محمدحسین محمدی | دانشجوی ارشد مدیریت رسانه - دانشگاه صداوسیما
زمان لازم برای مطالعه: 5 دقیقه

رابطه صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران با دولتهای مختلف، یکی از پیچیدهترین و پرفراز و نشیبترین فرایندهای نهادی در تاریخ معاصر کشور بوده است. نیمی از بودجه صداوسیما را دولت میدهد و دستاوردهایش در رسانه ملی اطلاعرسانی میشود؛ تا اینجا همه چیز خوب است، اما اگر کار به مطالبهگری و انتقاد از دولت برسد، دیگر آبشان در یک جوی نمیرود. پیوند این دو، نه از جنس رابطه یک رسانه خدمت عمومیِ مستقل از دولت است و نه صرفا یک رسانه دولتیِ مطیع. مهمتر آنکه رابطه میان این دو، نهتنها بر مأموریت و کارنامه طرفین، بلکه مستقیما بر اعتماد عمومی و کارآمدی نظام اثر میگذارد.
یکی از بزرگترین گرههای این رابطه، درک متفاوت از مفهوم نقد است. در فضای سیاسی ایران، هرگونه انتقاد (حتی جزئی) رسانه ملی از عملکرد دستگاههای کشوری، غالبا نه بهمثابه کنشی سازنده، بلکه بهچشم صفآرایی سیاسی، تضعیف قدرت اجرایی و تهدیدی برای همبستگی ملی نگریسته میشود. همین نگرش باعث شده صداوسیما گاه بر دنده تفریط برای پرهیز از تنش، به سکوت پناه ببرد؛ در حالی که رسانه ملی امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند نقد راهبردی است؛ نقدی که بهجای ورود به جدلهای روزمره، لایههای زیرین سیاستگذاری را بکاود. فقدان این رویکرد، آسیبی جدی به پیکره کشور وارد کرده است؛ چرا که وقتی رسانه ملی به تبیین و تثبیت پیامدهای راهبردها در اذهان عمومی نمیپردازد، این خطر ایجاد میشود که سیاستهای متضاد دولتهای مختلف، در حافظه تاریخی مردم تهنشین نشوند. در غیاب یک رسانه تحلیلی‑راهبردی، مردم صرفا به آزمایشگاه سیاستهای متناقض بدل میشوند و نتیجه این وضعیت، تکرار هزینههای آزمون و خطا بدون درسگرفتن از گذشته است.
از سوی دیگر، انتقادات بیرویه نباید منجر به تضعیف دولت شود. در لایههای کلان، جایی که امنیت ملی با عملکرد دولت تقاطع پیدا میکند و تضعیف دولت میتواند به تضعیف کل ساختار منجر شود، رسانه ملی باید با رویکردی متفاوت به میدان بیاید و حتی نقایص را به شکلی امیدوارانه گزارش دهد و در روایت پیشرفتها بکوشد. بارها مشاهده شد که افراطهای صورتگرفته را با کنار گذاشتن نفرات مؤثر جبران کرده است.
بنابراین، صداوسیما با وضعیتِ «یک بام و دو هوا» روبهروست که نباید صرفا میان دوگانه «مطالبهگرِ مردم بودن» یا «بوق تبلیغاتیِ دولت بودن» سرگردان بماند، بلکه نیازمند تعریف نقشِ سومی برای خود است؛ اما آن نقشِ سوم چیست؟
صداوسیما باید یک حرکت عمومی برای پای کار آمدن مردم در عرصههای حیاتی ایجاد کند. رسانه باید افقهایی مثل تولید دانشبنیان، اقتصاد مقاومتی و... را به مردم نشان دهد و با ایجاد پیوند میان ظرفیت ملی و اراده دولت، انسجامی حول پیشرفت ایجاد کند. صداوسیما باید بتواند بسترساز «عاملیت مردم» در حکمرانی شود. بهدست آوردن این مهم، بهمثابه آن است که «چون که صد آمد، نود هم پیش ماست» و مأموریتهای صداوسیما بدون حواشی پیش خواهد رفت.
تحقق این امر، نیازمند تغییر یک پارادایم ذهنی در ساختار حکمرانی است. حضور وفادارانه مردم در صحنههای مختلف و خیابانها نشان از عزم آنها برای ساخت ایران دارد، اما متأسفانه ساختار اجرایی کشور نقش مردم را صرفا به همین حضور فیزیکی تقلیل داده است. حکومتی که خود را «خادم» و مردم را «ولینعمتی» میداند که صرفا باید گیرنده خدمات باشند، از ظرفیت بینهایت آنها برای پیشرفت غافل میماند. مردمی که حاضرند برای آرمانهایشان هزینه بدهند، چرا نباید در اقتصاد، تولید و حتی تنظیمگری نقشآفرین باشند؟ اینجاست که رسانه ملی باید حلقه وصل این زنجیرِ گمشده باشد و با همکاری دولت، به جایابی دقیق مردم در عرصه تولید، اقتصاد و آیندهسازی کمک کند. وقتی مردم نقش واقعی خود را پیدا کنند، خودشان هم مطالبهگر خواهند بود، هم منتقدِ سازنده و هم بازوی اجرایی.
البته این رابطه یکطرفه نیست. دولتها در ایران، رسانه ملی را کمتر بهعنوان یک بازوی راهبردی و یاریگر برای مدیریت افکار عمومی دیدهاند و بیشتر بهچشم نهادی مزاحم یا دست و پا بسته به آن نگریستهاند. بیاعتمادی دولتها به رسانه رسمی و تلاش برای دور زدن آن با ابزارهایی نظیر پیامکهای خبری مستقیم، رها کردن بیقید و شرط پلتفرمهای خصوصی یا کنایههای زنده تلویزیونیِ مقامات، تنها به تضعیف مرجعیت رسانهای کشور منجر میشود. حافظه تاریخی مخاطبان، دعواهای فرسایشی و کنایهآمیز دولتهای گذشته با رسانه ملی را فراموش نکرده است؛ تقابلی که دود آن مستقیما به چشم اعتماد عمومی رفت و چنان سرمایه اجتماعی را مخدوش کرد که امروز حتی طرح کلیدواژههای آن دوران مانند «مذاکره»، موجی از سوءظن را در جامعه برمیانگیزد.
در نهایت، باید پذیرفت که تحقق این اهداف بلندپروازانه برای صداوسیما در قامت یک رسانه، خدمت عمومی با ابهاماتی گره خورده است. رسانه ملی در بنبستی گرفتار شده که در آن، تکلیفش با حاکمیت، دولت و نهادهای امنیتی مبهم است و لاجرم در هر بحرانی، هزینههای سنگینی را متحمل میشود. تا زمانی که نهادهای بالادستی و امنیتی در تعامل با رسانه اهتمام کافی نورزند، خلأهای قانونی در حوزه رگولاتوری و مالکیت دادهها باقی بماند و جایگاه صداوسیما بهعنوان قرارگاه اصلی رسانهای کشور در عمل به رسمیت شناخته نشود، نمیتوان از این نهاد انتظار معجزه داشت. بلوغی که در رسیدن به یگانگیِ قرارگاه پدافند هوایی خاتمالانبیا حاصل شد، باید در عرصه رسانهای نیز به وجود آید.
این مطلب در نبض تحول شماره 32 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما منتشر شده است.