عبدالرضا میرزامحمدی | دانشجوی کارشناسی مهندسی برق – دانشگاه صداوسیما
زمان لازم برای مطالعه: 7 دقیقه

در بخش اول، روشن شد که اگر دانشگاه صداوسیما بخواهد دانشگاهی زنده، مؤثر و رو به جلو باشد، ناگزیر است به سمت مسئلهمحوری حرکت کند؛ یعنی مسائل روز فرهنگ و رسانه کشور را بشناسد، با نیازهای واقعی این عرصه درگیر شود و در حل آنها نقشی فعال و مؤثر ایفا کند. با این حال، صرف اذعان به ضرورت مسئلهمحوری کافی نیست. گام بعدی آن است که نسبت این ایده با وضع موجود دانشگاه سنجیده شود و این سؤال مطرح شود: آیا ساختار فعلی دانشگاه صداوسیما، آن را در مسیر مسئلهمحوری قرار میدهد، یا برعکس، آن را در چارچوبی محدود، صرفاً آموزشی و اداری نگه میدارد؟
ظرفیتهای دانشگاه و فاصلۀ آن با خروجی واقعی
دانشگاه صداوسیما از نظر ظرفیتهای ساختاری، به نسبت دانشگاههای دیگر وضع مطلوبی دارد. وجود دانشکدههای مختلف و متناسب با نیازهای سازمان، تنوع رشتهها، کارگاهها و ارتباط مستقیم با سازمان، در ظاهر این امکان را به دانشگاه میدهد که به یکی از مناسبترین فضاها برای تربیت دانشجوی دغدغهمند تبدیل شود. همچنین حضور استادان و دانشجویانی که هرکدام میتوانند در یکی از بخشهای واقعی رسانه نقش داشته باشند، این ظرفیت را بیشتر هم میکند. با این حال، آنچه در عمل دیده میشود، فاصلهای میان این ظرفیتها و خروجی واقعی دانشگاه است. مسئله این نیست که دانشگاه ابزار، نیرو یا امکان کافی ندارد. مسئله بیشتر به این برمیگردد که این ظرفیتها هنوز در یک جهت روشن و منسجم قرار نگرفتهاند. به بیان سادهتر، امکانات دانشگاه وجود دارد، اما هنوز همۀ این امکانات در خدمت یک هدف مشخص، یعنی تربیت دانشجویی که بتواند مسائل واقعی رسانه را بفهمد و در حل آنها نقش داشته باشد، قرار نگرفته است.
نسبت دانشگاه با سازمان؛ از مأموریت علمی تا افق شغلی
اگر بخواهیم بفهمیم جهتگیری اصلی دانشگاه چگونه شکل گرفته است، یکی از مهمترین جاهایی که باید به آن توجه کرد نسبت دانشگاه با سازمان صداوسیماست. برای بسیاری از داوطلبان و دانشجویان روشن است که دانشگاه صداوسیما از همان ابتدا فقط یک دانشگاه نیست؛ بلکه مسیری برای ورود به سازمان و رسیدن به یک موقعیت شغلی مشخص و امن در آینده است. این ویژگی ذاتاً منفی نیست؛ حتی میتواند یک امتیاز مهم باشد، چون دانشگاه را به فضای واقعی کار نزدیک میکند. اما مسئله از جایی شروع میشود که این افق شغلی کمکم بر کل تجربۀ دانشگاهی غلبه پیدا میکند. در این حالت، دانشگاه فقط محل یادگیری و رشد علمی نیست، بلکه بیشتر به مرحلهای برای عبور به استخدام تبدیل میشود. طبیعی است که در چنین فضایی، بخشی از انگیزهها و انتخابهای دانشجو هم تحتتأثیر همین افق قرار بگیرد. یعنی بهجای آنکه محور اصلی فهم بهتر مسائل رسانه و تلاش برای حل آنها باشد، موقعیت آینده در سازمان به عامل مهمتری تبدیل میشود.

