راهنمای ساده سوگیری‌های شناختی + اینفوگرافی

چند سال قبل وقتی اولین بار با مفهوم سوگیری شناختی (Cognitive bias) آشنا شدم برای من خیلی جالب بود که چطور امکان دارد مغزی که این همه از آن تعریف و تمجید می‌شود به همین راحتی اشتباه یا سوگیری می‌کند و باعث می‌شود ما تصمیمات یا قضاوت‌هایی اشتباه مرتکب شویم. بعدها با کمی مطالعه متوجه شدم که برخی از این سوگیری‌ها ریشه در تمایل ذاتی انسان به بقا دارد که در سطح پایین‌تر این سوگیری‌ها نتیجه تلاش مغز برای صرفه‌جویی در زمان و انرژی است و همیشه هم نتیجه بدی ندارد، یعنی اصلاً خود سوگیری‌ها نقاط قوت مغز ما هستند که نسل ما را چند میلیون سال حفظ کرده‌اند اما پس این تصمیم‌ها و تصورات سو گیری شده که به ضررمان تمام می‌شود از کجا می‌آیند؟ در انتهای مطلب این موضوع روشن می‌شود.

اگر تا به حال به تاثیر سوگیری‌ها در زندگی خود توجه نکرده‌اید، آخرین باری که به فروشگاهی با برچسب‌های تخفیف روی شیشه وارد شدید و بعد از بیرون آمدن متوجه خرید بیش از حد خود با قیمت‌های بالا شدید یا وقتی که شماره دختری را با یک بار شنیدن در عمق حافظه خود حک کردید اما هنوز شماره سیم کارت دوم خود را فراموش می‌کنید و ده‌ها تصمیم سریع و اشتباه خود فکر کنید، متاسفانه و خوشبختانه اکثر این نتایج خوب و بد ناشی از سوگیری‌های خودمان است.

مقالات، کتاب‌ها و مستندهای زیادی درباره انواع سوگیری‌های شناختی نوشته یا ساخته شدند. یکی از نمونه‌های مشهور، کارهای تحقیقاتی دنیل کانمن برنده جایزه نوبل اقتصاد سال ۲۰۰۲ است.کتاب «تفكر سريع و کند» را بخوانید ضرر نمی‌کنید.

چیزی که برای من عجیب و کمی نگران کننده بود این است که تعداد سوگیری‌های شناختی سه چهارتا نیست، با یک جستجوی ساده در گوگل به صفحه فهرست سوگیری‌های شناختی در ویکی‌پدیا می‌رسیم که حدود ۱۸۰ سوگیری شناختی را فهرست کرده است و آنطور که پیدا است احتمال کشف سوگیری‌های بیشتر وجود دارد! با کمی بالا و پایین کردن فهرست متوجه می‌شویم که در خیلی از موقعیت‌ها دچار سوگیری می‌شویم و شاید هیچ وقت هم متوجه آن نشویم.

متاسفانه این فهرست در ویکی‌پدیای فارسی از چند سال قبل که آن را دیده بودم همچنان تکمیل نشده اما آخرین بار که به طور اتفاقی به آن سر زدم متوجه یک تصویر اینفوگرافی از دسته‌بندی جالب تمام سوگیری‌های شناختی شدم که واقعاً کار جالبی برای درک بهتر این تعداد زیاد سوگیری‌های شناختی است. وقتی بتوان این سوگیری‌ها را به شکل ریشه‌ای شناخت و آن را به دسته‌بندی‌های ساده‌تری تقسیم کرد، بهتر می‌توان از این سوگیری‌ها استفاده کرد. (تمایل به دسته‌بندی و ساده سازی خودش یک سوگیری است)

اینفوگرافی سوگیری‌های شناختی
اینفوگرافی سوگیری‌های شناختی

با توضیحات تصویر به مطلب «Cognitive bias cheat sheet» رسیدم، مطلبی که زحمت این دسته‌بندی زیبا را کشیده و سپس شخص دیگری با نام John Manoogian III با استفاده از همان مطلب این اینفوگرافی یا نمودار جالب را ساخته است. مطلبی که این دسته‌بندی را انجام داده برای من جالب بود و به همین دلیل تصمیم گرفتم ترجمه آزاد آن را در ویرگول منتشر کنم. ترجمه‌ای هم از اینفوگرافی سوگیری‌های شناختی به زبان فارسی قبلاً انجام شده است. آنچه در ادامه می‌خوانید ترجمه آزاد من از مطلب اشاره شده است. در آینده سعی خواهم کرد مثال‌هایی ملموس از برخی سوگیری‌ها در مطالبی جداگانه بنویسم. برخی از این سوگیری‌ها کاربرد گسترده‌ای در بازاریابی و تبلیغات دارند.


