بهترین تکنیک برای استفاده هدفمند از ضمیر ناخودآگاه


هر وقت صحبت از «مغز» و «خودآگاهی» باشد با گستره‌ای از موضوعات مواجه می‌شویم که چندین بخش مختلف علم را شامل می‌شوند و خوشبختانه پیشرفت‌ها در این زمینه چشم‌گیر هستند. در این مطلب قرار نیست از پیچیدگی‌های مغز صحبت شود یا مفهوم خودآگاهی را از نظر فلسفی بررسی کنیم. حالا که می‌دانیم مغز ما بخش‌هایی خودآگاه و بخشی ناخودآگاه دارد این به چه دردمان می‌خورد؟ چطور می‌توانیم به شکلی بهتر یا هدفمند از آن استفاده کنیم؟ به قول معروف هوشمندانه‌تر کار کنیم نه سخت‌تر.

نکته: «ضمیر ناخودآگاه» در علوم مختلف به جهت زاویه نگاهی که دارند نام‌‌های مختلفی دارد. در این مطلب منظور از ضمیر ناخودآگاه همان بخشی از مغز است که وقتی می‌خوابید هم استراحت نمی‌کند و بعضی وقت‌ها کارهایی را می‌کند که خودتان تعجب می‌کنید و البته نقش مهمی هم در سوگیری‌های شناختی دارد.

برای درک بهتر ضمیر ناخودآگاهی که از آن صحبت می‌کنیم یک سفینه فضایی خیالی را تصور کنید (اگر اهل فیلم‌های جنگ ستارگان هستید تصورش راحت‌تر است) که برای ماموریت‌های فضایی سفر می‌کند. این سفینه فضایی یک بخش فرماندهی و در مرکز آن یک فرمانده کارکشته دارد که تصمیم آخر را او می‌گیرد. این فرمانده در واقع همان «خود» است که می‌شناسیم، همان ایگو (ego)، همان چیزی که اکثر وقت‌ها در بخش فرماندهی است اما بعضی‌ وقت‌ها بین خودآگاهی و ناخودآگاهی جابجا می‌شود.

بخش فرماندهی را تشبیه می‌کنیم به بخش خودآگاه مغز، مثل همان بخش‌های فرماندهی که در فیلم‌های فضایی دیده‌اید. شیشه‌ای بزرگ که مسیر حرکت را نشان می‌دهد و کلی نمایشگر، دکمه و چراغ‌هایی که دور تا دور این سالن را پر کرده‌اند. اما این بخش فرماندهی فقط بخش کوچکی از سفینه فضایی پهن پیکری است که از آن صحبت می‌کنیم.

در طبقات و بخش‌های دیگر این سفینه بزرگ تعداد زیادی افراد متخصص حضور دارند که هرکدام کارهای پیچیده و خاصی را انجام می‌دهند بعضی از بخش‌ها بدون توقف هستند و افرادی شیفتی کار می‌کنند. هزاران کامپیوتر و پردازشگر هم هستند که ۲۴ ساعته در حال کار هستند.

بخش فرماندهی شاید مهم تصور شود اما با نگاهی به این سیستم پیچیده می‌بینیم که اگر مهندس‌ها‌ی همیشه در حال کار، یعنی همان‌هایی که کمتر دیده می‌شوند به علاوه رایانه‌های قدرتمند نباشند بخش فرماندهی هم کاری نمی‌تواند بکند.

پس تا اینجای کار:

  • فرمانده: خود
  • بخش فرماندهی: بخش خودآگاه
  • کل سفینه به جز فرماندهی شامل کارکنان و سیستم‌های رایانه‌ای: ضمیر ناخودآگاه

فرماندهی هم محدودیت‌های خودش را دارد

فرمانده این سفینه با این که فردی با تجربه و حرفه‌ای است اما جواب همه پرسش‌ها را نمی‌داند، قرار هم نیست خودش همه کارها را انجام دهد و به همین دلیل صدها نفر در سفینه مشغول انجام کارهای مختلف هستند.

برای مثال وقتی در خیابان مشغول قدم زدن هستید و با کسی روبرو می‌شوید که سلام و احوال پرسی گرمی با شما می‌کند متوجه می‌شوید که او را از دانشگاه می‌شناسید اما نام او را به خاطر نمی‌آورید. چند ساعت مغز شما (خودآگاه) درگیر پیدا کردن نام او می‌شود و در نهایت هیچ پاسخی دریافت نمی‌شود. به خانه رسیده‌اید و مشغول درست کردن شام هستید اصلاً به اتفاقی که افتاد فکر نمی‌کنید که ناگهان نام او را به یاد می‌آورید.

چه اتفاقی می‌افتد؟ فقط فرمانده پرسش «اسمش چی بود؟» را با بخش فرماندهی مطرح کرد هیچ کس جوابی نداشت به همین دلیل پرسش را با مهندس‌های سفینه مطرح کرد آنها به دنبال جواب رفتند از رایانه‌های خود کمک گرفتند و وقتی فرمانده در حال استراحتش بود پیغام از پایین آمد: فرمانده اسم طرف پیدا شد!

