چند مدل فیلم وجود داره؟

این سوال جدا پیچیده‌تر از حدیه که فکرشم بکنین. و از قضا، به اندازه هر فیلم‌باز توی دنیا جواب وجود داره. فیلم‌ها می‌تونن تجربی، مستند، میزانسن و مونتاژ باشن. حتی می‌تونیم اون‌ها رو به هالیوودی و غیرهالیوودی (متداول‌ترین نوع تقسیم توی دنیا) یا حتی هنری و تجاری تقسیم کنیم. قصد ندارم نظرِ خودم رو به عنوان نظریه‌ی برتر و بهترین روش پرت کنم وسط. فقط می‌خوام در مورد یکی از متداول‌ترین روش‌های تقسیم مدل‌های مختلف فیلم صحبت کنم. متاسفانه من مطلب خاص و قابلِ درکی در مورد این تقسیم‌بندی توی بلاگ‌های فارسی ندیدم. این دسته‌بندی شامل همه‌ی سبک‌ها و تکنیک‌ها می‌شه.

فیلم در اینجا Movie توی زبان انگلیسی هستش. در نتیجه کلماتی مثل Film و Cinema مفهومی متفاوت دارن.

 Inherent Vice خواکین فینیکس در فیلم
Inherent Vice خواکین فینیکس در فیلم

  • صحنه‌ محور ( Flick ): صحنه‌ محور یکی از مدل‌های اصلی فیلم توی کلِ دنیاست. ما بیشترین میزان این مدل رو توی سینمای هالیوود می‌بینیم. فیلمی که شما می‌بینین، تموم می‌شه و می‌ره. ممکنه به حدی جذاب باشه که بازم برگردین و ببینین، اما مشخصا قصد نداره مفهوم چندان خاصی رو برسونه. داستانش پیچیده نیست (ساختار ارسطویی) و از لحاظ هنری چندان ارزشی نداره. تقریبا تمامِ فیلم‌های دیزنی و مارول صحنه محور هستن. همین‌طور فیلم‌هایی که میان و صدرِ چارت‌های فروش رو می‌گیرن اصولا توی همین دسته قرار دارن. سینمای صحنه محور برای کلِ مردم تولید می‌شه، در نتیجه تجاری هم هست. فیلم‌هاش خیلی وقت‌ها وارد فرهنگ عامه می‌شن و نوعی کالت برای خودشون به وجود میارن. فیلم‌های صحنه محور محبوب‌ترین فیلم‌های دنیائن.
صحنه‌ای پر هیجان از نبرد فیلم اسپایدرمن - سال 2004
صحنه‌ای پر هیجان از نبرد فیلم اسپایدرمن - سال 2004


  • فیلم ( Film ): دسته‌ای که بر اساس رویداد و شخصیت می‌گذرن. فیلم‌ها اصولا موضوع و داستان قوی‌تری نسبت به آثار صحنه‌ محور دارن. تفاوت اصلی که می‌شه بین فیلم و فلیک (صحنه محور) گفت، اینه که فیلم‌ها قصد دارن نظر منتقد‌ها رو هم جلب کنن. برای مثال آثارِ برادران کوئن یا کریستوفر نولان. در عین حال که تجاری هستن و برای درآمد ساخته می‌شن، ارزش هنری هم دارن. ما تعداد قابلِ توجهی از بهترین فیلم‌های دنیا رو توی این دسته داریم. بالاترین میزان امکاناتِ ساخت و تکنولوژی‌ها توی هالیوود به این دسته می‌رسن. به خاطر همین معمولا از لحاظ تکنیکال مشکلِ خاصی ندارن و فاصله‌ی زیادی با دو دسته‌ی دیگه می‌گیرن. کارگردان‌های این دسته همیشه ممکنه توی آثار مختلفشون به یکی از دسته‌های دیگه متمایل بشن. معمولا جوایز اسکار و گلدن گلوب به بهترین آثار این دسته داده می‌شن.
There Will Be Blood
There Will Be Blood


