ویرگول
ورودثبت نام
نوتکس
نوتکسبیا در مورد موسیقی، ادبیات، فلسفه، زندگی، عشق، انسان ها، هنر، لذت، تاریخ، کائنات، حرف بزنیم.
نوتکس
نوتکس
خواندن ۱۳ دقیقه·۲ ماه پیش

خلاصه کتاب (2) | تاملاتی برای انسان فانی

رویکرد آغازین کتاب این است که شما هیچگاه نمی توانید در باب آینده به احساس قطعیت برسید هیچگاه رموز انجام دادن بی نقص کارها را فرا نخواهید گرفت و همیشه هم کارهای فراوانی برای انجام دادن باقی می مانند.


روبه رو شدن با محدودیت های محتوم به این معناست که باید بپذیرید زندگی مستلزم دست زدن به انتخاب های دشوار و از خودگذشتگی است. بپذیرید که همیشه احتمال پشیمانی وجود دارد همان طور که احتمال دلسرد کردن دیگران میرود و بپذیرید که آفریده هایتان در دنیای واقعی هرگز استانداردهای بی نقص ذهنی تان را برآورده نخواهند ساخت.


شما می پندارید کارهای بسیار زیادی دارید اما فرصت کافی برای انجام دادنشان ندارید؛ بنابراین تنها امیدتان این است که به مدد نوعی روش بهره وری معرکه، افسار مدیریت زمانتان را به دست بگیرید انرژی خارق العاده ای را در وجودتان بسیج کنید همهٔ حواس پرتی هایتان را کنار بزنید و به نحوی تمامی کارهای تان را به سرانجام برسانید اما واقعیت این است که اوضاع بدتر از آن چیزی است که تصورش را میکنید؛ در حقیقت جریان وظایفی که به گمانتان باید حتماً انجام شوند نه فقط ،عظیم که از هر جهت بی پایان است و از این رو انجام دادن همه این وظایف نه تنها به غایت دشوار که محال است.


وقتی درمی یابید که از میان کارهایی که مایلید در زندگی ایدئال تان انجام دهید فقط کسر کوچکی به راستی شدنی هستند.اضطراب تان فروکش می کند و نوعی آمادگی تازه برای کلید زدن کارهای به راستی شدنی در وجودتان شکل می گیرد.


واقعیت آن است که هیچ یک از آثاری که به نحوی عینی می آفرینید هرگز نمی توانند با استانداردهای ذهنی بی نقص تان مطابقت داشته باشند.

با رسیدن به چنین برداشت نیروبخشی در می یابید که باید پا به پای زندگی پیش بروید دقیقاً از آنجایی که هرگز قادر به خلق اثری بی نقص نخواهید بود، پس شایسته است بهترین کاری را انجام دهید که از دست تان برمی آید.

حس رهایی درونی ناشی از درک عمیق محدودیت های انسانی است. مشکل این نیست که ما هنوز به روش صحیح کنترل یافتن برزندگی یا مصونیت در برابر مصائب آن نرسیده ایم؛ مشکل واقعی ما اینجاست که می پنداریم اساساً چنین کاری برای انسان محدود شدنی است!!!
به قول مل ویتزن، دیگر آموزگار ذن، رنج ما نتیجه باوری است که می گوید راه گریزی وجود دارد.


روش آموزشی هون جیو کنت، استاد فقید ذن بریتانیایی، (با نام شناسنامه ای پگی کنت)، سبک کردن بارشاگردانش نیست بلکه این بار را به قدری سنگین میکند که شاگردانش ناگزیر آن را بر زمین بگذارند. اینگونه به آنان کمک میشود تا دریابند مشکلشان به کلی حل ناشدنی است و بدین ترتیب امکان می یابند از تلاش بیهوده دست بردارند. میتوانید آرام بگیرید. چراکه دیگر به طور خودآگاه یا ناخودآگاه در حال انکار واقعیت مشکل خویش نیستید.

خب، اکنون که دیگر دربارۀ سر رسیدن روزی آرمانی به خودم دروغ نمیگویم.

