وقتی استادمون گفت که آهنگ های مکس ریشتر با بقیه آهنگ های بی کلام فرغ میکنه با خودم گفتم امکان نداره تا وقتی که یکی از آهنگ هایش را گوش کردم پس با این پست شمارو با یک پدیده بی کلام در موسیقی آشنا میکنم
مکس ریشتر یه جورایی شاعر صداست. اون در سال ۱۹۶۶ در آلمان به دنیا اومد ولی بیشتر زندگیش رو در انگلستان گذروند. موسیقی کلاسیک خونده، اما هیچ وقت به اون حالت خشک و رسمی موسیقی کلاسیک بسنده نکرد. واسه همین شروع کرد به ترکیب موسیقی کلاسیک با صداهای الکترونیکی و فضای کمینهگرا. نتیجهاش شد قطعههایی که هم سادهان و هم خیلی عمیق به دل میشینن.
انگیزههاش برای ساختن موسیقی
خاطره و رؤیا: خیلی وقتا الهامش رو از حافظه و خوابها میگیره. واسه همین موسیقیش پر از حس نوستالژی و یاد گذشتهست. مثل قطعهی «ولادیمیرز بلوز» که خیلی کوتاهه، اما پر از حس خاطره.
مسائل انسانی و اجتماعی: موسیقی رو ابزاری میدونه برای واکنش به جهان. مثلا در آلبوم «صداها» رفت سراغ اعلامیه حقوق بشر و تلاش کرد ارزشهای انسانی رو یادآوری کنه.
زندگی شتابزدهی امروز: به نظرش دنیای امروز خیلی تند پیش میره و ما وقت آرامش نداریم. واسه همین آلبوم «خواب» رو ساخت که هشت ساعت طول میکشه و برای آرامش و حتی خوابیدن طراحی شده. خودش میگفت: «این اثر، اعتراضی به سرعت بیرحم دنیای ماست.»
احساسات انسانی: بارها گفته هدفش اینه که موسیقی رو به زبانی برای همدلی تبدیل کنه. نمونهاش قطعهی «ماهیت روشنایی روز» که غم و امید رو با هم نشون میده.
چند تا از بهترین کارهاش با انگیزههای پشتش
«ماهیت روشنایی روز» _ انگیزه: نشون دادن اندوه و امید در کنار هم.
«نوامبر» _ انگیزه: ثبت خاطره و گذر زمان.
«ولادیمیرز بلوز»_ انگیزه: سادهترین بیان برای پیچیدهترین حسها.
«خواب»_ انگیزه: دعوت به آرامش و رهایی از شتابزدگی زندگی مدرن.
«اینفرا»_انگیزه: بازتاب زخمها و بحرانهای روحی آدمها.
چیزی که کاراشو خاص میکنه
این نیست که بخواد مهارت موسیقیاییش رو به رخ بکشه. اون دنبال اینه که شنونده رو وارد یه فضای درونی کنه؛ جایی که بیشتر شبیه مرور خاطره یا دیدن یه رؤیاست تا شنیدن یه آهنگ معمولی. برای همین موسیقیهاش خیلی وقتا مثل یه همراه نامرئی عمل میکنن: موقع فکر کردن، نوشتن، درس خوندن یا تنها بودن با خاطره هات