ویرگول
ورودثبت نام
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
خواندن ۶ دقیقه·۴ روز پیش

هایدگر - فیلسوفی با ساده‌ترین حرف‌های پیچیده

مارتین هایدگر از تاثیرگذارترین فیلسوفان آلمانی در قرن بیستم است. نثر او به دشوارفهم بودن شهرت دارد و معروف‌ترین کتابش "هستی وزمان" سرشار از واژه‌های بلند، اصطلاحات ابداعی و بازی‌های زبانی است. اما پشت این زبان پیچیده، هایدگر از ساده‌ترین تجربه‌های روزمره‌‌ سخن می‌گوید که معمولا نادیده می‌گیریم؛ هستی و بودن، اضطراب، مرگ، تنهایی، انتخاب، اصالت و مهم‌تر از همه پرسشی که همیشه ذهنمون رو به خود مشغول می‌کنه: چگونه باید زیست؟

هایدگر بیشتر عمرش را به دور از هیاهوی شهرهای بزرگ در کلبه‌ای چوبی‌‍‌اش در جنگل سیاه زندگی کرد. پیاده‌روی در طبیعت، هیزم‌شکنی، کشاورزی و جمع‌آوری قارچ از عادات روزانه‌ او بود. او اعتقاد داشت مظاهر زندگی مدرن مثل تلویزیون، هواپیما، موسیقی پاپ و غذای فرآوری شده انسان مدرن را به‌تدریج از شیوه‌ای اصیل برای زیستن دور می‌کند. لازم به ذکر است که زندگی هایدگر روی تاریکی هم دارد؛ او در در مقطعی از حکومت نازی حمایت کرد ولی در کمتر از یکسال از هرگونه فعالیت سیاسی فاصله گرفت. با وجود این رابطه او با نازیسم همچنان از بحث‌برانگیزترین فصل‌های زندگی‌ و اندیشه‌اش به شمار می‌رود.

از نگاه هایدگر جامعه مدرن امروزی دچار نوعی بیماری وجودی شده است؛ وضعیتی که در آن پیوند خود را با هستی، با دیگران و حتی با خویشتن از دست می‌دهد. او این غفلت را در چند صورت مختلف توضیح می‌دهد که در ادامه با آن‌ها آشنا می‌شویم.

اولین مشکل: ما یادمان می‌رود که اصلاً زنده‌ایم.

همه ما می‌دانیم موجوداتی زنده هستیم ولی به‌ندرت زمانی را صرف تامل در این حقیقت رازآلود می‌کنیم. گاهی در لحظاتی خاص مانند پیاده‎‌روی در طبیعت، نیمه‌شبی ساکت یا هنگام بیماری ناگهان همه چیز رنگی دیگر پیدا می‌کند و گویی برای نخستین بار شگفت‌انگیز بودن خود و جهان اطرافمان را احساس می‌کنیم.

هایدگر این حقیقت بنیادین را هستی "Das Sein" می‎‌نامد. از نگته او ما معمولا با غرق شدن در امور روزمره از رویارویی با بنیادی‌ترین پرسش زندگی فرار می‌کنیم: اینکه اصلاً چرا هستیم؟ مواجهه با متضاد مفهم هستی است. به باور هایدگر این غفلت همراه با تجربه‌ای عمیق از اضطراب شکسته می‌شود. در چنین لحظه‌هایی انسان با هیچDas Nichts روبه‌رو می‌شود؛. تجربه‌ای که لحظات آشنای زندگی را متزلزل می‌کند و ما را با خود هستی مواجه می‌سازد. این رویارویی، هرچند هراس‌آور، می‌تواند آغاز نگاهی اصیل‌تر به زندگی باشد.

دومین مشکل: ما پیوند عمیق خود را با جهان فراموش کرده‌ایم.

مشغله‌‌های روزمره، رقابت‌های شغلی و میل پایان‌ناپذیر به پیشرفت چنان ما را درگیر کرده که جهان را فقط از دریچه نیازها و خواسته‌های خود می‌بینیم. در نتیجه طبیعت، اشیا و حتی دیگر انسان‌ها، به ابزارهایی برای رسیدن به اهدافمان تبدیل می‌شوند در حالی که همه ما در بودن اشتراک داریم.

هایدگر این نگاه ابزاری به جهان را بعدها با مفهوم گشتل (Gestell) توضیح می‌دهد؛ وضعیتی که در آن انسان، طبیعت و حتی دیگر انسان‌ها را صرفاً منابعی برای استفاده و بهره‌برداری می‌بیند.

گاهی تجربه‌ای ساده می‌تواند این غفلت را برای لحظه‌ای کنار بزند. برای مثال تماشای کره زمین از فضا ناگهان مرزهای ساختگی را محو می‌کند و چشم‌اندازی تازه پیش روی ما می‌گذارد. در آن لحظه درمی‌یابیم که ما، درختان، جانوران، سنگ‌ها و ابرها، با همه تفاوت‌هایمان در یک حقیقت بنیادین مشترکیم: همگی در این جهان هستیم. همین آگاهی از اشتراک در بودن، می‌تواند آغاز رابطه‌ای اصیل‌تر با جهان و دیگران باشد.

Dasein (دازاین / هستنده‌ای که ما هستیم) یکی از مهم‌ترین مفاهیم فلسفه هایدگر است. او به‌جای استفاده از واژه انسان، از دازاین سخن می‌گوید؛ زیرا منظورش فقط یک موجود زیستی یا حیوان ناطق نیست. دازاین موجودی است که از بودنِ خود آگاه است، می‌تواند درباره هستی پرسش کند و شیوه زیستن خویش را انتخاب کند. به همین دلیل بیشتر مترجمان این واژه را ترجمه نمی‌کنند و همان دازاین را به کار می‌برند.