(به لحاظ استعاری، سبک سازی بارِکسی به منزله سو دادن او به این باور است که به مدد تلاش کافی می تواند بر تقلاهایش فائق آید. می تواند به راستی به نقطه ای برسد که حس کند به قدر کافی کار می کند. به قدر کافی توانمند است یا روابط بین فردی برایش کیفیتی بی دردسر پیدا کنند و الی آخر.)

دیگر لازم نیست در آماده باشی دائمی زندگی کنید و عاجزانه امیدوار باشید که کسی راهی برای پیشگیری از سقوط هواپیمایتان پیدا کند؛ متوجه میشوید که هواپیما مدتی است سقوط کرده است.


شکست همان چیزی که چاپین به خودش گفته بود نبایستی رخ دهد. در واقعیت رخ داد ولی او را نابود نکرد. اکنون او آزاد بود تا همان نویسنده ای شود که می توانست باشد.


ضمناً به این سبب که روابط صمیمانه پیچیده تر از آنی اند که همواره به نحوی کاملاً روان پیش ،بروند بهتر است به یکی از روابطتان متعهد شوید و ببینید چه اتفاقی رخ می دهد.


چه بسا دورنمای پروژه بدل شدن به یک مراقبه گر" - یعنی مراقبه هرروزه تا آخر عمر شما را دچار هراس کند و تصمیم بگیرید کل پروژه تان را به آینده و زمانی موکول کنید که تصور میکنید از انرژی و فرصت بیشتری برخوردارید.

از طرفی شاید هم تازگی ایده بدل شدن به یک مراقبه گر شما را به وجد بیاورد، اما بعد از یکی دو هفته یکنواختی به سراغتان بیاید و مراقبه کردن به قدری برایتان طاقت فرسا شود که به کلی قیدش را بزنید.


وقتی افراد میکوشند به کسی بدل شوند که به طور ناخودآگاه از انجام دادن فعالیت مورد نظر اجتناب میکند. فرض کنید میخواهید کسب وکاری به راه بیندازید، منتها چشم انداز پیش روی آن شما را میترساند برای هرگز دست به کار نشدن، چه راهی بهتر از آنکه هدفتان را به پروژهای بلندمدت تبدیل کنید؟ بدین ترتیب میتوانید ماه های متمادی را صرف تحقیق برگزاری جلسات همفکری و تقلید از روال یکی از الگوهای حوزه کسب و کارتان کنید.


شما تحت تأثیر جریان رود قرار دارید و تنها کاری که به راستی از دستتان برمی آید این است که به بهترین نحو ممکن قایق را هدایت کنید به رویدادهایی که هر لحظه سرراهتان قرار می گیرند، با نهایت خردمندی و ظرافت واکنش نشان دهید.


مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی چنین وضعیتی را با اصطلاح Geworfenheit یا "پرتاب شدگی " توصیف میکند. اصطلاحی سخت برای توصیف شرایطی سخت. پرتاب شدگی یعنی صرف وجود یافتن به این معناست که:

  1. خود را در زمان و مکانی بیابید که انتخاب شما نبوده است

  2. در قالب شخصیتی باشید که خود آن را برنگزیده اید

  3. و با جریان فراری از زمان مواجه باشید که چه بخواهید چه نه دقیقه به دقیقه از میان دستانتان سرمیخورد.


دوست داریم به جای پارو زدن در یک ،قایق خود را در قامت ناخدای یک کشتی تفریحی تصور کنیم که آرام و مسلط مسیر مورد علاقه خود را با کمک رایانه های کشتی برنامه ریزی میکند و بعد در صندلی راحتی چرمی اش لم می دهد و به تماشای اجرا شدن برنامه هایش می نشیند.
روش ها و طرح های توسعه فردی و پروژه های طولانی مدت همه و همه به چنین وهمی دامن می زنند شما زمان تان را صرف خیال بافی می کنید در خیال بافی هایتان خود را در کشتی تفریحی خویش و مسلط بر تمامی امور می یابید و تصور می کنید رسیدن به مقصد چه حس معرکه ای در شما برمی انگیزد.
این بابِ میل ما نیست؛ اما واقعیت زندگی ماست.


