عصر چهارشنبه ساعت 17، دکتر نیوشا حسینی چیمه از Virginia Tech خواهند گفت چگونه می توان از تفکر سیستمی برای شناسایی و درمان بهتر چالش های انسانی بهره گرفت. (21 آبان)
اختلالات خلقی و اضطرابی از شایع ترین عوارض پس از بارداری است. حال، مادرانی که نوزادشان در بخش مراقبت ویژه نوزادان بستری است یا به اورژانس کودکان مراجعه کرده اند در معرض فشار و استرس بیشتری هستند و احتمال ابتلا به افسردگی پس از زایمان در آنها بالاتر می رود. از سویی روش های فعلی غربالگری و درمان در محیط های بیمارستانی هنوز کافی نیست و خیلی اوقات مادرانی که نیاز به حمایت دارند، شناسایی نمی شوند. در پروژه ای بیمارستانی در پایتخت آمریکا، ایشان با استفاده از مدل سازی پویایی شناسی سیستم ها تلاش کرده اند دریابند چرا عملکرد سیستم غربالگری در طول زمان نوسان دارد و چطور می توان آن را بهبود داد.
بهبود سیستم غربالگری با استفاده از یک مدل پویایی شناسی سیستم ها (مطالعه موردی)
بکارگیری تکنیک های مدل سازی گروهی برای طراحی ساختار بازخوردی سیستم
استفاده از روش های کالیبراسیون برای ارزیابی پارامترهای مدل
هدایت جلسه با دکتر زهرا کلانتری از موسسه تحقیقات جمعیت کشور و مرکز مطالعات سیستم های اقتصادی اجتماعی دانشگاه شریف خواهد بود.
ورود به جلسه از طریق نشانی zaya.io/room امکان پذیر خواهد شد.
zaya.io/room
تفکر سیستمی یک رویکرد تحلیلی است که به ما کمک می کند تا مسائل پیچیده را در یک زمینه وسیع تر و به عنوان بخشی از یک کل بزرگ تر درک کنیم. این نوع تفکر به ما امکان می دهد تا روابط میان اجزا، الگوهای رفتاری و تاثیرات متقابل را شناسایی کنیم. در زمینه چالش های انسانی، این رویکرد می تواند به ویژه موثر باشد، زیرا بسیاری از مشکلات انسانی به طور طبیعی پیچیده و چندبعدی هستند و نیاز به درک عمیق تری از عوامل مختلف دارند.
برای بهره برداری از تفکر سیستمی در شناسایی و درمان چالش های انسانی، نخستین گام شناسایی سیستم هایی است که در آنها این چالش ها بروز می کنند. به عنوان مثال، اگر ما با مشکلی مانند نابرابری اجتماعی مواجه هستیم، باید به بررسی سیستم های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بپردازیم که در شکل گیری این نابرابری نقش دارند. تفکر سیستمی به ما کمک می کند تا ببینیم چگونه این سیستم ها با یکدیگر تعامل دارند و چگونه تغییر در یک بخش می تواند بر دیگر بخش ها تاثیر بگذارد.
در مرحله بعد، با استفاده از تفکر سیستمی می توانیم الگوهای رفتاری را شناسایی کنیم که منجر به بروز چالش ها می شوند. برای مثال، ممکن است متوجه شویم که نابرابری های آموزشی منجر به نابرابری های شغلی و درآمدی می شود. در اینجا، ما باید به دنبال شناسایی نقاط قوت و ضعف در سیستم های آموزشی و شغلی باشیم و ببینیم چگونه می توان این نقاط ضعف را برطرف کرد.
یکی دیگر از جنبه های مهم تفکر سیستمی، تاکید بر بازخوردها و چرخه های علت و معلولی است. بسیاری از چالش های انسانی ناشی از چرخه های معیوب هستند که در آنها مشکلات جدید به مشکلات قبلی اضافه می شوند. برای مثال، فقر ممکن است منجر به مشکلات بهداشتی شود و این مشکلات به نوبه خود باعث کاهش توانایی افراد برای کار و کسب درآمد شوند. با شناسایی این چرخه ها، می توانیم استراتژی هایی را توسعه دهیم که نه تنها به درمان مشکلات فعلی کمک کنند، بلکه از بروز مشکلات جدید جلوگیری کنند.
علاوه بر این، تفکر سیستمی ما را تشویق می کند که به دنبال راه حل هایی جامع باشیم که شامل همه ذینفعان مرتبط با مشکل هستند. برای مثال، در حل مشکلات مربوط به سلامت روان، باید پزشکان، روانشناسان، خانواده ها و خود بیماران را در نظر بگیریم. همکاری میان این گروه ها می تواند به ایجاد راه حل هایی منجر شود که هم موثرتر و هم پایدارتر هستند.
در نهایت، تفکر سیستمی همچنین بر اهمیت یادگیری مداوم و انطباق تأکید دارد. شرایط اجتماعی و انسانی همواره در حال تغییر است و بنابراین راه حل هایی که امروز موثر هستند ممکن است در آینده کارایی نداشته باشند. با پذیرش یک رویکرد یادگیری مداوم، می توانیم انعطاف پذیری بیشتری داشته باشیم و توانایی خود را برای مواجهه با چالش های جدید افزایش دهیم.
در نتیجه، استفاده از تفکر سیستمی برای شناسایی و درمان چالش های انسانی نه تنها به ما کمک می کند تا مشکلات را بهتر درک کنیم، بلکه ما را قادر می سازد تا راه حل هایی جامع و پایدار توسعه دهیم که به نفع تمامی ذینفعان باشد. این رویکرد به ما یادآوری می کند که هر چالش انسانی بخشی از یک کل بزرگ تر است و برای حل آن باید به تمامی ابعاد و روابط آن توجه کنیم.
