منتشر شده در هفته نامه صدا، شماره 249، 10 آبان 1404

پس از جنگ ۱۲ روزه و در نخستین هفته ها، احساس می شد که جناح تندروی نظام در موقعیت ضعف قرار دارد و راه برای انجام اصلاحاتی هرچقدر اندک باز شده است. در واقع آنچه شکسته بود، روایت این جناح تندرو از امنیت داخلی بود:«طیف نوگرای جامعه هرگز با حکومت همراه نمی شوند. پس امتیاز دادن به معنی فضا دادن به براندازی است. باید هسته سخت را تقویت کرد تا در مقابل این طیف بایستند»
در آن روزها سیل نامه ها و بیانیه ها و راهکارهای اصلاحات از حداقلی تا حداکثری، فضای غالب عرصه سیاسی بود و جناح های مختلفی سعی داشتند بسته تغییرات خود را روی میز تصمیم گیران بگذارند.
تا اینکه دو اتفاق فضا را تغییر داد. اولین آنها بیانیه جبهه اصلاحات بود که نشان داد این جبهه به سمت تغییرات بنیادین حرکت کرده است و دوباره ادعای تندروها درباره ناممکن بودن اصلاحات حداقلی یا تدریجی را قوت بخشید. عامل دوم پروژه غرب در قبال ایران بود که به نظر می رسید از فاز نظامی خارج شده و با اسنپ بک وارد فاز فشار سیاسی حداکثری شده. بنابراین حکومت با فرض جدی تر بودن خطر اعتراضات داخلی، به سمت سیاست مشت آهنین تندروها متمایل شد.
از سوی دیگر پایان برجام و بروز شکاف در شورای امنیت بر سر این پرونده که نتیجه جنگ سخت و نرم آمریکا علیه روسیه و چین است، فضای سیاسی داخل ایران را هم قطبی کرده و برجامیان و نابرجامیان را رو در روی یکدیگر قرار داده و طبیعتاً در این فضا، حسن روحانی و سعید جلیلی دو چهره اصلی این قطب بندی هستند.
سخنان چند روز اخیر محمد باقر قالیباف بخصوص انتقاد از روحانی و ظریف را باید در این فضا تحلیل کرد.
او تلاش دارد از قافله عقب نماند و خود را به عنوان رهبر قطب مخالف روحانی جا بیندازد و با مواضع خاص خود درباره موضوعاتی مانند بانک آینده، خود را چهره اصلی کمیته اداره کشور! (همان شورای سران قوا) و پروژه وفاق نشان دهد. البته ناگفته نباید گذاشت که چنین فضایی را پزشکیان در اختیار او گذاشته که هنوز بعد از یک سال و اندی همچنان مانند یک نماینده منتقد مجلس صحبت می کند و یک جمله راهبردی به زبان نرانده است!
اما تلاش قالیباف برای به دست گرفتن پرچم مخالفت با روحانی و مدافعان عادی سازی روابط با غرب، با یک گاف بزرگ همراه شد: دفاع از روسیه!
این گاف باعث شده قالیباف به جای قرار گرفتن در جایگاه پرچم داری مخالفت با برجامیان، در موضع رفع اتهام حمایت از روسیه قرار بگیرد.
این شرایط بیش از پیش به سود تندروهاست. آنها احساس می کنند چند قدم بیشتر با قبضه کامل قدرت و تبدیل ایران به کره شمالی دوم ندارند. برای همین هم با تمام توان برای تولید سلاح هسته ای فشار می آورند و با طرح مجدد بحث حجاب و پرونده سازی برای رسانه هایی مانند هم میهن برای بحران امنیتی-اجتماعی زمینه سازی می کنند تا از دل بحران به تفوق امنیتی دست یابند و کار را یکسره کنند. وجود چنین خطری است که چهرههایی مانند روحانی و خاتمی را وادار کرده در هنگامه سرگشتگی دولت و جبهه اصلاحات و تنگ شدن عرصه بر اپوزیسیون گذارطلب، به مقابله برخیزند.
به نظر می رسد که سر انجام این دو قطبی به شدت به دو موضوع بین المللی بستگی دارد. اول تقابل آمریکا و روسیه در جنگ اوکراین و دوم سرانجام غزه و صلح خاورمیانه. چرا که پرونده ایران و اوکراین از چندین جهت به هم گره خورده و تنظیم روابط ایران و روسیه بستگی به سرانجام این پرونده دارد. از طرف دیگر توان روحی و ایدئولوژیک حامیان ایده مقاومت، به سرانجام حماس و غزه مربوط است و در صورت موفقیت این طرح، فضای چندانی برای حامیان محور مقاومت برای بازیگری در منطقه باقی نمی ماند.