موسیقی به عنوان یک ابزار رسانه ای در پروپاگاندا کشورها

تا حالا شده فکر کنین اگر روزی آمریکا بخواد با ایران به صلح و دوستی برسه، می تونه از موسیقی استفاده کنه؟

از چه موسیقی ای؟

از یک رویداد و جشنواره موسیقی یا از یک قطعه موسیقی؟

یک تراک؟

پدرام بهاآبادی در رابطه با پروپاگاندا موسیقی صحبت می کند
پدرام بهاآبادی در رابطه با پروپاگاندا موسیقی صحبت می کند


این سوال چند ماهی به ذهن من من اومده که اساسا کشور ها و حکومت ها آیا می توانند با موسیقی حمله کنند؟ دفاع کنند؟ افکار عمومی را جهت دهی کنند؟

آیا سطح فهم موسیقی در جهان اینقدر بالا رفته که حاکمان به جای شبکه های خبری و سینما به سمت موسیقی گرایش پیدا کنند؟

مثلا فرض کنید یمن بعد از قذافی! مردم یمن را چطوری میشه به سمت آمریکا کشاند یا روسیه؟

و اونم فقط با موسیقی؟

اصلا موسیقی این قدرت را داره که بتون افکار عمومی را جهت بده؟

و آیا این نمیتونه یک ژانر جدید در موسیقی باشه؟

خب بیاین شروع کنیم.

می خوب می دونیم که موسیقی یک هنر سرگرم کننده و در ارتباط با احساس آدمی است. اساسا موسیقی هدایت کننده احساسات آدمی است. و در برخی از کاربردها هم سرگرم کننده. اما وجه کنش احساسی موسیقی بر وجه سرگرم کننده آن اولویت دارد. یعنی اساسا خود موسیقی به قدرت خود این اولویت را ایجاد کرده است.

دو موقعیت مختلف را بررسی می کنیم. در یک مهمانی عروسی هستیم. برای رقص در این مهمانی از موسیقی استفاده می شود. ابتدا احساس لذت و شعف و شادی است که باعث به هیجان آمدن احساسات درونی افراد می شود و سپس قدرت سرگرم کننده موسیقی برای گذران وقت و به عنوان یک امر سرگرمی در آن مهمانی.

موقعیت بعدی را به کنسرت موسیقی اختصاص دهیم. شما کنسرت می روید که سرگرم شوید یا احساسات هیجانی غم و یا شادی خود را کنترل کنید؟ به نظر من انسان برای سرگرمی به سینما می رود تا به کنسرت. اساسا زمانی که شما تصمیم به رفتن به کنسرت می گیرید، زمانی است که می خواهید موسیقی مورد علاقه خود را که با آن تجربه احساسی زیادی دارید به صورت زنده توسط همان گروه موسیقی در سالن بشنوید. شما نمی روید که با فردی که در صندلی کناری شما نشسته است آشنا شوید یا سالن کنسرت را بررسی کنید یا دو ساعت در ترافیک بمانید تا به سالن برسید. اولویت تجربه احساسی بر گذران وقت در یک شب آخر هفته سایه افکنده است.

پروپاگاندا موسیقایی اثر پدرام بهاآبادی
پروپاگاندا موسیقایی اثر پدرام بهاآبادی


پس تا اینجا این نتیجه را می گیریم که موسیقی وجه احساسی اش بر وجه سرگرم کننده اش برتری دارد.

حالا بیایید سراغ موضوع اصلی مان برویم.

روزی را فرض کنید که عراق، صدام حسین به ایران حمله کرد.

یک نقشه دفاعی در هر کشوری توانمند سازی قوای نظامی خود است از موشک و مسلسل تا نیروی انسانی

اما بخش دیگری که دنیای امروز به آن متکی شده، از کار انداختن حمایت نظامیان از حکومت مستقر در آن کشور است. کاری که در جنگ داخلی لیبی شاهد آن بودیم.

یعنی ایران بیاید و برنامه ریزی کند تا با تاثیر روی احساسات، اعتقادات و تفکرات سربازان و نیروی نظامی عراق، آنها را از همراهی با صدام حسین منصرف کند.

خب، شورای عالی امنیت ایران تصمیم می گیرد که یک دهم از بودجه نظامی خود را صرف جنگ سرد یا امروزه جنگ رسانه ای کند. من به عنوان یک موزیسین دعوت می شوم تا کار علیه نیروهای نظامی عراق را شروع کنم. قاعدتا اگر تصویر در کار باشد تاثیر ما روی مخاطب هدفمان ده ها برابر بیشتر از کار صوتی محض است. اما رسانه تصویری گستردگی بیشتری دارد یا رسانه صوتی؟ طبیعتا رسانه صوتی به واسطه نوع وسیله های ارتباط جمعی و ابزارهای استفاده از آن. اما به پشتوانه تحقیقاتی که انجام شده است حافظه دیداری از حافظه شنیداری قوی تر عمل می کند. اما نکته آنجاست که ما نمی خواهیم که سربازان عراقی 30 سال آینده این موسیقی را به یاد بیاورند بلکه می خواهیم در همین چند ماهی که جنگ شروع شده تاثیرمان را سریعا روی آنها بگذاریم و بعد از آن دوباره برنامه ریزی کنیم.

جشنواره موسیقی مسابقات استعدادیابی موسیقی ایران
جشنواره موسیقی مسابقات استعدادیابی موسیقی ایران


من تصمیم می گیرم که یک موسیقی ساخته شود. برای نفوذ در افکار سربازان عراقی و سپس هدایت اعتقادات آنان. با توجه که به تاریخ موسیقی آنها تسلطی ندارم، ابتدا نیاز به یک انسان با تجربه زیستی بالا در کشور عراق است. او باید موسیقی و ترانه هایی با ماهیت هیجانی و ترویج حس وطن پرستی را به ما دهد. تا ما بتوانیم: ابتدا ذهن انسان را به سمت این مقدسات بکشانیم و توجه او را جلب کنیم، سپس این ذهن جذب شده را هدایت کنیم به آنچه می خواهیم. توجه کنید که 4 دقیقه هم بیشتر زمان نداریم.

حالا فرض کنید این کار شد و موفقیت آمیز هم بود و تمام شد.

دشمن دیگری پیدا می شود که ایران هراسی را در کشور خودش تبلیغ می کند و از طرف دیگر، منافع ملی کشور ما به صورت کامل در تضاد با منافع آن کشور قرار می گیرد.

حال دولت ما تصمیم می گیرد در درون افکار عمومی آن کشور، با استفاده از موسیقی مردم را به سمت ایران جلب کند و هیجانی مثبت در آنها ایجاد کند. این کار باعث می شود تا به تدریج مردم آن کشور از دولت خود برای ایجاد رابطه با ایران درخواست های عمومی، صنفی و اجتماعی داشته باشند.

طرف دیگری هم برای این قضیه وجود دارد، اینکه شما برای ثبات و تثبیت خود در یک کشور اقدام به انجام پروپاگاندا موسیقایی می کنید.

در این مورد در مطلب بعدی صحبت خواهیم کرد.

نوشته شده توسط پدرام بهاآبادی، بنیانگذار و مدیر عامل لیگ جهانی موسیقی