عسل قاسمی | دانشجوی کارشناسی تلویزیون و هنرهای دیجیتال – دانشگاه صداوسیما
زمان لازم برای مطالعه: 7 دقیقه
از آخرین پیامهای رهبری شهید، پیامی در پاسخ به گزارش دومین جایزه ملی روایت پیشرفت بود، که دعایشان را بدرقه راه «راویان پیشرفت» کردند و خواستند که «این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانشآموزان و دیگران برسد و امید در دلهای آنان بشکفد». (۱۴۰۴/۱۱/۲۹)
با وجود تأکید بسیار در دیدارهای مختلف، با شروع جنگ دیدیم بیش از آنچه که تصور میکردیم در جبهه روایت پیشرفت کمکاری کردهایم. چند نفر از ما تا قبل از مورد اصابت قرار گرفتن پل B1 آن را میشناختیم؟ میدانستیم همین حوالی چند مهندس جوان از هموطنان خودمان دارند شاهکار معماری خاورمیانه را رغم میزنند؟ وقتی که دانشمندان هستهای ترور شدند چطور؛ چقدر به اهمیت این دانش آگاه بودیم؟ میتوانستیم تبیین کنیم این همه سختی در ازای چه دستاوردی است؟ یا وقتی که زیرساختهایمان را تهدید کردند، میدانستیم چه سرمایه عظیمی در نیروگاههای سراسر کشور داریم؟ باز هم هستند نشانههای پیشرفت ما در صنعت و فناوری که تا پیش از جنگ، شناختی از آنها نداشتیم. چرا که تصویر ما از ایران، تصویر روایتهایی بود که برایمان ساخته بودند. آن همه تأکید رهبر شهید بر روایت پیشرفت برای این بود که تصویر حقیقی ایران را مخابره کنیم؛ اما ما تازه بعد از جنگ دستهایی را دیدیم که برای رساندن ایران به لبه فناوری دنیا، آن هم در دل تحریمها تلاش میکردند.

دنا، تجلی یک رؤیا
رهبر رشید انقلاب در اولین پیام خود برای هر عضوی از ملت که توسط دشمن به شهادت میرسد، پرونده انتقام مستقلی تعریف کردند. یکی از این پروندههای روی میز، پرونده انتقام شهدای ناوشکن دنا است. حمله ناجوانمردانه آمریکا که منجر به شهادت ۱۰۴ تن از دریادلان ایرانی شد. چند نفر از ما پیش از این جمله، درباره دنا و اقتدار آفرینیاش شنیده بودیم؟ مأموریت شگفتانگیز که دو سال گذشته انجام شد و رهبر شهید انقلاب از آن به کاری یاد کردند «که در طول تاریخ دریانوردی کشورمان اتفاق نیفتاده بود».
ناوشکن دنا و ناوبندر مکران، تشکیل دهنده ناوگروه ۸۶ ارتش بودند. به جرئت میتوان نقطه اوج نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی را مأموریت ناوگروه ۸۶ دانست. سفری ۸ ماهه به دور دنیا، که مهر ۱۴۰۱ از خلیج فارس آغاز شد و اردیبهشت سال بعد، در حالی که پرچم ایران را در تمام اقیانوسها به اهتزاز درآورده بود، به وطن بازگشت.
