داشتم کتاب هنر همیشه برحق بودن را میخواندم که به مسئلهایی با این مفهوم برخورد کردم:
«هدف، وسیله را توجیه میکند»
ابتدا وقتی به جمله نگاه کنیم، جملهی کاملا مشخص و بدون نیاز به تفکری بنظر میرسد، اما مقداری که در کتاب پیش رفتم دیدگاهم عوض شد و برگشتم که در این جمله بیشتر فکر کنم و بخشهای مربوط به این جمله را بازخوانی کنم.
بار دوم که این جمله را خواندم، تبدیل به جملهی پرسشی شد به این صورت که:
«آیا هدف وسیله را توجیه میکند؟»
برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید بنگریم که این جمله از کجا نشأت گرفته است. گذری به اینترنت زده و متوجه شدم که این جمله منتسب به ماکیاولی (فیلسوف فرانسوی دوره رنسانس) است. البته من به همین تحقیق نوک قلهای اکتفا نکردم و سعی کردم بفهمم چرا این چنین جملهای را به این فیلسوف منسوب کردهاند. اگر بخواهیم صادق باشیم خیلی از جملات را ناعادلانه به کسی منتسب میکنند یا به صورت نادقیق از دل کتابهایش استخراج میکنند.
در این مسیر به کتاب «شهریار» ماکیاولی رسیدم و نگاه کوتاهی به آن انداختم. بنظر میرسید این کتاب را تعداد افراد کمی در جهان به صورت عمیق خوانده باشند چرا که راه حلهای حکومت داری است و کسی که این کتاب را بخواند در کنار افرادی مانند چرچیل، ناپلئون بناپارت، آبراهام لینکلن و اینگونه افراد میایستد. شاید فکر کنید من هم الان در کنار این افراد ایستادهام اما فعلا در بهترین حالت میتوانم نقش وزیر را ایفا کنم چرا که کتاب را کامل و عمیق نخواندم و صرفا در جهت پاسخ به سوال اصلی به کتاب نگاه کردهام. بنظر من دیدگاه اکثریت انسانها بنسبت حکومت داری بدور از آبادی است و این کتاب میتواند شما را به آبادی نزدیک کند و حتی داخل باغ ببرد.
کم و بیش فهمیدم که منتسب کردن این مفهوم به ماکیاولی به دلیل جملات زیر اوست:
«اگر فرمانروا کاملاً اخلاقی رفتار کند، اما کشورش نابود شود، آیا این کار درست بوده است؟»
«کسی که بخواهد در همه حال نیککردار باشد، ناگزیر در میان مردمانی که نیک نیستند، نابود خواهد شد.»
«فرمانروا باید بداند چگونه هم روباه باشد و هم شیر.»
«اگر ناچار باشی یکی را انتخاب کنی، ترسیده شدن امنتر از دوست داشته شدن است، اما نباید منفور شوید.»
از این دست جملات در این کتاب نسبتا زیاد دیده میشود، اما همه این جملات در جهت حکومت داری گفته شده است و میتوان گفت دغدغهی او بقای حکومت در دنیای واقعی بوده است. پس باید نتیجه گرفت که این جمله به ناحق به او منتسب شده است و فکر میکنم اگر هم به این جمله معتقد باشد صرفا در جهت حکومت داری است و برای عوام انسانها صحبتی به میان نیاورده است.
حال برگردیم به عنوان نوشته و در قامت یک حاکم به مسئله بنگریم و این سوال را بپرسیم که آیا:
«استقلال یک کشور در مقابل آرمانگرایی اخلاقی میایستد؟»
واقعیت این است که نمیخواهم به این سوال پاسخ دهم چرا که نمیخواهم بر روی صندلی قضاوت بنشینم و همواره دوست داشتهام که نوشتههایم جنبهی توصیفی و تحلیلی داشته باشند.اما تحلیل کوتاهم اینگونه است:
«جواب خیر به این سوال مسئلهی خاصی ایجاد نخواهد کرد اما اگر جواب بله باشد مجبور خواهیم شد که جملهی هدف وسیله را توجیه میکند را آویزهی گوش کرده و در جهت استقلال کشور هر کاری که لازم است را انجام دهیم و با هدف توجیه کنیم و یا اینکه آرمانگرایی اخلاقی را انتخاب کنیم و حکومت را رها کنیم.»