"خب که چی بشه" جمله ای که همه باهاش آشناییم. مثلا حالا صبح زود بیدار شم که چی؟ یا مثلا حالا برم بیرون که چی؟ درس بخونم که چی؟
به نظرم همه ی "این خب که چی" ها از نبود انگیزس. واااقعا انگیزه مرده رو زنده میکنه ها. الکی نیست. مشکل اینجاست که اکثرمون پیدا کردنش برامون سخته. البته حق هم داریم. انگیزه یه چیز ثابت نیست. ینی تو هر سن و شرایط تغییر میکنه. شاید الان رسیدن به یه هدف خاص انگیزه حرکتت باشهه. ولی خب وقتی که رسیدی بهش بعدش چی؟ اکثرمون این رسیدن ها برامون به معنی تموم شدن انگیزه است. ینی دیگه نمیریم دنبال انگیزه جدید یا شاید پیداشون هم کردیم ولی یه چیز محال میبینیمشون و بیخیال میشیم.
یکی از انگیزه های من تو حدود 5 سال پیش پیدا کردن یه شغل و استیبل شدن شرایط مالیم بود که بهش رسیدم. حقوقم خوبه. یعنی راضیم. لول اجتماعی خوبی دارم. مورد احترامم. زیر ذره بین دیگران دراومدم. استقلال نسبی دارم. ولی دیگه حس خوبی ندارم. مثل کسیم که تو یه اتاق تاریک بدون در و پنجره خوابش برده و نمیدونه آیا باید از یه خواب عمیق در سکوت اتاق لذت ببره یا دیوار اتاقو خراب کنه و بره به سمت نور. نمیدونم باید برای چی بجنگم. ببینید هدف دارم. آرزو دارم. ولی وقتی بهشون فکر میکنم راضیم نمیکنن.
همکارا به شوخی میگن عوارض مجردیه و به خاطر تنهاییه. البته خودمم هم از تنهایی خستم ولی هنوز اونقدرا حس نیاز به یه آدم دیگه ندارم. یا شاید اون کسی که میخوام رو هنوز ندیدم. البته یکی از اخلاقای بد یا خوبم(نمیدونم) این بوده که همیشه فکر میکردم خودش باید پیدا بشه. هنوزم همینم. یعنی اعتقادم به عشق در یک نگاه و تقدیر و ایناس. نمیدونم چقدر درسته ولی همیشه حس میکنم یه نفر خودش میاد. ولی خب همونقدر که احساس نیاز شدید به بودن یه نفر تو زندگیم نمیکنم بعصی وقتام خیلی تنهایی آزارم میده و شدیدا به کسی نیاز دارم(حالا یا همسر یا پارتنر و این حرفا). اصلا حقیقتش مشکلم فقط همینه که احساس تنهایی میکنم😁 اینا همه بهونس. باورم نمیشه با نوشتن حقیقتو لو دادم و حس بدی هم ندارم. پس بزارید بگم. دلم یکیو میخواد. خسته شدم. تنهایی حالمو داره بهم میزنه. یکی باشه بفهمتم. با دیدنش خستگی از تنم در بره. اصلا دونستن اینکه دارمش و هست خستگی رو برام بی معنی کنه. برای اون زندگی کنم. صب تا شب برا راحتی و رفاهش از جون مایه بزارم. از سر کار با هزار امید بیام خونه. ببرمش بیرون. زیر بارون راه بریم. بریم سینما. رستوران. شبایی که فرداش تعطیله تا نصف شب باهم فیلم ببینیم. خلاصه تههههههه رمانتیک بازیو دربیاریم باهم.
واقعا پیدا کردن نیمه گمشدت خییلیییی سخته مخصوصا برای من که به خاطر روش زندگی خانوادم و یه سری اعتقاداتشون همیشه جنس مخالف برامون یه احتیاط واجب بودن. نمیدونم. ینی واقعا دلیلشو نمیدونم.
به نظرم بهتره بندازم گردن همون تقدیر بهتره. نشده دیگه تا حالا. شاید خودمم تلاشی واسش نکردم هیچوقت یا حداقل تلاش کردن براش رو بلد نبودم.
ببین از انگیزه رسیدم به کجا
نوشتم دیگه. بیخیالش.