اخلاق تعاریفی دارد و در میان افراد، اعم از متخصص و غیر متخصص متداول است. پیش از آنکه واژه اخلاق را در محیط علمی به کار ببریم، در زندگی روزمره و در تعامل با افراد مختلف میشنویم. رسانهها به شکلهای مختلف از آن میگویند؛ اما به راستی اخلاق چیست و اخلاقی کیست؟ آیا وقتی واژه اخلاق را به کار میبریم، همه دقیقا به یک مفهوم اشاره داریم؟ اگر چنین نیست، این پرسش پیش میآید که: آیا اخلاق مطلق است یا نسبی؟ اینها و بسیاری از پرسشهای دیگر در گفتوگوی زیر با محسن جوادی، استاد دانشگاه قم ـ که پیشتر در ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت (ش۷۷) به چاپ رسیده ـ مطرح شده است.
در فلسفه اخلاق تلاش شده است تا تمامی سرفصل این درس را پوشش دهد. هر فصل با ذکر اهداف رفتاری آغاز میگردد و با خودآزمایی پایان مییابد. مطالعه اهداف رفتاری پیش از ورود به هر فصل نوعی آمادگی برای فهم مطالب ایجاد میکند و پاسخگویی به خودآزمایی افزون بر سنجش یادگیری، زمینه را برای تکرار مطالب و دقت بیشتر در آنها فراهم میکند.
فلسفه اخلاق به مفاهیم و کلیات فلسفه اخلاق، اخلاق هنجاری، فرااخلاق و اخلاق کاربردی میپردازد و در انتها مباحثی در خصوص سعادت، فضیلت و تکلیف در اندیشه و رویکرد اندیشمندان مسلمان به اخلاق مطرح میشود.
فلسفه اخلاق، شاخهای از فلسفه است که به پژوهشهایی عقلانی و فلسفی پیرامون مبانی و بنیانهای مقولات اخلاقی میپردازد.از آن رو که آدمی هیچگاه از اخلاق تهی و با اخلاقیات بیگانه نبوده، شاید بتوان تفکر عقلانی پیرامون اخلاق را به کهنسالی انسان دانست.دست کم، میتوان پیشینه تاریخی چنین تحقیقاتی را در مغرب زمین تا زمان سقراط حکیم باز جست.پس از او نیز، فیلسوفان بعدی، گرچه به صورت پراکنده، چننی تحقیقاتی را ارج نهاده و در حد توان بدان پرداختهاند.با این حال، فلسفه اخلاق به عنوان دانشی مستقل به وسیله جرج ادوارد مورو انتشار اثر معروف او، «مبانی اخلاق»، در اوایل قرن حاضر سر و سامان یافت و از آن پس، خصوصا با ظهور مکاتب نوین فلسفی، همچون فلسفه تحلیل زبانی، گرایشها و نحلههای گوناگونی در عرصه فلسفه اخلاق ظاهر گشته و تألیفات متعددی در این زمینه انتشار یافته است...