اثر این وضعیت بر تربیت دانشجو
وقتی چنین نگاهی بر فضای دانشگاه حاکم باشد، نوع تربیتیای که دانشگاه دنبال میکند هم بهتدریج تغییر میکند. در این شرایط، اولویت دانشگاه کمتر بر پرورش دانشجویی قرار میگیرد که بتواند مسئلهای را از دل واقعیت رسانه تشخیص دهد، آن را بررسی کند و برایش راهی پیدا کند. در عوض، بیشتر بر تربیت نیرویی تأکید میشود که بتواند در ساختار موجود جا بگیرد، هماهنگ باشد و وظایف تعریفشده را بهدرستی انجام دهد. به همین دلیل، ویژگیهایی مثل انضباط سازمانی، هماهنگی با ساختار و انجام درست کارها بیشتر دیده میشوند. در مقابل، روحیۀ پرسشگری، نگاه انتقادی و تلاش برای پیدا کردن راههای تازه، کمتر در مرکز توجه قرار میگیرند. حاصل این روند آن است که دانشجو در پایان دورۀ تحصیل، بیش از آنکه توان مواجهۀ فعال با مسائل پیچیدۀ رسانه را پیدا کرده باشد، برای ورود به یک موقعیت سازمانی پرورش یافته است.
امتیازبندی و اثر آن بر رفتار دانشجو
یکی دیگر از بخشهایی که این وضعیت و منطق حاکم را تقویت میکند، سازوکار ارزیابی دانشجوهاست. از همان ابتدا همه میدانند که چیزی به اسم «امتیازبندی» در دانشگاه وجود دارد و قرار است کیفیت دورۀ تحصیل دانشجو را بسنجد. این سازوکار در ظاهر فقط به یک بخش محدود نیست و محورهای مختلفی را دربر میگیرد؛ از فعالیتهای علمی و پژوهشی گرفته تا برخی فعالیتهای فرهنگی و فوقبرنامه. خود این امتیازبندی لزوماً مشکلساز نیست. مسئله از جایی شروع میشود که دانشجو کمکم سعی میکند خودش را با این سازوکار تنظیم کند. در این حالت، بهجای آنکه از خودش بپرسد چه کاری واقعاً به فهم یک مسئله یا رشد علمی و حرفهای او کمک میکند، بیشتر به این فکر میکند که چه کاری برایش امتیاز بیشتری میآورد یا بیشتر دیده میشود. در نتیجه، بخشی از انتخابهای دانشجو نه بر اساس ارزش واقعی آنها، بلکه بر اساس جایگاهی که در این نظام ارزیابی دارند شکل میگیرد. دقیقاً اینجاست که نگاه مسئلهمحور آسیب میبیند. چون دانشجو بهجای آنکه درگیر فهم مسائل واقعی رسانه شود، انرژی خود را صرف هماهنگ کردن رفتار و فعالیتهایش با یک منطق امتیازآور میکند.
غلبۀ فعالیتهای فرهنگی بر درگیری جدی با مسئله
در ادامۀ همین وضعیت، میتوان دید که فعالیتهای فرهنگی در فضای دانشگاه حضوری پررنگتر و محسوستر از کارهای جدی علمی و مسئلهمحور دارند. منظور از این حرف، کماهمیت دانستن کار فرهنگی نیست. روشن است که دانشگاهی مثل دانشگاه صداوسیما که جایگاه ارزشی نیز دارد، نمیتواند نسبت خود را با فعالیتهای فرهنگی و تربیتی نادیده بگیرد. اما مسئله از جایی آغاز میشود که این فعالیتها در عمل بیشتر دیده میشوند و در تجربۀ روزمرۀ دانشجو نقش پررنگتری میگیرند. در مقابل، آن بخش از زندگی دانشگاهی که باید دانشجو را به فهم دقیقتر مسائل واقعی رسانه نزدیک کند، کمتر در مرکز توجه قرار میگیرد. در چنین موقعیتی، دانشجو بیشتر درگیر فضاهایی میشود که هرچند میتوانند ارزشمند باشند، اما لزوماً او را به سمت فهم عمیقتر مسئله و پیدا کردن راهحل سوق نمیدهد. نتیجۀ این عدم توازن آن است که دانشگاه، بهجای آنکه دانشجو را به درگیری واقعی با مسائل رسانه نزدیک کند، او را بیشتر در مسیرهایی قرار میدهد که تأثیر کمتری بر شکلگیری ذهن دغدغهمند دارند.
