به یه جهان نویی که از جهان قبلی پیچیده‌تر و عجیب‌وغریب‌تره.
یه تئوری دیگه می‌گه قبلا این اتفاق افتاده.

رستوران آخر جهان

اگه تا حالا توی اینترنت دنبال بهترین رمان‌های علمی تخیلی یا طنزِ تلخِ پست مدرن گشته باشین، قطعا به مجموعه‌ی The Hitchhikers Guide to the Galaxy (به فارسی: راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها) برخوردین. شاهکارِ چشمگیر داگلاس آدامز که طی چهار دهه‌ی گذشته همیشه مورد توجه مردم کل دنیا بوده. بر اساس آماری که سال 2005 منتشر شد، این مجموعه به بیش از سی زبان ترجمه شده و به روش‌های مختلف ازش اقتباس کردن. توی این مطلب قصد دارم در مورد این مجموعه‌ی فوق‌العاده صحبت کنم. در ضمن هیچ اسپویلی نداره، راحت باشین.

مجموعه‌ی The Hitchhikers Guide to the Galaxy شامل پنج جلده که بین سال‌های 1979 تا 1992 چاپ شدن. بعد از مرگ ناگهانی داگلاس آدامز در سال 2001، ایون کالفر (نویسنده آرتمیس فاول) بر اساس یادداشت‌های و نوشته‌های چاپ نشده‌ی آدامز جلد ششم این مجموعه رو نوشت.

ایده‌ی اولیه‌ی این مجموعه به شکل یک نمایش رادیویی اپیزودیک در سال 1978 توسط رادیو بی‌بی‌سی پخش شد. آدامز بعد از عکس‌العمل مثبت مردم و استقبال از نمایش رادیویی داستانِ نمایش رادیویی رو با تغییرات مختلف تبدیل به رمان کرد. موفقیت‌های نمایش رادیویی برای رمان‌ها هم تکرار شد تا جایی که چند ماه بعد، تئاتر مربوط به اون اجرا و سال 1981 مینی سریال اقتباس شده از این کتاب توسط بی‌بی‌سی به نمایش در اومد. راهنمای کهکشان برای هیچهایکرها به رسانه‌های دیگه هم رسید، توی همون دهه‌ی هشتاد بازی ویدیویی و کمیک با اقتباس از داستان اصلی ساخته شدند.

داستان جلد اول این مجموعه (متاسفانه به خاطر اسپویل نشدن نمی‌شه به طور کلی در مورد داستان مجموعه صحبت کرد.) در مورد آرتور دنت‌ـه. یه آدم معمولی توی یکی از روستای انگلیس که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شه، می‌بینه خونه‌ش توی مسیر یک اتوبان قرار گرفته و بولدزر‌های زرد اومدن که خونه‌ش رو خراب کنن. همون روز سفینه‌های فضایی وگون‌ها (که اونا هم زردن) میان تا زمین رو نابود کنن چون توی مسیر یه اتوبان کهکشانیه. آرتور دنت و فورد (دوستِ فضایی آرتور که برای تحقیق پونزده سال به کره‌ی زمین اومده) می‌‌تونن با اتواستاپ‌زدن سوار یکی از سفینه‌های وگون بشن و از نابودی زمین فرار کنن.

این خلاصه‎ترین حدی بود که می‌تونستم بدون اسپویل در مورد داستان بگم.

به نظرم پی‌رنگ داستانی این کتاب در مقابل فرم نوشتاری داگلاس آدامز محو می‌شه. نابودی زمین و حتی خودِ آرتور دنت توی داستان اونقدر نقش پررنگی ندارن و حتی به سختی می‌شه دنت رو شخصیت اصلی به حساب اورد. به نظرم توی این مجموعه شخصیتِ اصلی "خودِ کهکشان" و اتفاقاتیه که می‌افته. به خاطر پست مدرن بودن این مجموعه تمرکز داستان خیلی سریع تغییر می‌کنه. فصل‌هایی هستن که در مورد یک سیاره یا رویداد خاص صحبت می‌کنن. ممکنه چندین فصل پشت سر هم در مورد یکی از شخصیت‌ها باشه و یک‌ دفعه اون شخصیت غیب بشه و تا مدت‌ها اونو نداشته باشیم.