  • سینما ( Cinema ): این دسته‌ایه که ما اصولا به عنوان آثارِ هنری می‌شناسیم. آثار فاخر، تجربی، با محوریت‌ها متفاوت و دیدگاه‌های خاص. کارهایی که "اثر مولف" رو توی اون‌ها به خوبی می‌تونیم ببینیم. اصولا برای عموم مردم جذاب نیستن و فقط افراد خاص‌تر رو جلب می‌کنن. معیار سنجش یک فیلم از دسته‌ی سینما، با دو دسته‌ی قبلی کاملا متفاوته. ما خیلی وقت‌ها نمی‌تونیم در مورد تکنولوژی و تکنیک‌ها خیلی نظر بدیم چون اون اثر از لحاظ منابع مالی و امکانات ساخت خیلی کمتر از دسته‌های قبلی بوده. آثار اشخاصی مثل برگمان، کیارستمی، فلینی، پازولینی و... توی همین دسته قرار می‌گیرن. آثار این دسته به خاطر کمتر بودن مخاطب‌هاشون از حالت تجاری در میان و به سمت هنری بودن می‌رن.
صحنه‌ی نهایی فیلم مهر هفتم اثر برگمان
صحنه‌ی نهایی فیلم مهر هفتم اثر برگمان

دسته‌بندی بالا به صورت مختصر توی کتاب‌های مختلفی از جمله "تاریخ سینمای هنری" و "در باب سینماتوگرافی" مطرح شدن. تا جایی که اطلاع دارم اولین بار این دسته بندی توی کایه دو سینما به کار رفت و توی خیلی از مجامع هنری و سینمایی مورد قبوله.

حالا بهتره یکم در مورد کاربرد این دسته بندی صحبت کنیم. به نظرم دونستن این دسته بندی‌ها و قرار دادن هر فیلم توی یکی از این دسته‌ها، به قضاوت در مورد یه فیلم کمک می‌کنه.

برای مثال فیلم "پلنگ سیاه" که پارسال خیلی سر و صدا کرد. پلنگ سیاه یک فیلم کاملا صحنه محور بود. ما بارها صحنه‌های پر زرق‌وبرق می‌دیدیم، مضمون به شدت ساده بود، ساختار ارسطویی داشت و همه چیز رو می‌شد فهمید. حتی مفهوم فیلم هم به حدی ساده بود که از بچه‌‌های کم‌سن‌ گرفته تا افراد مسن متوجه‌ش می‌شدن. فیلم و ترانه‌هاش خیلی سریع وارد فرهنگ عامه شدن و جای خودشون رو پیدا کردن. از نظرم پلنگ سیاه یکی از بهترین آثار "صحنه محور" چند سال اخیره. انتظاری نبود که برآورده نکنه. بعید می‌دونم کسی بتونه راحت بگه که من سرگرم نشدم از دیدنش!

این فیلم توی بستر آثاری که صحنه محور هستن قرار داره. مطمئنا نمی‌تونیم در مورد مفاهیم مورد نظر کارگردان که نتونسته بود با کمک حرکات دوربین برسونه صحبت کنیم. یا حتی نمی‌تونیم خیلی در مورد داستان پردازی و شخصیت‌ها حرف بزنیم. چون مشخصا سازنده‌هاش نمی‌خواستن که چیزِ دیگه‌ای رو برسونن. پلنگ سیاه یک فیلم سرگرم کننده و تجاری بوده، همین و بس. اگه دیدین یک منتقد معروف از ده بهش هشت داده، تعجب نکنین. این فیلم تونست به هدفش برسه. شاید واقعا لایق این همه تقدیر بود.

در مقابل، ما نمی‌تونیم در مورد جلوه‌های ویژه‌ی آخرین کارِ کسی مثل جیم جارموش صحبت کنیم. جارموش از دسته‌ی آخره. به جاش باید در مورد مضمون، بستن شات‌ها، مفهوم‌ها و پیچش‌های پی‌رنگ صحبت کنیم. شاید اون فیلم از ده، چهار یا پنج بگیره. این کم‌تر بودن نمره‌ی "فلان" فیلمِ هنری به نسبت آثار مارول و حتی کارهای اکشنِ آبکی، به این مفهوم نیست که اون فیلم ضعیف‌تر بوده. فقط توی بسترِ خودش و زمینه‌ای که قرار داره نتونسته به اندازه‌ی اون اثرِ صحنه محور توی بسترِ خودش موفق باشه.

پس بهتره که همیشه قبل از صحبت کردن در مورد یک فیلم یا نقد اون، حتما به ساختار و دسته‌ی اون اثر توجه کنیم. شاید بشه گفت بعضی وقت‌ها تفاوت بین این دسته‌ها به حدی زیاد می‌شن که نمی‌شه گفت هر دو فیلم توی این دسته‌ها، یک نوع هنر و قالب رو دارن.

امیدوارم این مطلب به دردتون بخوره. ممنون که خوندین. ;)