چرا درگیری جدی با مسئله در دانشگاه کمرنگ شده است؟
کمرنگ بودن این نوع مواجهۀ جدی با مسائل واقعی را، نمیتوان فقط به بیتوجهی دانشجوها یا ضعف فردی آنها نسبت داد. این وضعیت بیشتر ریشه در ساختار دانشگاه دارد. وقتی فضای کلی دانشگاه بیشتر بر آموزشهای رسمی، فعالیتهای اجرایی و برنامههای فرهنگی متمرکز است، طبیعی است که کار فکری عمیق و درگیری جدی با مسئله به حاشیه رانده شود. در چنین شرایطی، دانشجو هم کمتر احساس میکند که لازم است فراتر از درس خواندن و وظایف معمول، روی یک مسئلۀ واقعی مکث کند، آن را بشناسد و برایش راهی پیدا کند. از طرف دیگر، وقتی میان کارهایی که دانشجو در دانشگاه انجام میدهد و مسائل واقعی سازمان یا میدان رسانه، پیوندی روشن و زنده وجود نداشته باشد، انگیزه برای درگیر شدن جدی با مسئله هم کمتر میشود. دانشجو زمانی بهطور جدی وارد این مسیر میشود که این فعالیت را صرفاً یک تکلیف درسی یا وظیفۀ اداری نبیند، بلکه آن را راهی برای فهم دقیقتر یک مسئلۀ واقعی و مشارکت در حل آن بداند. در غیر این صورت، اینگونه فعالیتها بهتدریج به اموری محدود، کماثر و حاشیهای تبدیل میشوند.
مشکل کمبود ظرفیت نیست، مشکل جهتدهی است
اگر بخواهیم از مجموع این بحثها یک تصویر کلی ارائه دهیم، باید گفت مسئلۀ اصلی دانشگاه صداوسیما کمبود امکانات، نیرو یا ظرفیت نیست. دانشگاه از بسیاری جهات امکانات لازم را دارد. مسئلۀ اصلی این است که این ظرفیتها هنوز در یک مسیر روشن برای تربیت دانشجوی مسئلهفهم و مسئلهحلکن قرار نگرفتهاند. وقتی افق شغلی و استخدامی بر تجربۀ دانشگاهی غلبه پیدا میکند، وقتی نظام ارزیابی، دانشجو را به سمت امتیاز گرفتن سوق میدهد، و وقتی فضاهایی که باید محل درگیری واقعی با مسئله باشند در حاشیه قرار میگیرند، نتیجه این میشود که دانشگاه از مأموریت اصلی خود فاصله میگیرد. در چنین وضعیتی، دانشگاه بیش از آنکه محل پرورش نیروهای خلاق و حلکنندۀ مسائل رسانه باشد، به نهادی برای آمادهسازی نیرویی هماهنگ با ساختار موجود تبدیل میشود. بنابراین، اگر قرار است دانشگاه صداوسیما به سمت مسئلهمحوری حرکت کند، این تغییر فقط با چند اصلاح جزئی به دست نمیآید. مسئلهمحور شدن نیازمند بازنگری در نگاه کلان، اولویتها و سازوکارهای دانشگاه است. تنها در این صورت است که میتوان امیدوار بود دانشگاه از ظرفیتهای واقعی خود استفاده کند و به فضایی تبدیل شود که دانشجو را با مسائل واقعی رسانه درگیر میکند و او را در مسیر فهم و حل آنها قرار میدهد.
این مطلب در نبض تحول شماره 32 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما منتشر شده است.