همانطور که قله دنا مظهر استواری و سربلندی ایران است، ناوشکن تماماً ایرانی دنا هم سفیر اقتدار ما در آبهای جهان بود. دشمن به این مظهر اقتدار حمله کرد. غافل از اینکه دنا به اعتقاد «ما میتوانیم» قوت بخشیده بود، که با این حملات نابودشدنی نیست:«این کار شما اعتماد به نفس نیروهای ما را ارتقا داد، سطح تواناییهای نظامی ما را بالا برد، «ما میتوانیم» را که بنمایه پیشرفت است ــ پیشرفت متّکی به اعتقاد به «ما میتوانیم» است ــ در ذهنها تقویت کرد. دشمن هم وقتی که این را میبیند، مجبور میشود دست و پایش را جمع کند؛ به طور طبیعی اینجور است.» (۱۴۰۲/۰۵/۱۵)
شهدا، شاهدان پیشرفت
روایتی که ما از ناوگروه ۸۶ و بعدتر، از حادثه دنا داشتهایم، چقدر در نسبت با نگاه عمیقی است که رهبر شهید انقلاب در این دیدار از آن صحبت کردهاند؟ آیا همانطور که ایشان گفتند سفر ناوگروه ۸۶ اعتقاد «ما میتوانیم» را تقویت کرد، روایتهای ما نیز در سوی تحکیم این عقیده بوده است؟ روایتمان از شهدای دنا چطور؟ در حالی که میشد از آنها به عنوان شاهدان پیشرفت روایت کرد - همانطور که شهید، در منظومه انقلاب اسلامی به معنای واقعی کلمه همین است- از آنها در کنار خیل شهدای دیگر با چند خبر و نهایت خرده روایاتی عبور کردیم.
حتی روایت ما از شهدای دانشآموز میتوانست روایتی ناظر به آینده باشد. همانطور که دشمن با هدف قرار دادن مدرسه و دانشگاه، آینده ایران را هدف قرار داد، رسانه ما میتوانست راوی آینده باشد و افقی را پیش چشمها روشن کند. همانطور که زبان قرآن اینگونه است: «ادبیات جنگ، به طور کلی ادبیات بشارتی است؛ ببینید قرآن هم درباره شهدا میفرماید که «وَیَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم اَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون»... به نظر من اگر ما نشاط اجتماعی میخواهیم، اگر امید و شادابی و سرزندگی میخواهیم، اگر طراوت در نسلهای جوانمان میخواهیم، باید به این گزاره ملکوتی و قرآنی ایمان بیاوریم.» (۱۳۹۹/۰۶/۳۱)
رهبری شهید در دیدار با اعضای ناوگروه ۸۶، تأکید میکنند که با اتمام مأموریت، کار شما پایان نگرفته و باید این اتفاق عمیقی که رقم زدید را تبیین کنید. «قضایای اتفاق افتاده برای شما در این مدت چیزی نیست که در یک گزارش چندصفحهای یا در سخنرانی چند دقیقهای بگنجد. هر جزئی از حوادث شما ــ شما ۳۵۰ نفر آدم بودید ــ هرکدام احساسی داشتید، کاری داشتید، فکری داشتید، حرکتی انجام دادید، خوشیها و ناخوشیهایی وجود داشته، همهی اینها در مجموع، یک داستان بلند و آموزنده و پرمعنا است. برای اینکه این کار معرفی بشود، میتواند در یک قالب هنری، در یک قالب سینمایی، تلویزیونی ارائه بشود؛ اینجا دیگر کار هنرمندها است که این کار را انجام بدهند.»
حالا همین توصیه را میشود در نسبت با شهدای جنگ هم دید. شهدایی که علاوه بر قصه شخصی و منحصر به فردی که دارند و زبان سرد خبر یارای بیان آن را ندارد، همگی در قصهای کلی شریک هستند و آن قصه ایران است. شهدایی که از اقشار و اصناف مختلف، هر یک شاهدی هستند بر اقتدار و عزت ایران در همه ابعاد. این شهدا خود راوی پیشرفت هستند؛ چرا که ما پیشرفت را محدود به ابزارهای تکنولوژی نمیدانیم، بلکه پیشرفت انقلاب اسلامی در ظهور همین انسانی است که عزم کرده در آینده حاضر شود و در برابر فرهنگ جهانی غرب بایستد. ولی از آنجایی که این تعبیر از پیشرفت با تلقی رایج ما متفاوت است و هنوز رؤیت این وجه باطنی ماجرا برایمان پیش نیامده، زبان بیانش را هم نداریم. اگر زبان روایت را پیدا نکنیم و به ادبیات خبر بسنده کنیم، یاد دنا همراه یأس و ناامیدی خواهد بود، نه که مظهر اقتدار و محیی شعار «ما میتوانیم» باشد.
