برش دوم: سراب سازی برای تنهایی


من از قدیم خودم را تنها قلمداد می کردم ولی بعد از آشنایی با مائده بود که به درک بیشتری از تنهایی رسیدم. مائده مثل من خبرنگار بود با این تفاوت که او در شهری زندگی می‌کرد که همه قوم و خویش اش آنجا بودند و من در آن شهر غریب به شمار می‌رفتم. مدام در اینستاگرام عکسهایش را با دوست و آشناهایش می‌دیدم. به نظر می رسد حسابی دورش شلوغ است. به واسطه همکار بودنمان قبل و بعد از نشست های خبری یا همایش هایی که برای تهیه خبر می‌رفتیم باهم وقت می‌گذراندیم و همکلام بودیم. در مورد عکسهایی که به انتشار می‌گذاشت باهم بعضا گپ میزدیم، داستان عموم عکسها این بود که او در میان دوستانش گرفتار می‌شد، در واقع او گرفتاری در جمع بود که مجبور بود در آن عکس در کنار آن افراد رو به دوربین لبخند بزند. حرفی که مدام از زبانش می شنیدم این بود« هیاهو نمیتونه تنهایی رو از بین ببره جمال! تنهایی همیشه بالاسرمونه و نمیشه ازش خلاص شد! »

چیزی که برایم محرز بود این نکته بود که «او تنهاست».

ولی برخورد مائده با تنهایی‌اش برایم از همه جالب‌تر بود، او سعی کرده بود با رمانتیزه کردن این وضعیت ناخواسته از آن زیبایی بسازد. با عکسهایی که منتشر می‌کرد می‌خواست تنهایی که در آن گرفتار شده را با زیبایی عوض کند و با این زیبایی به " تماس اجتماعی منظم" برسد و از این تماس منظم برای خود خواستگاه اجتماعی ایجاد کند تا از این تنهایی بیرون بپرد. حال آنکه این ابزار او را از تجربه زندگی دور کرده بود و توانایی های ارتباطی عمیق را رفته رفته از او می گرفت. او نتوانسته بود از مواهب تنهایی استفاده کند، از تنهایی باتلاقی ساخته بود و سعی می‌کرد این باتلاق را زیبا نشان بدهد! نکته دیگری که از رفتارش با تنهایی برایم جالب بود این بود که او تنهایی را به رسمیت نمیشناخت. چه در هنگامی که با من همکلام بود و چه با دوستانش خود را تنها می‌دانست ولی مثل یک تنها رفتار نمی‌کرد حداقل من اینطور فکر می‌کردم!

اینکه چه پاسخی به تنهایی می‌دهیم از اینکه واقعا تنها هستیم و یا نه به نظرم مهمتر است. هر هنرمند یا نویسندۀ بیرون‌نشسته از گودِ می تواند شهادت بدهد تنهایی یا احساس قرارگرفتن در حاشیۀ اجتماع، می‌تواند افزایش توجه و نظارت بر دنیای اجتماعی و توانایی مشاهدۀ بهتر منجر ‌شود و هم می‌تواند ما را به سراب مصرف راهنمایی کند! ( خرید درمانی، اینستاگرام درمانی، مهمانی درمانی، فیلم درمانی، ... ). انتخاب با خودمان است تنهایی را چطور به رسمیت بشناسیم و با آن روبه‌رو شویم.