اگر به انواع سوگیری شناختی نگاه کنید می‌بینید که هرکدام دلیلی برای خود دارند که بیشتر برای صرفه‌جویی در زمان و انرژی به وجود آمده‌اند. اگر نگاهی به مسائلی که آنها سعی در حل کردنشان دارند بیاندازید، درک این که چرا این سوگیری‌ها وجود دارند آسان‌تر می‌شود. در کل ۴ نوع مسأله وجود دارد که سوگیری‌ها در آن جهت شکل گرفته‌اند پس می‌توان گفت سوگیری‌ها همیشه منجر به خطا رفتن نمی‌شوند. با دانستن این موضوع می‌توان کل سوگیری‌ها را به ۲۰ استراتژی ذهنی سوگیری شده تقلیل داد که هر گروه را برای مسأله خاصی به کار می‌بریم.

در مطلب اصلی، دسته‌بندی سوگیری‌ها با توجه به کنکاش نویسنده انجام شده و تا جایی که متوجه شدم بر مبنای روش علمی یا استناد به کار علمی نیست پس احتمال وجود نواقصی در این دسته‌بندی دور از ذهن نیست. من فقط به عناوین هر گروه اشاره کردم.

مسائلی که باعث سوگیری می‌شوند:

۱. اطلاعات بیش از حد

۲. فقدان معنا

۳. نیاز به سریع عمل کردن

۴. چه چیزهایی را باید برای بعد به یاد داشته باشیم؟

مسأله اول: اطلاعات بیش از حد

دنیا پر از اطلاعات است و ما توانایی کافی برای پیدا کردن اطلاعات به درد بخور از میان این همه اطلاعات را نداریم و از طرف دیگر نمی‌توانیم برای هر تصمیم تمام اطلاعات را به سرعت بسنجیم اما مغز ما با به کار بردن ترفندهایی سعی می‌کند بخش کوچکی از اطلاعات که به نظر می‌رسد جنبه کاربردی دارند را برگزیند.

۱) ما به چیزهایی که قبلاً برای ما بیشتر تکرار شده یا قبلاً ذهن ما را به خود مشغول کرده است توجه بیشتری داریم.

۲) چیزهای عجیب و غریب ، خنده‌دار، ظواهر برجسته و شبه انسانی توجه بیشتری نسبت به چیزهای متعارف جلب می‌کنند.

۳) به چیزی که تغییر کرده است [بیشتر] توجه می‌کنیم.

۴) ما مجذوب آنچه می‌شویم که باورهای قبلی ما را تایید کند یا رد می‌کنیم آنچه را که با باورهای قبلی ما متناقض باشد.

۵) ما نواقص و معایب دیگران را راحت‌تر از نواقص و معایب خودمان متوجه می‌شویم.

مسأله دوم: فقدان معنا

دنیا خیلی پیچیده و گیج کننده است و هرچه تلاش کنیم تنها می‌توانیم بخشی از آن را ببینیم یا درک کنیم اما نیاز به این داریم که به درکی کلی برسیم تا بقای خود را تضمین کنیم. همانطور که در مسأله اول مشخص شد ما جریان اطلاعات ورودی را از طریق توجه به بخش‌های خاص کاهش می‌دهیم و چون نواحی خالی زیادی باقی می‌ماند شروع می‌کنیم نقاط را به هم متصل می‌کنیم و وسطشان را با چیزهایی که فکر می‌کنیم می‌دانیم پر می‌کنیم و به یک مدل ذهنی از دنیای اطرافمان می‌رسیم.

۶) ما حتی در میان داده‌های به هم ریخته هم الگوهایی را پیدا می‌کنیم.

۷) ما جایی را که فقدان اطلاعات باشد با چیزهایی کلیشه‌ای، کلیات یا قدیمی پر می‌کنیم.