رؤیت، روایت، حرکت!
انتقام دنا، نه فقط جوابی متقابل در میدان نظامی، بلکه زنده نگه داشتن رؤیایی است که دنا و سفر ناوگروه ۸۶ هم از آنجا آغاز شد. فرازهای پیش رو از سخنان امیر شهرام ایرانی است که در کتاب «موج بلند» آورده شده:«بهعنوان یک نظامی دریانورد که از توانمندیهایمان تا حد زیادی آگاهم همیشه ذهنم درگیر این مسئله بود که چرا دائماً ما را به روزگاران گذشته و افتخارات پشت سر ارجاع میدهند. البته که تاریخ آموزنده است و به افتخاراتی که پیشینیانمان به دست آوردهاند میبالیم اما احساس میکنم این ارجاع دادنها تحقیرآمیز است. شما در ۲۵۰۰ سال گذشته هر چه بودی، بودی؛ باید ببینی الان چه هستی! بعد از سال ۱۳۹۰ که از کانال سوئز عبور کردیم و به مدیترانه رفتیم، طرحی پیشنهاد شد که تا ونزوئلا برویم؛ یعنی ایران تا قاره آمریکا برود و پرچمش را نشان دهد. در آن برهه گفتند امکانش نیست و همین حرف هم پذیرفته شد، اما از عمل کردن این رؤیا دست برنداشتیم. بلکه برعکس، اتفاقاً این خواسته و تمنا هرچه عقبتر افتاد خواستنیتر و عمیقتر شد.»

بعدتر دیداری با رهبری شهید دارند و رؤیای سفر به دور دنیا را در جواب صحبت ایشان که گفته بودند «دریانوردیهای طولانی برای نیروی دریایی نعمت است» طرح میکنند. یک سال بعد حوالی زمان همان دیدار، این رؤیا عینیت یافت و ناوگروه۸۶ از خلیج فارس برای سفری پرماجرا بدرقه شد.
مثل باقی پیشرفتها، این سفر هم حاصل رؤیایی برای ساختن ایران بود. آیا میتوانیم در تولیداتمان پیشرفتها را به گونهای روایت کنیم که بذر رؤیای ساختن آینده را دلها بکاریم و نهال «ما میتوانیم» به شجرهای طیبه بدل شود؟ یعنی روایتی که نه ناظر به دستاوردهای «دیروز»، بلکه آفریننده عزمی برای طی طریق «فردا» باشد.
هر هنرمند و صاحب رسانهای باید جای خود را در این نسبت پیدا کند. روایت پیشرفت را اگر روایت انقلاب اسلامی ببینیم - انقلابی که تنها راه حضور در دنیای جدید است - دیگر نه یک موضوع بین باقی موضوعات، بلکه همه کاری میشود که ما باید انجام دهیم. پس از دنا، تکلیف راویان پیشرفت بیش از پیش مشخص شده؛ میتوانیم به گونهای دنا را روایت کنیم که افقی بگشاید و به عزمی تازه برای حرکت منتهی شود؟
مثل دنا ایستادهایم
آمریکا به خیال خام خود میخواست با جنگ ما را به عصر حجر برگرداند؛ غافل از اینکه با امثال دنا، «ما میتوانیم» در دلها زنده شد و حمله به آن، در این روحیه پیشروی و سازندگی خدشهای وارد نمیکند، چه بسا خون شهدا عزمی تازه میآفریند. حالا هم با همین حال و با رؤیای ساختن ایران، محکمتر از قبل، در جبهه دین و دانش ایستادهایم و لبیک میگوییم به کلام رهبر رشید انقلاب، که در پیامشان به مناسب روز کارگر و روز معلم، خواستند دشمن را، که دشمن پیشرفت و تعالی ماست، همانطور که در جبهه نظامی ناامید کردیم، در جبهه اقتصادی و فرهنگی هم شکست دهیم.
این مطلب در نبض تحول شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژهنامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.