آزادی به این معنا نیست که می توانید به نحوی از زیر بار هزینه انتخاب هایتان بگریزید - چنین چیزی شدنی نیست بلکه ،آزادی به قول کاپ یعنی دریابید مادامیکه مایل باشید هزینه اقداماتتان را بپردازید.


بدهی به بهره وری: آغاز می کنند به نحوی که گویی باید در طول روز برای بازپرداخت بدهی شان به هر دری بزنند و امیدوار باشند که شاید شب هنگام بدهی شان صاف شده باشد. دستاوردهای راستینمان را با تمام آن کارهایی مقایسه کنیم که روی کاغذ قادر به انجام دادنشان هستیم. منتها تا وقتی چنین مقیاسی داریم به حس کمبودی همیشگی محکومیم. (پُردستاوردهای ناایمن!)


مجموعه کتاب ها یا مقالاتی را که مایل به خواندن شان هستید به چشم یک رود بنگرید و نه یک سطل؛ به بیان دیگر، آنها را به سان سطلی نبینید که رفته رفته پرتر می شود و شما باید خالی اش کنید بلکه آنها را همچون جریانی بدانید که از کنارتان عبور می کند شما می توانید هرازگاهی از میان این جریان چند گزینه مورد علاقه تان را انتخاب کنید بی آنکه از عبور باقی مطالب از کنارتان احساس گناه کنید.

بعبارت دیگر بدیهی است که صرف وجود مطلبی خواندنی، هیچ تعهدی برای خواندن ان را بهمراه نمی آورد.


ویلیام جیمز: هنر خردمندانه بودن یعنی اینکه بدانی چه چیزهایی را باید نادیده بگیری.


اخبار، مهم نیست مهم باشد یا نه؛ مهم این است که از جذابیت لاز برای توجه شما برخوردار باشد. مسئله ای که از نظرها دور میماند این است که چنین وضعی حتی بر شریف ترین کنشگران و سازمانهای رسانه ای نیز فشار می آورد تا اهمیت هر خبر یا آرمانی را بزرگنمایی کنند زیرا تک تک اینان برای جلب توجه شما، عملاً در رقابتی بی پایان با دیگری قرار دارد.

به بیان دیگر خودتان را دل مشغول هر مسئله ای نکنید و از این بابت هم حس بدی به دل راه ندهید.


هر وقت به پُل رسیدیم؛ از آن عبور خواهیم کرد. مسئله این نبود که من پاسخ را نمیدانم بلکه تا زمان رسیدن به نقطه ای در آینده ای نزدیک اصلاً پاسخی وجود ندارد.

او از اینکه مبادا نتواند در آینده و هنگام رسیدن به پل از توانمندی هایش کمک بگیرد وحشت زده میشود و میکوشد از همین حالا آینده را تحت کنترل خود درآورد.

حال آنکه باید برای دستکاری آینده انرژی کمتری صرف کند و در عوض به توانمندی هایش برای مقابله با مسائل هنگام بروزشان اعتماد بیشتری داشته باشد آن هم تازه اگر اساساً مشکلی پیش بیاید.


همچنان که گفته .ئی. ال. دکتروف [۵۲]، رمان نویس [ آمریکایی در باب چگونگی نگارش رمان در مورد تمامی امور صدق میکند نوشتن مانند رانندگی در شب است. شما هرگز مسافتی دورتر از نور چراغهای خودرویتان را نمی بینید با این حال می توانید تمام مسیر را طی کنید.


کمال گراها عاشق کلید زدن پروژه های تازه اند، زیرا لحظه آغاز به دنیایی از عدم محدودیت ها تعلق دارد مادامیکه هیچ کاری روی یک پروژه انجام نداده اید، هنوز باور دارید که نتیجه نهایی میتواند با ایدئال ذهنیتان تطابق داشته باشد. میتوانید در دریایی از حس توانمندی محض غرق شوید.


