وقتی خدا را صدا می کنی و مورد خطاب قرار می دهی
در حقیقت اوست که تو را صدا کرده است
در زمانی که می گویی که دوستت بدارد
اوست که می خواهد تو ذکرش کنی و دوستش بداری
وقتی می گویی که تنهایت نگذارت
او می خواهد که همیشه با او باشی
اما چگونه ؟
در زمانی که می نویسی و از عشق و محبت خدا سخن می گویی عطر و بویی از بهشت برین را منتشر می کنی
دعوت می کنی که همگان لجظه ای به فکر فرو روند
که آیا خدا را در فکر و ذهن دارند ؟ آیا عشق خدا را دارند ؟
اما زمانی که پیرمردی یا پیر زنی یا حتی کودکی را مورد نوازش و محبت قرار می دهی تو نماینده خدا هستی که محبت می کنی
و زمانی که منِ نوعی برایت می نویسم نماینده و خلیفه خدا هستم که از جانب او می گویم که ای بنده مهربان و ذاکر و ساجد ، خدا هم دوستت دارد چرا که اجازه داده چنین کلماتی بر زبانت جاری شود
در زمانی که یتیمی را لباسی می دهی بر تن خدا لباسی داده ای و زمانی که لبخندی بر لبانی جاری می کنی بر لبان خدا سرور را جاری کرده ای