کلیدی‌ترین نکته مطرح کردن پرسش است

اگر می‌خواهید ضمیر ناخودآگاه برای شما کار کند باید از آن سوال بپرسید. ضمیر ناخودآگاه علاقه خاصی به پرسش‌ها دارد، از این که کاری برای انجام داشته باشد و ارتباط بین مفاهیم برقرار کند لذت می‌برد. پس این فرصت را به او بدهید.

پرسشی که مطرح می‌کنید باید مثبت و متمرکز بر مشکل یا مساله باشد.

برای مثال، «من همیشه خسته و بی‌حال هستم، چطور می‌تونم کمتر اینطوری باشم؟» این سوال منفی است و جوابی هم اگر بگیرید منفی خواهد بود. مثلاً خسته هستی چون واقعاً خسته‌ای!

مشابه این که شما معده درد دارید و در گوگل علائم سرطان معده را جستجو کنید که حتماً درد شکم یکی از علائم است. به جای آن باید به دنبال درمان معده درد باشید. البته کمی دقیق‌تر بهتر است این پرسش را با پزشک مطرح کنید.

پرسش خود را اینطور مطرح کنید «چطور می‌توانم این هفته پر انرژی‌ باشم؟» این پرسش هم مثبت است و کمی هم متمرکز‌تر روی زمان. یعنی به ضمیر ناخودآگاه خود یک پارامتر اضافه زمان هم می‌دهید.

خب یعنی چی از خودم بپرسم بعد یهو جواب میاد؟ خیر، اول ۵ تا ۱۰ دقیقه پرسش خود را سبک و سنگین کنید، راهکارهایی که به ذهن‌تان می‌رسد بررسی کنید، چند گزینه احتمالی مطرح کنید و آنچه را هم که می‌خواهید تصور کنید. همان کاری را که برای به یاد آوردن نام فرد ناشناس در ذهن خود انجام دادید، یعنی کلنجار رفتید، همه پوشه‌ها باز کردید، جستجو کردید، حتی نگاهی به سطل زباله انداختید اما چیزی پیدا نشد.

بعد از پرسش به ضمیر ناخودآگاه زمان دهید

بعد از این که پرسش خوب را پیدا کردید بهتر است آن را روی کاغذ بنویسید، اگر هم می‌خواهید آن را به یک تمرین تبدیل کنید پس یک دفترچه داشته باشید برای پرسش‌های خود که در واقع این پرسش‌ها می‌تواند نماینده اهداف، مشکلات زندگی و ... باشند.

بهترین زمان برای نوشتن و فکر کردن به پرسش قبل از خواب است اما همین که به سراغ کاری بروید که حواستان (خودآگاه) را از مساله پرت کند هم کافی است. وقتی که می‌خوابیم بخش خودآگاه که تقریباً تعطیل می‌شود، اطلاعات از بیرون وارد نمی‌شود و مغز هم در حال پاکسازی و ساخت اتصال‌های سیناپسی جدید است.

در این حالت ضمیر ناخودآگاه روی پرسش کار می‌کند. این که انتظار داشته باشید صبح وقتی بیدار می‌شوید یک جواب عالی و خلاقانه داشته باشید غیرممکن نیست (حتماً اتفاقی برای شما هم پیش آمده یا از دیگران شنیده‌اید) اما به طور معمول این اتفاق نمی‌افتد و در یک شرایط خاص که همه‌چیز فراهم باشد و سطح تاثیرگذاری مشکل روی شما هم در این فرایند دخیل است اما مهمترین دستاورد این کار پیدا کردن یک جواب سرراست نیست بلکه خیلی وقت‌ها این پرسش بستر فکری و زاویه نگاه را تغییر می‌دهد.

شما فرمانده هستید، اگر پرسش‌های بیشتری را با مهندس‌های سفینه و رایانه‌های قدرتمند مطرح کنید در نهایت شما از همه ظرفیت استفاده کرده‌اید و این تصمیمات کوچک می‌تواند مسیر اصلی سفینه را هم تغییر دهد.

خیلی افراد همین کار را به شکلی ناخودآگاه انجام می‌دهند، برنامه‌نویسی که ساعت‌ها برای حل یک مشکل فکر می‌کند تا این که از شدت خستگی خوابش می‌برد بعد از بیدار شدن به سرعت یک راه خلاقانه پیدا می‌کند. آنچه که مهم است تمرین و استفاده خودخواسته از این ظرفیت موجود است.

توماس ادیسون
توماس ادیسون

مثال معروف این تکنیک توماس ادیسون است. ادیسون هر وقت با مساله‌ای مواجه می‌شد دو گوی فلزی در دستانش می‌گرفت و روی صندلی یا حتی میز آزمایشگاهش چرت می‌زد و وقتی که به خواب عمیق فرو می‌رفت گوی‌ها از دستانش می‌افتاد و از خواب بیدار می‌شد. خود ادیسون گفته است که هیچ وقت بدون تنظیم کردن یک پرسش در ذهنش نمی‌خوابید.

منبع