با تقدیم احترام به هگل عزیز و دوست داشتنی باید بگویم سعی خوب و ارزشمندی است
اما ما برای توصیف هر امری تنها از آنچه خودمان درک می کنیم می گوییم
ما هرگز قادر به درک نیرویی که در لحظه در تمام جهان بتواند هم اقتدار داشته و هم حضور داشته اما ناظر و شاهد باشد و به هر حادثه و واقعه علم داشته باشد نیستیم
ما قادر نیستیم چون شباهتی به خدا نداریم
باز من چون انسان هستم یک مثال انسانی می زنم
تصور یک پادگان را در ذهن داشته باشید که از سرباز صفر ، درجه دار جز ، افسر جز ، افسر عالی رتبه ، ژنرال جز تا ژنرال عالی رتبه را بررسی کنیم
یک سرباز صفر در حدود محدودیت و اختیارات و وظایف خود اشراف دارد
اگر بخواهیم از او در باره حدود اختیارات و مسئولیت های یک فرمانده عالی رتبه بپرسیم تنها بنا به دفترچه آموزشی پاسخ می دهد ولی درکی از حدود عملی فرمانده ندارد
باز هم عرض می کنم این یک مثال عالم انسانی است اگر بخواهم کمی قوی تر کنم تصور یک فرمانده را داشته باشید که در هر لحظه توان اشراف بر کل پادگان را از نظر احساس و افکار و رفتار داشته باشد این برای ما قابل قبول نیست چگونه یک فرمانده می تواند در لحظه در ذهن صدهزار سرباز حضور داشته باشد
ما توان درک چنین امری را نداریم چون شباهتی و مثالی عملی را نداشته ایم
می دانیم خدا مثلا یک نیروی برتر است
چرا ؟
چون برای نیرو و برای برتر تعریف داریم
هگل می خواهد از زنده سخن بگوید ولی می گوید منظور شبیه به انسان نیست که قلب تپنده و حیات عنصری داشته باشد پس این زنده شبیه چیست ؟
نمی داند و ما هم نمی دانیم
من به شخصه بعد از پیشرفت علم در هوش مصنوعی خدا را بیشتر موجود بسیار بسیار هوشمند تصور می کنم که همه چیز را می داند و عالم و قادر است
چرا چون درکی از مفهوم عالم و معنی قادر در ذهن دارم
اما اگر بگویم خدا غیب منیع لایدرک است و بس آیا می توانیم این جمله را درک کنیم
او قابل درک نیست
اما ما به خدا اسما و صفاتی می دهیم چون این اسما و صفات در عالم انسانی برایمان آشنا است
مثلا الان سرعت هوش مصنوعی را درک می کنیم و تا حدودی سرعت هوش را به خدا با سرعت بیشتر نسبت می دهیم
اما بگذارید یک جمله سخت عرض کنم
در تعریف دین و علم و طبیعت می توانیم بگوییم
علم روابطه ضروریه منبعث از حقایق اشیاست
آیا ما توان درک روابط ضروریه می توانیم در ذهن داشته باشیم ؟
از حقایق اشیا چه می دانیم
آیا ما توان درک حرکت یک فوتون که تقریبا ریزترین شیی روی زمین را داریم ؟ حتی توان دیدن این حرکت را نداریم و علم با تجربیات تقریبا تا حدودی به این حرکت اعتراف می کند
انسان ضعیفی که توان چگونگی ایجاد یک فوتون و شکل حرکت آنرا ندارد چگونه به ساحت درک خدا خواهد رسید ؟
اما چرا ما تا این حد کنجکاو هستیم ؟
خوب چون خودمان را شبیه خدا و خلیفه او در جهان هستی می دانیم و فعلا تنها موجود متفکر ناطق نویسنده هستیم
البته اقرار داریم که شاید انسان کالبد اثیری و هفت کالبد دیگر هم داشته باشد ولی درکی از کالبد های احتمالی و شکل کارکرد آن نداریم
خوب بحث را آزاد تمام می کنم و منتظر نظرات شما هستم