مهدی قناطی | دانشجوی کارشناسی کارگردانی تلویزیون – دانشگاه صداوسیما
زمان لازم برای مطالعه: 3 دقیقه

فرض کنید شما اواخر دهه چهل یا اوایل دهه پنجاه شمسی در ایران به دنیا آمدهاید. در بحبوحه وضعیت نابسامان کشور و پس از آن در گرماگرم انقلاب اسلامی و پس از آن جنگ، همه چیز خیلی سریع اتفاق میافتد؛ تحمل سختیها برای بزرگترها نیز سخت است، چه رسد به کودکی که هر روز درگیر اخباری باشد که خیلی فراتر از سن اوست. حال همه سختیهای ذکر شده را در گوشهای قرار دهید و به سختی برنامهسازی موفق برای کودک در این مقطع فکر کنید. کسی که در این برهه وارد این عرصه میشود، با درک اینکه او هم مانند تمام مردم درگیر اتفاقات مختلفی است که در کشور در حال رخ دادن است، حتما هدفی بزرگ دارد که در قلب بزرگش گنجانده است. کسی که در این مقطع به ساحت مقدس آموزگاری کودک، به هر شکل و نحوی ورود میکند، رسولی را ماند که از میان اخبار بزرگسالان و سخنرانیهای ثقیل و... ساختاری بسازد که با آن کودک را پرورش دهد و تا جایی که لازم است او را از اتفاقاتی که در اطرافش در حال وقوع است، مطلع کند.
جمشید عظیمینژاد هنرمندی است که در سال پنجاه و هشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مجموعهای ساخت با نام «خانه عروسکها»، خود او در این مجموعه، شخصیتی به نام اکبرآقا نمایشی را ایفا میکرد و دو فرزندش، آریا و پوپک نیز با همان نام خودشان، دو فرزند اکبرآقا بودند. شخصیتهای عروسکی زیادی هم در این خانه وجود داشت، مثل روشن سر، ضربالمثل، بدجنس، پلیس، نابغه، مهربون زبوندراز، کلثوم ننه و ... که هر کدام از آنها تیپ مختص به خود را داشتند و ضربآهنگ و ترانهای برای ابراز ویژگیهایشان. مثلا زبوندراز تیپ خبرچین و پر حرفی داشت که با استفاده از زبان ترانه و موسیقی آن را ابراز میکرد، وجود این شخصیتهای متفاوت و رنگارنگ و تقابل و همزیستی آنها در کنار یکدیگر باعث ایجاد موقعیتهای دراماتیک جذابی میشد که عظیمینژاد از آن برای آموزش غیر مستقیم ـ که یک متد آموزشی است ـ بهره میبرد.
یکی از نکات حائز اهمیت در این مجموعه ترکیبی بودن آن است.ترکیب، نه از لحاظ محتوایی، بلکه به لحاظ فرمی، بدین صورت که عظیمی نژاد در صحنهٔ «خانه عروسکها» از انواع مختلفی از عروسکها بهره برده است. همزمان عروسک تنپوش و ماپت و میلهای در صحنه حضور داشته و از طرفی دیگر در کنار آنها بازیگرها نیز قرار دارند. این نکات باعث میشود که نوع دکور برنامه نیز، دکوری خاص باشد تا تفاوت ابعاد فیزیکی شخصیتها به چشم نیاید و دنیایی نزدیک به دنیای واقعی ساخته شود. ایجاد پرسپکتیو مناسب و رعایت تناسبات قدی و ایجاد منطق برای حضور شخصیتهای مختلف در مکانهای گوناگون، نیاز به محاسبات فراوان دارد و کسی که چشمی زیباشناس نداشته باشد، نمیتواند فقط با محاسبه به آن برسد.
در این مجموعه همچنین از موسیقی و آواز ایرانی به صورت ویژهای بهره بردهاند که نمونه آن تیتراژ شنیدنی این برنامه است. بهره برداری از موسیقی روحوضی در این اثر کاملا مشهود است. موسیقی روحوضی که از قدیم الایام با عروسکهای قدیمی ایران، مثل مبارک عجین شده، در این مجموعه به درستی و سر جای خود قرار دارد. موسیقی روحوضی که از دوره قاجار تا پیش از انقلاب برای بیان انتقادات اجتماعی و سیاسی مورد استفاده قرار میگرفت، در این اثر برای طرح اجتماعی، آموزشی و گاهی مفاهیم سیاسی جدید (که بیان آن در دوره پهلوی جرم تلقی میشد) به کار گرفته شد. مخاطب با شنیدن این قطعههای موسیقی و از جهت دیگری، با تماشای شخصیتهایی که از جای دیگری کپی نشدهاند و تماما زاده ذهن طراحان آن هستند، جلوی قاب تلویزیون میخکوب میشود و هر روز منتظر شنیدن قصهای تازه از اکبرآقا و دوستان او میماند.

جمشید عظیمی نژاد متولد ۱۳۱۷ در تهران، دانشآموخته رشته ادبیات، نویسنده طنز و هنرمندی تئاتری بود که مجموعه خانه عروسکها را برای شبکه یک سیما نوشت و کارگردانی کرد. این برنامه در دو سری ساخته و پخش سری دوم آن در اواسط مجموعه متوقف شد و پس از آن بنا به گفته فرزند او، آریا عظیمینژاد، دیگر اجازه فعالیت در تلویزیون را نیافت.
او از افراد اهل قلم بود که به تلویزیون راه پیدا کرده بود، پس از این اتفاق مشغول نوشتن در نشریههای متفاوت شد. جمشید عظیمینژاد در مجله فکاهیون، ماهنامه طنز و کاریکاتور و مجله گلآقا قلم میزد. همچنین او کتابی با عنوان من و زبون دراز منتشر کرد که نوار صوتی آن را هم تولید نمود.
سرانجام جمشید عظیمینژاد پس از سالها برنامهسازی و دغدغهمندی در حوزه کودک، در سال ۱۳۸۹ و در ۷۲ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.
این مطلب در نبضِ تجربه شماره 30نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژهنامه نوروز 1404) منتشر شده است.