اسم مجموعه، از اسم کتابی که توی داستان هست الهام گرفته شده. بهترین توضیح در مورد این دایره المعارف کیهانی رو خود کتاب به این شکل داده:

کتاب راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن‌ها از دو نظر از دایره‌المعارف کیهانی بهتره:
اول این که کتاب راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن‌ها یکم از دایره‌المعارف ارزون‌تره و دوم این که پشت جلد اون با حروف درشت و آرامش بخش نوشته‌اند «هول نشوید!»

این کتاب دقیقا در موردِ همه‌چیز نظر داده و بخشِ اختصاصی داره. دفتر انتشاراتش بخشِ بزرگی از یک سیاره رو اشغال کرده و کامل کردنش به دوشِ اتواستاپ‌زن‌هاییه که کلِ کهکشان رو می‌گردن. البته، خیلی از اطلاعات کتاب راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها چندان درست نیستن که ناشر اون رو به خاطر مشکلات واقعیت می‌دونه، نه اشتباه بودن متن. واقعیت همیشه متغییره و گول زننده‌س، اما اگه چیزی توی کتاب مکتوب بشه نمی‌تونه اشتباه باشه. پس از همه می‌خواد که با دقت بیشتری به واقعیت توجه کنن تا ببینن که مطلب کتاب کاملا درسته. در ضمن، اون‌ها هیچ مسئولیتی در مورد مشکلاتی که بابت واقعیت گول‌زننده پیش میاد رو قبول نمی‌کنن.

فکر کنم الان حدودی از داستانِ این کتاب دستتون اومد، بهتره در مورد مسائل فنی‌ صحبت کنم. اگه نمی‌دونین هیچهایکینگ، اتواستاپ‌زدن یا رایگان سواری چیه، بهتره که این "مقاله" ویکی پدیا رو بخونین. در مورد ترجمه‌ی این کلمه خیلی می‌شه صحبت کرد. من برای اولین بار توی نسخه‌ی فارسی با کلمه‌ی اتواستاپ‌زدن آشنا شدم. کلمه‌ی اتواستاپ ترجمه‌ی فرانسوی هیچهایکه و به نظرم استفاده‌ی اون توی فارسی یکم عجیبه. آقای سرکوهی (مترجم مجموعه) اول جلد چهارم توضیح داده که به خاطر اینکه می‌شه اتواستاپ رو همراه با "زدن" بیاره و فعل مشابه با افعال فارسی بسازه اون رو انتخاب کرده. البته جالبه بدونین که توی فارسی هم برای این کلمه، همون هیچهایکینگ استفاده می‌شه و واقعا "رایگان سواری" دقیقاترین معادل برای اونه. خیلی کم می‌شه کلمه‌ی اتواستاپ رو کسی استفاده کنه. به نظرم کار مترجم و نشر چشمه برای استفاده از ترجمه فرانسوی این کلمه یکم غیرقابل فهمه. مگه معادل فارسی یا کلمه متداول انگلیسی دقیقا چه مشکلی داره؟

داگلاس آدامز توی دهه‌ی هفتاد میلادی بخشی از تیم نویسندگی مانتی پایتون و دکتر هو بود. ما طنزِ تلخ انگلیسی فیلم‌ها و سریال مانتی پایتون رو توی این مجموعه هم می‌بینیم. هجو و شوخی با مسائل مذهبی و اعتقادی و زیر سوال بردن ارزش‌های اجتماعی بخش اصلی طنز این کتاب به حساب میان. آدامز بارها در مورد خالقِ کیهان و هستی صحبت می‌کنه و شباهت نظراتش به چیزهایی که توی مانتی پایتون می‌بینیم غیرقابل انکاره. بخش بزرگی از این نظرات در مورد مسائل مذهبی رو توی فیلم Life of Brian دیدیم. الگوی طنز توی این مجموعه بارها تکرار می‌شه، خیلی وقت‌ها داستان وسط کار رها می‌شه تا نویسنده در مورد یکی از جزئیات طنز توضیحاتش رو بده. به نظرم بخش بزرگی از زیبایی این داستان به همین طنز ظریف و خلاقانه‌ش برمی‌گرده. آدامز چیزهایی رو با هم ترکیب می‌کنه که توی حالت عادی چندان بهم نمی‌خورن، اما وقتی که بیشتر در موردشون توضیح می‌ده خیلی جالب می‌شن. این مدل طنز بعدتر توسط تری پرچت، نیل گیمن و خیلی‌های دیگه استفاده شد. به نظرم اصلا نمی‌شه این نوع طنز رو به اسمِ داگلاس آدامز زد و گفت اون به وجود اورد، چون خیلی سال قبل از راهنمای کهکشان برای هیچهایکر‌ها این نوع طنز وجود داشت. اما ترکیب اون با این میزان از تخیل و سبک نوشتاری خاص آدامز تاثیر زیادی روی طنزِ تاریک و تلخ انگلیسی داشت.

