آهای خودم، چطوری؟

روزهایی در زندگی هست که هیچ چاره ای جز تنهایی نداری؛ هیچ راهی جز کنار کشیدن نداری. میدانی که هیچ کسی جز خودت در زندگیت نمیماند. تویی و خودت!

به نگاهی به خودت می اندازی، سرت را کج میکنی و خودت را برانداز. آیا این شخص من هستم؟ آیا این شخص من ِ واقعی ِ من است؟ یه کم تعجب میکنی و مکث. گوشه ای مینشینی و برّ و برّ نگاهش میکنی. به جاهایی که باید صاف شود، به رنگ هایی که به خودش گرفته است و هیچ یک از رنگ ها به هم نمی آیند، به طرح لبخند هایش، دلیل های شادی اش، دلیل های گریه اش، اینکه دلش واقعاً چه میخواهد، چه باعث شده تا این شکلی شود، چه غذاهایی می خورد، چه جاهایی می رود، چه حرف هایی میزند، چه لباس هایی میپوشد، چه کسانی را دوست دارد، چه هدفی در زندگیش دارد؟ هیچ فکر کردید اگر ما آدم ها در زندگیمان با مشکلی مواجه نمیشدیم چه می شد؟ کی به فکر رشد کردن می افتاد وقتی هیچ رشدی درکار نبود؟ وقتی هیچ کسی به فکر کمک به دیگری نمی افتاد؟ هیچ کس نمیتوانست نزدیکانش را بشناسد؟ دیگر هیچ لذتی درکار نبود. هیچوقت، هیچ چیز زندگی را آنطور که هست واقعاً درک نمیکردیم. و همینطور تنهایی.

تنهایی های ما متفاوت است. یا با دیگران تنهاییم یا بدون آنها. تنهایی ای که تجربه میکنیم جزئی از سختی ها و چالش های ماست. یا جزئی از شانس ما برای اینکه نفس راحتی بکشیم! بعضی اوقات لازم است چراغ دنیا را خاموش کنیم، صدایش را کم کنیم و فقط به صدای خودمان گوش دهیم، چشمان خودمان را ببینیم و چشم به دهان خودمان بدوزیم. یک فنجان چای دارچین خودمان را مهمان کنیم و با خودمان باشیم. در دنیای خودمان، دنبال خویش بگردیم.

از خودمان بنویسیم و با خودمان حرف بزنیم. از خودمان بگوییم و از دوست داشتنی هایمان، از اینکه در دنیا چه کار میکنیم و چه نقشی بازی میکنیم.

نه، نمیخواهم فکر کنید از غیرممکن حرف میزنم. فقط کافیست برای خودمان ارزش قائل شویم و مواظب خودمان و روحمان باشیم. چون در هر جا و در هر موقعیتی که باشیم فقط خودمان میمانیم و خودمان!

به عنوان نویسنده ای که از تجربه هایش، احساساتش، دلش -این عنصر اصلی انگیزه برای نوشتن- می نویسد، در حد خودم این شرایط را درک میکنم. بعضی اوقات آدم هایی که میخواهند تنهایی برای سازندگی را تجربه کنند، خودشان را در آغوش میگیرند، میبوسند، انرژی میدهند و تصمیم میگیرند به عنوان کسی که تا آخر عمر با آنها هست، با خودشان خوب باشند. قطار زندگیشان را به سمت درست هدایت کنند. ولی...

جای آدم هایی که برای همیشه قرار است کنارشان بمانند خالی...

جای آدم های خوب زندگیشان خالی...

جای آدم هایی که نگرانشان هستند خالی...

جای آدم های بد در زندگیشان خالی... (و تمام چالش هایی که برای بهتر شدن فرد دارند)

جای تمام خاطره هایشان خالی...

جای تمام «دوستت دارم» ها و «خدا را شکر» ها خالی...

جای تمام نفس هایی که عطر خاص بودنشان را داشت، خالی...

و در آخر جای تمام آنها در قسمتی از قلبمان که مخصوص آنهاست، خالی...

آدم های زندگیت منتظر تو هستند. تو تنها هستی و بهتر و بهتر میشوی. شک نکن که روزی تمام این جاهای خالی پُر خواهند شد! این را میتوان از لبخند رضایت بخش خودم، خودت، جهان و کائنات فهمید!