بین سریالهای تازه شبکه نمایش خانگی، بعضی آثار از همان قسمت اول با سروصدا و حاشیه دیده میشوند و بعضی دیگر آرامتر جلو میآیند اما کمکم ذهن مخاطب را درگیر میکنند. سریال گل سنگ بیشتر به دسته دوم تعلق دارد؛ اثری که شاید در نگاه اول فقط یک درام خانوادگی به نظر برسد، اما هرچه بیشتر جلو میرود، لایههای پیچیدهترش خودش را نشان میدهد.
ابراهیم ایرجزاد، کارگردانی که قبلاً با فیلمهایی مثل تابستان داغ و عنکبوت نشان داده علاقه خاصی به روایت بحرانهای انسانی و زخمهای پنهان زندگی روزمره دارد، این بار در نخستین تجربه سریالسازیاش هم همان مسیر آشنا را ادامه داده. اما سؤال اصلی اینجاست: آیا سریال گل سنگ ارزش دیدن دارد؟

داستان «گل سنگ» درباره محبوبه و ایرج است؛ زن و شوهری از طبقه متوسط که بعد از سالها تلاش و پسانداز، بالاخره موفق میشوند خانهای در تهران بخرند. اتفاقی که باید شروع یک زندگی آرامتر باشد، اما خیلی زود به نقطه آغاز بحران تبدیل میشود.
از همان روزهای اول، محبوبه متوجه میشود زنی به نام «فریبا» پیش از آنها در این خانه زندگی میکرده؛ زنی با گذشتهای مبهم و حرفوحدیثهای زیاد. همین موضوع کمکم ذهن او را درگیر میکند و شک و تردید، آرامآرام وارد رابطهاش با همسرش میشود. همچنین شما میتوانید نقد سریال گل سنگ را بصورت کامل در نشریهایماژ بخوانید.
در واقع، سریال بهجای اینکه مستقیم سراغ یک داستان جنایی برود، بیشتر روی بیاعتمادی، ترس از حقیقت و فروپاشی تدریجی آرامش خانواده تمرکز میکند؛ چیزی که باعث میشود قصه برای خیلی از مخاطبها آشنا و ملموس باشد.
یکی از چیزهایی که از همان قسمتهای اول توی چشم میآید، این است که سریال خیلی خوب توانسته فضای یک خانواده ایرانی را بازسازی کند. از نگرانیهای مالی گرفته تا دغدغه خرید خانه، آینده بچهها و حتی چک کردن قیمت دلار و سکه؛ همهچیز آنقدر واقعی است که حس نمیکنی داری یک زندگی ساختگی روی صفحه میبینی.
همین جزئیات ساده، باعث میشود مخاطب راحتتر با داستان ارتباط بگیرد. انگار بحران دارد برای یک خانواده واقعی اتفاق میافتد، نه چند شخصیت نمایشی.
نکته مثبت دیگر این است که «گل سنگ» خیلی زود سراغ هیجانهای مصنوعی نمیرود. تنش را آهسته میسازد. شک محبوبه به ایرج، نگاههای مردد، سکوتهای طولانی و رازهایی که هنوز کامل آشکار نشدهاند، همه در خدمت یک فضای روانشناختی قرار گرفتهاند که آرامآرام سنگینتر میشود.

یکی از مهمترین دلایل جذابیت سریال، بدون شک مهتاب کرامتی است. او بعد از مدتها دوری از بازیگری، با نقشی برگشته که کاملاً به او میآید.
محبوبه شخصیتی نیست که با فریاد یا واکنشهای اغراقآمیز بخواهد اضطرابش را نشان بدهد. بیشتر بار احساسی این شخصیت در نگاهها، سکوتها و تغییرات ظریف چهرهاش دیده میشود؛ چیزی که مهتاب کرامتی خیلی خوب از پس آن برآمده.
در کنار او، مهدی حسینینیا هم مثل همیشه قابل اعتماد ظاهر شده. او در نقش مردی که انگار چیزی را پنهان میکند اما هنوز نمیدانیم دقیقاً چه چیزی، بهخوبی بین آرامش و ابهام حرکت میکند.
شیمی بین این دو بازیگر باعث شده تنش میان زن و شوهر کاملاً باورپذیر باشد.
اگر بخواهیم منصف باشیم، باید گفت ریتم «گل سنگ» در دو قسمت اول کمی کند است. بعضی صحنهها طولانیتر از حد لازم به نظر میرسند و شاید بعضی مخاطبها انتظار اتفاقات سریعتری داشته باشند.
اما از قسمت سوم به بعد، سریال کمی جان میگیرد و نشانههایی دیده میشود که داستان قرار است وارد فاز جدیتری شود. اگر اهل سریالهایی هستید که آرام شخصیتسازی میکنند و بعد ضربه میزنند، احتمالاً با این روند مشکلی نخواهید داشت.
بعضی مخاطبان بعد از دیدن چند سکانس، به شباهتهایی میان «گل سنگ» و فیلم فروشنده اصغر فرهادی اشاره کردهاند؛ مخصوصاً در بخشهایی که سوءتفاهم و هویت زن قبلی خانه وارد داستان میشود.
این شباهتها تا حدی قابل درک است، اما فعلاً «گل سنگ» بیشتر تلاش میکند مسیر خودش را برود. هنوز زود است که بگوییم آیا سریال میتواند هویت مستقل خودش را کامل حفظ کند یا نه.
اگر دنبال یک سریال پرزرقوبرق با اتفاقات عجیب و هیجانهای لحظهای هستید، شاید «گل سنگ» انتخاب اول شما نباشد. اما اگر درامهای خانوادگی، فضای رازآلود، شخصیتپردازی تدریجی و تنشهای روانی را دوست دارید، احتمالاً از دیدنش لذت میبرید.
«گل سنگ» فعلاً بیشتر از اینکه بخواهد شوکهتان کند، میخواهد آرام وارد ذهنتان شود و شما را درگیر سؤالهایی کند که جوابشان هنوز معلوم نیست؛ آیا ایرج واقعاً چیزی را پنهان میکند؟ گذشته این خانه چیست؟ و مهمتر از همه، آیا یک شک ساده میتواند یک خانواده را از هم بپاشد؟