چه بسیار جوانه خشکید در کشمکش روزمرگیها، و غالب اضطرابِ بقا، رخصتِ تأمل را سلب کرد، شاید زودتر ندایی بیاید که: بیا، تو را نساختند که بمانی، پس ملحق به خاک شو تا بمانی. اما در پیِ کدام دونده میدویدم ای من؟