همین‌طور که بالاتر اشاره کردم، پی‌رنگ داستان به خاطر سبک پست مدرن چندان منسجم نیست. بارها پرش داریم و ممکنه خیلی از مخاطب‌ها بابت این پرش‌ها گیج بشن. بدترین چیز در مورد این مجموعه سیرِ نزولی اونه. به نظرم فقط جلد اول و دوم مجموعه رو می‌شه به عنوان شاهکارِ علمی تخیلی نام برد. جلد سوم اون بخشِ اصلی و کشمکشی که توی جلد اول مطرح شده بود تموم شده. آدامز به طرز مشخصی توانایی برگردوندن داستان به نقطه‌ی اوجش رو نداره. این مورد توی جلد چهارم و پنجم مجموعه خیلی شدیدتر می‌شه. یک حالت پوچی و ابزورد ناراحت کننده‌ای همه جای کتاب دیده می‌شه. انگار که نویسنده دیگه از سر علاقه نمی‌نویسه، مجبورش کردن که بنویسه. طنز‌ها و ماجراها هنوز جالبن، اما در مقایسه با شروع مجموعه اصلا جذابیت ندارن. من زمانی که جلد چهارم رو تموم کردم به سختی تونستم خودم رو راضی کنم تا برم سراغ جلد پنجم. جلد آخر مجموعه هم دیگه کشش چندانی نداشت که بخوام برای دونستن آخر داستان بخونمش. فکر کنم کلِ زمانی که داشتم چند جلد آخر رو می‌خوندم دلم رو به بخش‌های کوتاه طنز از مدخل‌های راهنمای کهکشان برای هیچهایکر‌ها خوش کرده بودم.

مجموعه‌ی راهنمای کهکشان برای هیچهایکر‌ها (اتو استاپ‌زن‌ها) رو نشر چشمه از سال 1394 چاپ می‌کنه. تا الان چهار جلد رو منتشر کرده و جلد پنجم هم تا جایی که اطلاع دارم ترجمه‌ شده و قراره چاپ کنن. من فرصت نکردم ترجمه‌ی فارسی و نسخه‌ی اصلی رو کامل تطبیق بدم و فقط دو جلد اول رو به فارسی و انگلیسی خوندم. ترجمه‌ی آرش سرکوهی تا حدودی قابل قبوله و تونسته نثر خاص آدامز رو نگه داره. اما خیلی جاها تغییراتی که توی ترجمه داده شده برای من چندان جالب نبودن. از جمله همون "اتو استاپ" که بالاتر اشاره کردم. کتاب شوخی‌های خیلی زیادی با مسائل دینی و الهی کرده که مشخصا قرار نیست وزارت ارشاد راحت از کنارش بگذره. با این حال، توی نسخه‌ی فارسی هم منظور رسونده شده. به نظرم این خیلی مهمه. جلد چهارم بخش بزرگی از کتاب به مسائل جنسی و احساسی می‌گذره، چند مورد که من چک کردم حذفیات خیلی خیلی کمی داشت در حدی که به نظرم نمی‌شه سانسور در نظر گرفت. در کل شجاعت نشر چشمه برای ترجمه و چاپ این مجموعه قابل تقدیره، با وجود اینکه خیلی از جاهای کتاب همچنان جای بحث داره.

