فلسفه و لباوسکی بزرگ

فرهنگ عامه بخشِ بزرگی از زندگی همه‌ی اعضای جامعه رو تشکیل می‌ده. مهم نیست چه‌قدر از جامعه و تمدن دور بشید. دست‌کم یک اِلِمان از فرهنگ عامه یا به اصطلاح، پاپ کالچر همیشه دنبال شماست. قصد دارم توی مقاله‌های مختلف دیدگاه‌های فلسفی که خیلی ریز وارد فرهنگ عامه شدن رو بررسی کنم. لباوسکی بزرگ اولین مقاله از این مجموعه‌س.

  • این مقاله هیچ اسپویلی ندارد.

گذرِ فلسفه در فرهنگ عامه: لباوسکی بزرگ

سال 1998 میلادی برای صنعت سینما، سال خاصی بود. از "نجات سرباز رایان" اسپیلبرگ گرفته تا ظهورِ کارگردان‌های بزرگی مثل وس اندرسن و دارن آرنوفسکی. مطمئن یکی از شاخص‌ترین آثاری که بعدها توی فرهنگ عامه تاثیر زیادی گذاشت، لباوسکی بزرگ بود. شخصیتی که حتی تونست مکتبی به اسم "دودیسم" یا "دودگرایی" (Dudeism) رو پایه‌گذاری کنه. شخصیتِ بیخیالی که نوشیدنی مخصوصش روسی سفید بود و برای آرامش صدای بولینگ گوش می‌کرد. دو دهه‌ی گذشته صحبت‌های زیادی در مورد "دود" مطرح شدند که به نظرم خیلی از اون‌ها نکات جالبی داشتن. این مقاله هم تا حدودی همون کار رو انجام می‌ده، با این تفاوت که قرار نیست چندان در مورد روایت، ساخت و داستان لباوسکی بزرگ صحبت کنیم.

ارسطوی قرن بیستمی

بیایید برای یک ثانیه تصور کنیم ارسطو به جای یونان باستان، اواخر قرن بیستم زندگی می‌کرد. اونم نه نزدیکی دریای اژه، بلکه جایی وسطِ آمریکا. با توجه به متن‌ها و گفت‌وگوهایی که از ارسطو مونده به نظرتون چه رفتاری داشت؟ چطور زندگی می‌کرد؟

از نظر من ارسطو به طرز قابل توجهی شبیه جف لباوسکی (دود) می‌شد. مردی که به طرز قابل توجهی بی‌خیاله. درگیرِ روزمرگی مرگ‌آوری شده اما اصلا ازش ناراضی نیست و در کل، از زندگیش احتمالا حسابی لذت می‌بره. ما همون اول فیلم، زمانی که سرِ لباوسکی رو توی توالت فرو می‌کنن به خوبی این می‌بینیم. "دود" در مقابل هر چیزی شوخ‌طبعی و کنایه رو به کار می‌گیره. همون‌طور که ارسطو اعتقاد داشت یکی از بهترین روش‌های مقابله با غم و زندگی نکبت‌بار، شوخی و خنده‌ست. با توجه به اینکه ایتن کوئن تحصیلاتِ قابل توجهی در زمینه فلسفه داره، این مورد که شخصیت‌ فیلم‌ها رو بر اساس دیدگاه‌های فلسفی بسازه، کاملا محتمله. البته بعضی از وقت‌ها، فلسفه‌ی "دود" و "دودگرایی" در مقابل ارسطو قرار می‌گیرن (یا بهتر بگیم، دیدگاه ارسطویی در مقابل خودش قرار می‌گیره). برای مثال، ارسطو جمله‌ی معروفی توی کتاب ارغنون داره:

همه‌ی آدمیان بالطبع خواهان دانستن‌اند.

من تقریبا مطمئنم که "دود" خیلی وقت‌ها واقعا نمی‌خواست بدونه! چون سعی می‌کرد یک اصل دیگه از ارسطو رو حفظ کنه: حفظ ظاهر.

