میخوام از چیزای دیگه روزگار بنویسم. اما دلم میگه این درست نیست. خیلی ها امیدوارانه جون شون رو از دست دادن.
دیروز اینترنت وصل شد. با وجود اینکه بعید میدونستم یه این زودی اتفاق بیوفته ولی خوشحال بودم. به هر دری زدم که از فیل رد شم. انگار آزاد شده بودم. اما.....
اما وقتی تو تلگرام فیلمها و شیون ها رو دیدم حالم دگرگون شد. وقتی توی اینستاگرام فیلمها و زجه ها رو دیدم، بغض کردم. مگه میشه!! ما کجای کاریم؟!
ظهر دوباره قطع شد. دیگه نخواستم چک کنم. قطع بودنش حداقل بی خبری هست. داغ تازه ای نیست.
نمیدونم با وصل شدن اینترنت، خوشحال باشم یا ناراحت ؟!!
من یه گلایلم که تو این سرزمین شوم،
راهم به قبر و سنگِ گرانیت می رسههر روز به قتل می رسم و شعر من فقط
به انتشاره شعله ی کبریت می رسه
<رانندگی در مستی از شاهین نجفی>