کلید زدن مکرر کارهای مختلف و ندرتاً تکمیل کردن آنها مسیری تضمینی به سوی نگون بختی است در این حالت کارهای ارزشمند کمتری انجام می دهید چون هرگاه به بخش دشوار کار میرسید به سوی پروژه های تازه تغییر جهت میدهید. بنابراین هرگز مجموعه دستاوردهای افتخارآمیزی جمع نمیکنید و ضمناً خودتان را از بازخوردهایی احتمالی که نتیجه به اشتراک گذاری کارهایتان با دیگران اند هم محروم میسازید تمام وجودتان پر از نفرت از خود میشود و بار سنگین کارهای ناتمام روی دوشتان شما را مستأصل میسازد.


برای انسانِ محدود، هر لحظه ای به نوعی یک نقطه پایان است؛ هرلحظه یک بار تجربه میشود و بعد برای همیشه به عدم میپیوندند.


اکنون زندگی چه وظیفه ای پیش پایم نهاده است؟ مهم نیست شما چه می خواهید! زندگی از شما چه میخواهد؟


چگونه میتوانید تکلیف زندگی فعلی تان را مشخص کنید؟ این شناسایی همواره ماهیتی شهودی دارد. اما نشانه های به شما کمک میکند:

1 - تکلیفی درسته که احتمالا به جای رضایت و شادی فوری، ما را بزرگتر میکند. وقتی در جیب تان صددلار دارید، وظیفه شما خریدتجهیزات هزار دلاری نیست.

2 - تکلیف زندگی همان خواسته ای است که با توجه به مهارت ها ظرفیت ها و ویژگی های شخصیتی منحصربه فردتان از شما طلب میشود.


برخی تکالیف یا حتی حوزه کاملی از، زندگی هرگاه بدان ها می اندیشید، سبب اضطراب شما می شوند بنابراین هرگز به سراغشان نمی روید؛ مثلاً:
میترسید که مبادا موجودی حسابتان کمتر از حد تصورتان باشد، بنابراین از وارسی موجودی خود صرف نظر میکنید
یا میترسید مبادا شکم دردهایتان نشانه یک بیماری جدی باشند پس از مراجعه به پزشک اجتناب میکنید
یا نگرانید که شاید طرح موضوعی حساس با شریک زندگی تان مشاجره شدیدی به دنبال آورد پس هرگز موضوع را مطرح نمی کنید.
یا اجتناب از بررسی صندوق ورودی ایمیل هام، چراکه میترسیدم به ایمیل کسی بربخورم که به خاطر نگرفتن جواب ایمیل قبلی اش از من شاکی است.
هرچه بیشتر زندگیتان را حول محور عدم رویارویی با امور اضطراب آور سازمان دهی کنید؛ به احتمال بیشتری این امور به مشکلات جدی بدل میشوند.


زندگی هر فردی متفاوت از زندگی دیگری است و هیچ زندگی واحدی هم نیست که مدتی طولانی ثابت باقی بماند. نگران نظم دادن به باقی ساعات روزتان نباشید و بپذیرید که سایر ساعاتتان احتمالاً با هرج و مرج های پراکنده و معمول زندگی همراه خواهند بود.


یکی از نکات محوری سنن یهودی و مسیحی در مورد روز سبت این است که شما باید طی این روز دست از کار بکشید - نه به این خاطر که کارتان را تمام کرده اید بلکه فقط به این دلیل که زمان توقف کردن فرا رسیده است.


همیشه در پسِ هر کوهی، کوه های بیشتری نهان شده اند. دیگر ناچار نیستم به طور مداوم زمان حال را در سودای رسیدن به فردایی عاری از مشکلات کنار بزنم؛ اکنون آزادم تا نه به فرا رسیدن یک زندگی عاری از ،مشکل، بلکه به یک زندگی توأم با مشکلات جالب ترو جذاب تر امیدوار باقی بمانم.


برگزاری یک دورهمی دوستانه، طراحی صفحه اول وب سایت کسب و کارتان یا رزرو بلیت سفر همگی فقط چند دقیقه زمان می برند. از سوی دیگر، در مواقع اقدام انرژی و تلاشی بیش از حدِ لازم خرج می کنید چون در نظرتان "تلاش کردن" به خودی خود یک فضیلت است. من علاقه ای ندارم برای کارهایی که کسری از انرژی ام هم برایشان کافی است خودم را دچار فرسودگی کنم.