۸) ما تصور می‌کنیم که چیزها یا افرادی که برای ما آشنا هستند یا به آنها علاقه داریم از آنهایی که نمی‌شناسیم یا علاقه نداریم بهتر هستند.

۹) ما برای این که درباره اعداد و احتمالات راحت‌تر فکر کنیم، آنها را ساده می‌کنیم.

۱۰) ما فکر می‌کنیم می‌دانیم دیگران به چه فکر می‌کنند.

۱۱) ما ذهنیت و فرضیات فعلی خود را به گذشته و آینده تعمیم می‌دهیم.

مسأله سوم: نیاز به سریع عمل کردن

ما در زمان و اطلاعات محدودیت داریم اما نمی‌توانیم اجازه دهیم این محدودیت‌‌ها مانعی برای ما باشند. اگر قرار بود ما به دلیل فقدان قطعیت، توانایی عملکرد سریع را از دست می‌دادیم، مثل دیگر گونه‌های دیگر سال‌ها قبل منقرض شده بودیم. ما با به دست آوردن اطلاعات جدید، باید بینش جدیدی بسازیم، یعنی توانایی خود را ارزیابی کنیم تا روی موقعیت‌ها تاثیر بگذاریم، تصمیم‌هایمان را با بینش جدید بگیریم و آینده را شبیه‌سازی کنیم تا پیش‌بینی کنیم اتفاق احتمالی بعدی چه خواهد بود.

۱۲) ما برای عمل کردن به این نیاز داریم تا از توانایی خود مطمئن باشیم و احساس کنیم کاری که می‌کنیم اهمیت دارد.

۱۳) برای داشتن تمرکز، ما به چیزهای فوری و نسبی که در جلوی ما هستند بیش از چیزهایی که تاخیری و دور هستند توجه داریم.

۱۴) به دلیل تمایلی که برای به اتمام رساندن کارها داریم، برای انجام کارهایی که پیش از این وقت و انرژی برایش صرف کرده‌ایم، انگیزه بیشتری داریم.

۱۵) برای اجتناب از اشتباهات، در حفظ خودمختاری، حفظ موقعیت خود درگروه و دوری کردن از تصمیمات برگشت ناپذیر انگیزه بیشتری داریم.

۱۶) ما به گزینه‌هایی که به نظرمان ساده و کامل به نظر می‌رسند نسبت به مواردی که پیچیده و مبهم دیده می‌شوند تمایل بیشتری داریم.

مساله چهارم: چه چیزهایی را باید برای بعد به یاد داشته باشیم؟

گفتیم که دنیا پر از اطلاعات است و ما فقط می‌توانیم بخش‌هایی را که فکر می‌کنیم در آینده کاربرد دارند داشته باشیم. به همین دلیل نیاز به احتمال‌دادن و سبک و سنگین کردن دائمی داریم تا بدانیم چه چیزی را باید به یاد داشته باشیم و چه چیزهایی را فراموش کنیم. برای مثال، ما کلی سازی می‌کنیم چون فضای کمتری اشغال می‌کند. وقتی مقدار زیادی جزئیات غیر قابل کاهش وجود داشته باشد ما فقط چند نقطه برجسته آن را انتخاب می‌کنیم و بقیه را دور می‌ریزیم.

۱۷) ما بخشی از خاطرات (یا هر چیز دیگری که در حافظه موجود است) را ویرایش و تقویت می‌کنیم.

۱۸) ما جزئیات را حذف می‌کنیم تا کلیات بسازیم.

۱۹) لیست‌های بلند را به عناصر کلیدی‌اش کاهش می‌دهیم.

۲۰) محفوظات را بر مبنای این که چطور تجربه‌ شده‌اند به شکل‌های مختلفی ذخیره می‌کنیم.

شاید مطالعه این ۲۰ مورد بدون داشتن آگاهی نسبی از سوگیری‌ها کمک زیادی نکند پس چه کاری می‌توان کرد؟ آیا باید همه ۱۸۰ سوگیری که بر تعدادش هم اضافه می‌شود را مطالعه و حفظ کنیم تا در زندگی خود به بهترین شکل ممکن عمل کنیم؟ خیر لازم نیست، بدون در نظر گرفتن سوالات فلسفی که به ذهن خطور می‌کند و سوگیری‌هایی که خودشان برای اجتناب از سوگیری ایجاد می‌شوند، می‌توان فقط این چهار مساله‌ که انسان امروز میلیون‌ها سال با آن درگیر بود را به یاد سپرد و چند راه حل برای نیفتادن به چاه یا از طرف دیگر بالا رفتن از نردبان سوگیری‌ها را یاد گرفت.