جف لباوسکی تمام فیلم استایل و ظاهرِ بیخیال بودن رو حفظ می‌کنه. حتی بارها می‌بینیم که با دیالوگ و مونولوگ‌های مختلف این رو مستقیما به مخاطب می‌فهمونه. اما در اصل همون "میل به دونستن" پیش‌رانه‌ی "دود" و داستان می‌شه. اصلِ داستان‌های ماجرایی و کارآگاهی، حولِ محور همین میل و دنبال حقیقت‌رفتن می‌چرخه.

اگه یک پیروی "دودگرایی" و طرفدار سفت‌وسخت جف کبیر هستین و تصور می‌کنین که اون کاملا بیخیال بوده و به هیچی اهمیت نمی‌داده، باید ناامیدتون کنم. بر اساس نظریات ارسطو و شخصیت‌پردازی که کوئن‌ها انجام دادن، می‌شه گفت که "دود" خیلی وقت‌ها اهمیت‌ می‌داد، فقط نمی‌گفت که دلمون نشکنه.


جف لباوسکی؛ یک رواقی تمام‌عیار

مرگ و تیره‌بختی از اختیار ما بیرون هستند و سراغ همه می‌آیند، پس با متانت پذیریشان شویم.
جمله‌ای منتسب به زنون کیتیونی، قرن دوم پیش‌ازمیلاد

جمله‌ی بالا یکی از پایه‌های فلسفه‌ی رواقی‌ هست که تقریبا چند قرن کلِ امپراتورهای روم رو تحت تاثیر قرار داد. مکتبی که خیلی ساده با واقعیت جهان کنار اومده و قبول می‌کنه که واقعا نمی‌تونیم از بدبختی‌ها فرار کنیم. به نظر منطقی میاد که یک رواقی، وقتی که می‌خوان بکشنش به فکر این باشه که نوشیدنیش زمین نریزه. جلوی کشته شدن نمی‌تونه خیلی مقاومت کنه چون مشخصا گیر افتاده، اما خب، می‌تونه روسی سفیدش رو بخوره!

به نظرم جف "دود" لباوسکی یکی از بزرگترین شخصیت‌های رواقی تاریخ سینمائه. اون رو به عنوان شخصیتِ بی‌خیال که سخت‌ نمی‌گیره می‌شناسیم. اگه بخوایم دقیق‌تر مکتب رواقی رو بررسی کنیم به یک کلمه‌ی خاص می‌رسیم. معادلِ انگلیسی رواقی، sotic هست که در اصل مفهومِ خویشتنداری در برابر ناملایمات بدون گله و شکایت رو می‌ده.

به نظر می‌رسه که کوئن‌ها زمانی که فیلمنامه‌ی لباوسکی بزرگ رو می‌نوشتن، خیلی زیاد در مورد فلسفه‌ی یونان باستان مطالعه داشتن. جز مشخصه‌های فلسفه‌ی ارسطو و مکتب رواقی، ما کهن‌الگوهایی بر اساس اساطیر یونان رو هم توی رفتار و شخصیت‌پردازی لباوسکی می‌بینیم. در هر حال، هر چیزی هم که باشه، لباوسکی بزرگ و "دود" همیشه نقشِ اساسی توی سینما خواهند داشت. کمتر شخصیتی اینقدر برای عموم مردم قابل درک و جالب بوده.

امیدوارم که از خوندن این مطلب لذت برده باشین. خوش‌حال می‌شم که نظرتون رو بدونم. :)


منابع:

سرگذشت فلسفه - برایان مگی - نشر نی

تاریخ فلسفه‌ی راتلج - جلد دوم - نشر چشمه

چگونگی درک فیلم - جیمز موناکو - نشر علمی و فرهنگی

سینمای اگزیستانسیالیستی - ویلیام سی پامرلو - نشر بیدگل