بنابراین به جای آنکه بپرسید چطور میتوانم برای انجام دادن امور مهم انرژی انگیزه یا انضباط لازم را در خود ایجاد کنم، اغلب بهتر است که بپرسید: اگر مسیر ساده تر مسیر درست باشد چه؟


گاهی دلیل کوتاهی ام در انجام دادن اموری که در نظرم مهم اند، نداشتن وقت یا فقدان اراده کافی بوده است. منتها در بسیاری از مواقع هم عامل کوتاهی من این بوده که خودم را با تصوراتم از نتیجه ای بی نقص یا پیش فرض هایی دربارهٔ دشواری های احتمالی کار ترسانده ام.


این همان چیزی بود که میخواستم به آن بدل شوم؛ کسی که صرف نظر از اینکه چقدر الهام گرفته یا پرانرژی است کارش را انجام می دهد. (انجام دادن امور بدون سخت گرفتن به خود)


به محض خطور کردن نیتی سخاوتمندانه به ذهنتان، آن را عملی کنید. هدف این نیست که بخواهید خودتان را سخاوتمندتر از حد واقع نشان دهید.


احساسات منفی دیگران در نهایت مسئله خودشان است و باید اجازه داد تا افراد مسائل خودشان را داشته باشند. نمیخوام مجوزی برای بدرفتاری با دیگران صادر کنم. حرف من این است که گره زدن ارامش خودتان به به حس آرامش اطرافیان عملی بیهوده است.


تمایل ما به کنترل پذیری امور نتیجه ای عکس نیز به دنبال دارد و علیه کوشش هایمان برای ساختن زندگی شاد و رضایت بخش عمل میکند:
1 - هرچه بیشتر بتوانیم در بستری آنلاین با دیگران ارتباط برقرار کنیم بحران تنهایی مان شدیدتر میشود
2 - هرقدر والدین بیشتر مراقب راحتی فرزندانشان باشند، اضطراب و ناراحتی فرزندانشان را بیشتر میکنند


در حالت معمول به صفحه نمایشگر یا کاغذ خیره می شوید و به مطالبی برای نوشتن فکر می کنید" و تنها وقتی واقعاً می نویسید که نگهبان درونی تان اجازه بدهد. حال آنکه در روش آزادنویسی نگهبان درونتان را اخراج می کنید دروازه را باز نگاه می دارید و صرف نظر از اینکه چیزی برای نوشتن دارید یا نه، مشغول نگارش می شوید.
اگر نمی توانید به چیزی برای نوشتن بیندیشید در مورد همین ناتوانی تان بنویسید!


نکته مهم اینکه در صورت امکان باید از تلقی تمامی رویدادهای ناخوشایند به عنوان وقفه هایی در "زندگی خود" یا "زندگی واقعی مان " دست برداریم. حقیقت این است که چیزی که آن را وقفه قلمداد میکنیم، دقیقاً همان زندگی واقعی ماست که خداوند هرروز پیش پایمان قرار میدهد.» سی. اس. لوئیس
شاید تصور کنید که اگر دیگران مزاحمتان نشوند یا اگر دچار حواس پرتی نشوید از فرصت کافی برای پرداختن به امور مهم برخوردار خواهید شد. منتها همان طور که طی این هفته دیدیم این هم یکی از آن حوزه هایی است که بهتر است از تلاش برای کنترل آن دست بردارید حتی وقفه ها و حواس پرتی ها هم میتوانند جزء آن دسته از رویدادهایی باشند که بهتر است اجازه رخ دادنشان را بدهید.
چنین باوری سبب می شود به تدریج بیش از پیش حس کنید که برای حتی لحظه ای تمرکز کردن باید از آدم ها و امور اطرافتان دوری بجویید.


م ع

خلاصه کتاب
۱
۰
نوتکس
نوتکس
بیا در مورد موسیقی، ادبیات، فلسفه، زندگی، عشق، انسان ها، هنر، لذت، تاریخ، کائنات، حرف بزنیم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید