سلام، ببخشید که...

سلام خورشید مهربان، ببخشید که امروز در نورت غرق نشدم.

سلام آسمان زیبا، ببخشید که با ابرهایت عشق بازی نکردم.

سلام دریای بی کران، ببخشید که سرما را بهانه ی قدم نزدن در شنهایت کردم.

سلام هوای پاک، ببخشید که خودم را از تنفس عمیقت بی نصیب کردم.

سلام درختان سبز، ببخشید که شاخه های رقصان شما مرا رقصان نکرد.

سلام برگ های زرد و نارنجی، ببخشید که با صدای دلنشینتان هم آوا نشدم.

سلام گنجشک های شاد، ببخشید که شما را در بین شاخه های درختان جستجو نکردم.

سلام گل های یاس سرکوچه، ببخشید که از بوی تنتان مدهوش نشدم.

سلام چمن های باغچه، ببخشید که با دستانم لطافت شما را لمس نکردم.

سلام بر خودم، ببخشید که روزمرگی مرا مدتی از تو دور کرده است.

خداوند بخشنده ی بخشایشگر، از تو می خواهم همین امروز فرصت غرق شدن در نور خورشید، عشقبازی با آسمان، لمس شن های خنک ساحل، تنفس عمیق هوای پاک، رقص با درختان، هم آوایی با برگ ها، تماشای پرندگان، استشمام بوی گل ها، لمس چمن ها و در آغوش کشیدن خود را به همه ی ما ارزانی داری.

آمین