سال 2005 فیلمی با اقتباس از جلد اول این مجموعه ساخته شد. به نظرم به نسبت بودجه‌ی پنجاه میلیون یورویی فیلم، جلوه‌های ویژه خیلی ضعیف بودن. البته بازی خوب سم راکول و مارتین فریمن تا حدودی این موضوع رو جبران کردن. اصلا نمی‌تونم بگم فیلم با کتاب قابل مقایسه‌س، چون خیلی از جزئیات و روایت خاص کتاب توی فیلم نمی‌تونن اجرا بشن. با این وجود فیلم راهنمای کهکشان برای هیچهایکر‌ها موفقیت خوبی توی گیشه داشت و همچنان جزو بهترین آثار علمی تخیلی سینمای انگلیس به حساب میاد. قطعا ارزش یک‌بار دیدن رو داره. به نظرم اگه در مورد خوندن این مجموعه دو دل هستین، بهتره فیلم رو ببینین. کلیاتِ فضای داستان رو می‌تونین بفهمین.

می‌تونین چهار جلد از این مجموعه رو با ترجمه فارسی از سایت سی‌بوک با تخفیف بخرین. فیدیبو هم دو جلد اول و نمونه‌ی متن رو گذاشته. ترتیب خوندن به این شکله: 1- راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها 2- رستوران آخر جهان 3- زندگی، جهان و همه‌چیز 4- خدافظ برای همیشه و ممنون بابت اون همه ماهی

کل جلد‌های مجموعه که داگلاس آدامز نوشته رو آپلود کردم. می‌تونین از "اینجا" دانلود کنین. نمی‌دونم تا کی لینک‌ها اعتبار دارن، اگه نتونستین دانلود کنین بهم بگین تا بازم بزارم.

این کانال تلگرام هم کلِ مجموعه رو با صدای مارتین فریمن و استفان فری گذاشته. کتاب‌های صوتی بسیار خوبی هستن و کیفیت بالایی دارن.

دوست دارم این مطلب رو با دوتا نقل‌قول از کتاب تموم کنم. برای هر دوتای این‌ها از ترجمه‌ی آرش سرکوهی و چاپ نشر چشمه استفاده کردم.

بر همگان واضح و مبرهن است که ظاهر هر چیز باطن آن نیست و باطن هر چیزی یه‌جوری با ظاهرش فرق داره و یه چیز دیگه‌ست. برای مثال ساکنان کره‌ی زمین همیشه فکر می‌کردند که از دلفین‌ها باهوش‌ترند. هر چی باشه انسان‌ها یه عالمه چیز اختراع کرده بودند: چرخ، نیویورک، جنگ و... دلفین‌ها در مقایسه با این‌ها چیکار می‌کردند؟ صبح‌ تا شب توی آب این‌ور و اون‌ور می‌پریدند و خوش می‌گذروندند. البته دلفین‌ها هم دقیقا به همین دلایل فکر می‌کردند که از انسان‌ها باهوش‌ترند.
جالبه که دلفین‌ها خیلی زودتر از انسان‌ها از خاطر خطر نابودی زمین باخبر شدند و خیلی سعی کرده بودند که انسان‌ها رو از این خطر آگاه کنند و بهشون هشدار بدن. متاسفانه انسان‌ها معنای پیام دلفین‌ها رو درست نفهمیدند و فکر کردند که دلفین‌ها می‌خوان با دُمشون با توپ‌های فوتبال بازی کنند یا به خاطر گرفتن چیزهای خوشمزه سوت بزنند. بالاخره دلفین‌ها دست از سعی کردن برداشتند و چند وقت پیش از رسیدن وگون‌ها کره رو از راه خودشون ترک کردند.
آخرین پیام دلفین‌ها هم اشتباهی تفسیر شد. انسان‌ها فکر کردند که دلفین‌ها می‌خوان از یه حلقه هولا هوپ بپرند و در آن واحد دوتا پشتک‌وارونه هم بزنند و همزمان با این کارها سوت هم بزنند، اما دلفین‌ها در واقع می‌خواستن بگن: «خداحافظ و ممنون از اون‌همه ماهی.»

راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها - فصل بیست و سوم
این داستان که تعریف کردیم یه نتیجه‌گیری اخلاقی داشت که نویسنده الآن یادش نیست.

خداحافظ برای همیشه و ممنون بابت اون همه ماهی - موخره