۱. وجود اطلاعات زیاد در دنیا برای ما قابل تحمل نیست پس اطلاعات را فیلتر می‌کنیم و گاهی اوقات نویزها تبدیل به سیگنال می‌شود.

۲. فقدان معنا ما را گیج می‌کند پس ما جاهای خالی را پر می‌کنیم و از سیگنال‌ها داستان می‌سازیم.

۳. ما نیاز داریم تا سریع عمل کنیم پس نیاز به نتیجه گیری‌ سریع داریم، داستان‌ها تبدیل به تصمیمات می‌شوند.

۴. نمی‌توان از این ساده‌ترش کرد پس فقط نقاط مهم را به حافظه می‌سپاریم و سیستم ذهن خود و مدل ذهنی خود از دنیا را بروزرسانی می‌کنیم.

در ادامه به این چهار حقیقت هم توجه کنید که چگونه سوگیری‌ها منجر به نتایج بد می‌شوند در حالی که تکامل مغز آنها را به نیت نتایج خوب به وجود آورده است.

۱. ما همه چیز را نمی‌بینیم و نمی‌دانیم. بخشی از اطلاعاتی که فیلترش می‌کنیم احتمال دارد مهم و کاربردی باشند.

۲. تلاش ما برای معنا ما را به سمت توهم می‌برد. ما بعضی وقت‌ها جزئیاتی را تصور می‌کنیم که در اصل خودمان بنا بر فرضیات یا هر چیز دیگری ساخته‌ایم و داستان‌ها یا معناهایی را می‌سازیم که اصلاً وجود ندارند.

۳. تصمیم‌گیری سریع می‌تواند به طور جدی ناقص، خود خواهانه و مغرضانه باشد.

۴. حافظه ما می‌تواند خطاها را تقویت کند. بعضی از آنچه که اشتباه هستند و ما به حافظه سپرده‌ایم می‌تواند کل سیستمی را که روی آن شکل می‌گیرد و کل فرایند را دچار خطا کند.

سخن آخر

در انتها با دانستن چهار مشکلی که ما با دنیا داریم و چهار راهکاری که مغز ما برای مقابله با این مشکلات در پیش گرفته است، خواهیم توانست به کمک سوگیری تمرکز بر اطلاعات در دسترس (availability heuristic) و تکیه بر پدیده بادر ماینهوف، از این پس به سوگیری‌های خودمان بیشتر توجه کنیم. اگر مشتاق شویم که این مطلب را دوباره بخوانیم و سوگیری‌ها را عمیق‌تر دنبال کنیم، spacing effect به ما کمک خواهد کرد برخی از این الگوها را بهتر درک کنیم اما یادمان باشد سوگیری‌هایی مثل نقطه کور سوگیری (bias blind spot) و naïve realism دست از سرمان نخواهند برداشت.

ما برای حل ۴ مساله گفته شده فعلا راه حلی نداریم مگر این که روزی قدرت پردازش و حافظه مغزمان را بتوانیم تقویت کنیم اما فعلا که راهی نداریم می‌توانیم قبول کنیم که دائماً تحت تاثیر سوگیری‌ها هستیم تا بتوانیم برای بهبود خود تلاش کنیم. سوگیری تأییدی (confirmation bias) هم در این راه به ما کمک خواهد کرد تا مدارکی برای حمایت داشته باشیم و در نتیجه درک بهتری از خود بسازیم.

یادمان نرود که سوگیری‌ها (حداقل اکثرشان) ابزاری هستند که ما خودمان ساخته‌ایم که در جای خودشان مفید هستند و در دیگر جاها مضر. وقتی کار با این ابزارها را بهتر یاد بگیریم بهتر هم می‌توانیم دنیای اطراف خود را درک کنیم.

برای این که از مطالب بعدی مطلع شوید می‌توانید در ویرگول یا توییتر دنبالم کنید.