هایدگر برای چنین لحظه‌هایی ارزش بسیاری قائل است و معتقد است می‌توان از آن‌ها همچون تخته پرشی برای شیرجه به زیست اصیل استفاده کنیم. لحظه‌هایی که ما را از خودبینی و بیگانگی بیرون می‌آورد و یادآور می‌شوند که فرصت بودنِ ما در این جهان، محدود و تکرارنشدنی است.

سومین مشکل: زندگی غیر اصیل (Das Man)

هایدگر معتقد است بیشتر ما زندگی خود را آگاهانه انتخاب نمی‌کنیم، بلکه به‌تدریج شبیه" همه" می‌شویم. همان رشته‌ای را می‌خوانیم که دیگران ارزشمند می‌دانند، همان موفقیتی را دنبال می‌کنیم که جامعه تحسین می‌کند و همان ترس‌ها و آرزوهایی را به دوش می‌کشیم که از اطرافیانمان آموخته‌ایم. هایدگر این شیوه از زیستن را Das Man یا آن‌ها می‌نامد؛ یعنی زندگی کردن بر اساس آنچه «مردم» می‌گویند و انجام می‌دهند، نه بر اساس انتخاب آگاهانه خودمان.

البته او تاکید می‌کند که هیچ‌کدام از ما نقطه شروع زندگی‌مان را انتخاب نکرده‌ایم. ما ناگهان خود را در خانواده‌، فرهنگ، تاریخ و شرایطی می‌یابیم که در شکل‌گیری آن نقشی نداشته‌ایم. هایدگر این وضعیت را پرتاب‌شدگی (Geworfenheit) می‌نامد. اما اصالت از جایی شروع می‌شود که با وجود این محدودیت‌ها، مسئولیت زندگی خود را بپذیریم و به‌جای تکرار زندگی دیگران مسیر خود را آگاهانه انتخاب کنیم.

اما رسیدن به چنین زیستی آسان نیست. جامعه، رسانه‌ها، فضای مجازی و جریان دائمیِ نظرها و قضاوت‌ها، مدام ما را به سمت همان زندگی غیر اصیل می‌کشانند؛ همان همهمه‌ای که هایدگر معتقد بود انسان را از خودش دور می‌کند.

پس چه چیزی می‌تواند ما را از سلطه آن‌ها (Das Man) رها کند؟ از نگاه هایدگر، پاسخ در رویارویی صادقانه با مرگ نهفته است. وقتی عمیقاً بپذیریم که مرگ، شخصی‌ترین و گریزناپذیرترین امکان زندگی ماست و هیچ‌کس نمی‌تواند در مورد آن به ما کمک کند، بسیاری از نگرانی‌های روزمره رنگ می‌بازند. آن‌گاه کمتر اسیر قضاوت دیگران می‌شویم، کمتر برای تأیید شدن زندگی می‌کنیم و فرصت می‌یابیم انرژی و گوهر وجودمان را صرف ساختن زندگی‌ای کنیم که حقیقتاً از آنِ خود ماست.

در سخنرانی هایدگر در سال1961 از او پرسیدند برای زندگی بهتر چه باید کرد و او به پاسخی بسیار مختصری اکتفا کرد و گفت باید زمان بیشتری را در قبرستان بگذرانیم.

اگر بخواهیم اندیشه هایدگر را در چند مفهوم خلاصه کنیم، به این واژه‌ها می‌رسیم:

  1. Das Sein (هستی) → بنیادی‌ترین پرسش؛ بودن یعنی چه؟

  2. Dasein (دازاین) → انسانی که می‌تواند درباره هستی پرسش کند.

  3. Das Nichts (هیچ) → تجربه‌ای که از خلال اضطراب، افق فهم هستی را می‌گشاید.

  4. Eigentlichkeit (اصالت) → زیستن بر اساس انتخاب آگاهانه، نه صرفا تقلید از دیگران.

  5. Das Man (آن‌ها) → زندگی غیر اصیل؛ زمانی که مطابق انتظار جامعه زندگی می‌کنیم.

  6. Sein-zum-Tode (بودن-به سوی مرگ) → آگاهی از پایان‌پذیری زندگی که ما را به سمت زندگی اصیل می‌برد.

  7. Technik (تکنولوژی) → نقد جهان مدرن که همه‌چیز را به منبعی برای بهره‌برداری تبدیل می‌کند.

شاید راز ماندگاری هایدگر همین باشد؛ او آنچه را نمی‌دانیم به ما نمی‌آموزد بلکه چیزهایی را به یادمان می‌آورد که در هیاهوی زندگی فراموش کرده‌ایم. اینکه وجود داشتن خود معمایی شگفت‌انگیز است، اینکه زمان ما در این جهان محدود است و اینکه هیچ‌کس نمی‌تواند زندگی را به‌جای ما زندگی کند.

شاید نتوانیم پرتاب‌شدگی خود را تغییر دهیم، اما می‌توانیم انتخاب کنیم در دل همین شرایط چگونه زندگی کنیم. شاید نخستین گام به سوی اصالت این باشد که هرازگاهی از هیاهوی جهان فاصله بگیریم، به مرگ گریزناپذیر خود بیندیشیم و دوباره از خود بپرسیم: آیا این زندگی، حقیقتا زندگی من است؟

هایدگر
۴
۱
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید