برو کار می‌کن مگو چیست کار

ترکان را دوست دارم، با همان قیافۀ زمخت‌اش، با آن گودیِ عجیب زیر چشم‌هایش. با همان نقدهایِ صریح‌اش. و البته عمل‌گرایی‌اش. تصور می‌کنم، بخشِ عمده‌ای از آن‌چه که امروز داریم را وام‌دار همین عمل‌گرایان هستیم، چه در عرصۀ جنگ و چه در صنعت. چندی پیش از او خواندم که گفته بود، ایده‌های خوب، خوب‌اند، ایده‌های عالی، نه. ایده‌های خوب، برای اجرای‌اند امّا ایده‌های عالی، نه. عبارتِ مضحکی است یا حداقل الآن نوشتم‌اش به نظرم مضحک آمد؟ :) امّا به‌نظر در بطن‌اش رویِ نکتۀ مهمی دست گذاشته که بدان دچاریم، کمال‌گرایی.

گمان می‌کنم، ضربۀ کمال‌گرایی چه در عرصۀ فردی و چه در عرصۀ اجتماعی را همه به عنوان یک اصل قبول داشته باشند که نیازی به اثبات ندارد امّا چه می‌شود که رویۀ ما در زندگی تغییر نمی‌کند؟ چه‌چیزی می‌تواند ما را به عمل‌گرایی سوق دهد؟ قاعدتاً من مدعایِ دست‌یابی به طرحِ عالی برای نظام انگیزشی اجتماعی را ندارم امّا چندی است که به الگوهایِ سوق‌دهنده فکر می‌کنم. ابتدا باید از خود پرسید، آیا با علم به سودمندیِ چیزی [در این‌جا معدلِ روش] می‌توان انتظار عمل داشت؟ [راه‌نمایِ قوه و فعل]

به روایتِ مشهور، ترکان قبل از انقلاب در ساختمان‌سازی فعال بوده، کسب و کارِ خوبی هم رقم زده بوده، بعد از انقلاب، مسئولیت می‌پذیرد و به یک‌باره استاندار ایلام می‌شود، او از معدود مدیرانِ آن دوران است که در دهۀ چهارم زندگی‌اش مسئولیت می‌گیرد. گر چه استانداریِ فردی که در آن مجموعه کار نکرده چندان قابلِ دفاع نیست، امّا گمان می‌کنم بهتر از بقیه عمل کرده، حال هم تصور می‌کنم تجربه و عمل‌کردِ خوبی دارد.

نکتۀ مهمی که این‌جا می‌خواهم روی‌اش دست بگذارم، قبل‌تر هم دیدم علی سرزعیم هم اشاره کرده، این است که شخص باید قبل از هرگونه مسئولیت سازمانی باید گلیم خودش را از آب کشیده باشد، ازدواج کرده‌باشد، کار کرده باشد. جوانِ فارغ‌التحصیل امروز را ببینید، تا به حال چند کارِ موقت داشته؟ چند تابستان کار کرده؟ چند بار کارآموزی کرده؟ انتظارِ شغل دارد؟ منتظرِ استخدامی است؟ چند بار نامه نوشته به این و آن؟ چند نفر از این جوانانی که مشغول تحصیل‌اند این را می‌دانند؟ تنها چیزی که به ذهن‌ام می‌رسد این است که: باید از خودمان شروع کنیم.