فردوسی، فروغ جاودانه
به گیتی برآمد یکی مردِ راد
که گفتارِ او شد به ما رهنِ نژاد
نبشت از خِرَد، داستانِ کهن
ز رستم، ز کاووس، ز دارا و زن
چو خورشیدِ تابنده شد نامِ او
سخن، گوهری گشت در کامِ او
فروغی ز ایران، بلندآفرین
که پیشِ سخن، تاج بُد خاکِ زمین
چو شیرِ ژیان در نبردِ زمان
بکَند از دلِ شب، فسونِ فغان
ز دفتر، دمید آتشی بس سترگ
که شد جانِ ایران، ز آن آذرنگ
نه زر خواست، نه تخت، نه تاج و گنج
به جان ساخت از نام ایران سپنج
ز توفان، زمین را زبانش رهاند
خِرَد را ز بندِ نسیان رهاند
به آوازِ او، جانِ تاریخ زاد
به شمشیرِ حرفش، ستم سر نهاد
جهان دیده فردوسیِ پاک سرشت
به گیتی، یکی شاهنامه نوشت
کنون تا جهان هست، نامش بلند
همان رزمِ او زنده با هر نژند
و من، فریدارن، چو قطره ز بحر
ز یادش به دل دارم آتش چو قهر
سرودهی فریدارن (فرید کیومرثیان) – ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴ روز بزرگداشت ابوالقاسم فردوسی