ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
خواندن ۲ دقیقه·۵ روز پیش

دادگاهِ کاناپه

لیوان آب و قرص برای ناهید آورد. ناهید خوابش می‌آمد و قرص‌ها بیشتر بی‌حسش کرد. حتی نای نشستن نداشت، چه برسد به اینکه با سعید از زندگی بگوید. سرش را بر بالش گذاشت. سعید پتویی به رویش انداخت و گفت: «بخواب عزیزم.»

سعید تلویزیون را روشن کرد تا چیزی ببیند، ولی چیزی انگار او را نسبت به همه چیز بی‌اعتنا کرده بود. در زندگی‌اش چیزی که کم بود، او گرچه ازدواج کرده بود، ولی در زندگی مشترک مجرد شب را صبح می کرداصلاً ناهید حتی نای یک دقیقه گفت‌وگو نداشت. درست است که زندگی همه زوج‌ها این روزها به نمایشی کم‌دیالوگ تبدیل شده است، ولی سعید زندگی‌اش دائم در سکوت مطلق می‌گذشت.

به هر حال تلویزیون را خاموش کرد. روی کاناپه چشم‌هایش را بست. کم‌کم نزدیک بود خوابش ببرد. چشم‌هایش سنگین شد و خواب بر او چیره شده بود.صحنه مثل فیلمهای تخیلی شد.

میز جلوی کاناپه تبدیل به یک میز قاضی دادگاه شد. ناهید یک‌دفعه درِ اتاق را باز کرد، به قاضی خیره شد و فریاد کشید:

«نمی‌خواهم ریخت این آقا را ببینم. وقتی حرف می‌زند، حالت تهوع می‌گیرم.»

سعید گفت: «آقای قاضی، ببین چه حرفایی به من می‌زنه، جلوی شما.»

قاضی گفت: «مودبانه‌تر با هم صحبت کنید. بالاخره شما الان زیر یک سقف زندگی می‌کنید.»

سعید سرش را پایین انداخته بود.

ناهید یک نایلون قرص اعصاب را روی میز دادگاه گذاشت و گفت: «این سند جنایت آقا سعیده. نه، من نمی‌تونم ادامه بدم. طلاق می‌خوام.»

قاضی گفت: «طبق قانون، حق طلاق با مرد است.»

ناهید هم گفت: «این که مرد نیست، مترسکه. من باید جمع و جورش کنم. حتی پول توجیبی‌اش را هم از حقوق خودم می‌دم.»

قاضی گفت: «راست می‌گه، آقا سعید.»

قاضی چماقی از یک سرباز گرفت و به ناهید گفت: «قرص‌های اعصاب را روی سر سعید خرد کن، شاید آدم بشه.»

زنِ مشاوره‌ای از بیرون آمد و یک کاغذ جلوی قاضی گذاشت. قاضی عینکش را زد و خواند:

«ناهید جان، آنچه بر ناهید نمی‌پسندی، بر سعیدِ بیچاره هم نپسند. رضایت بده.»

زندگی مشترک
۳۴
۱
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید